Pârsig | B. | Negizeš | English | Deutsch | French | P. | Rišešenâsih | Lev |
---|---|---|---|---|---|---|---|---|
•Hamâgi | n. | هماگی: کلیت | generality | Allgemeinheit | généralité | Mehrbod i Vâraste | 1.0 | |
•Hamâd | n. | هماد: جمیع
هماد: کل،کلیت |
-
whole; entire |
-
Ganzheit |
-
- |
ϢDict-Pâ _Dehxodâ
Dehxodâ |
1.0 | |
•Beškalidan -> beškal | k. | بشکلیدن: محاصره کردن با اسلحه و ساز و جنگ | to besiege; to surround | - | - | Ϣiki-En Ϣiki-En ϢDict-Pâ _Dehxodâ | 1.0 | |
•Beškelidan —> Beškalidan | ||||||||
•Xodkelid | n. | خودکلید: آفتومات; آفتامات | relay regulator | - | - | 1.0 | ||
•Bibarnâme | z. n. | بیبرنامه: بلاتکلیف | undecided | unentschieden | indécis | 0.0 | ||
•Pâdarhavâ | پادرهوا: بلاتکلیف | wavering; undecided | - | - | Ϣiki-En ϢDict-Pâ | 1.0 | ||
•Bibarnâmegi | n. | بیبرنامگی: بلاتکلیفی | undecidedness | Unentschlossenheit | indécis | 0.1 | ||
•Hamâg | b. | هماگ: کلی; دربرگیرنده | general | General | général | Mehrbod i Vâraste | 1.0 | |
•Damnevešt | n. | دمنهوشت: ساتیر هزل; هجو | satire | Satire | satire | Mazdak i Bâmdâd | برای واژه ی ساتیر، از نام یکی از جانوران استوره ای بازیگوش و پدرسوخته سود جسته اند. ما نیز میتوانیم برای نمونه از این راه به جایی برسیم. مانند دمنوشت = دمنهوشت (وشت/ویس = scribe ) از دمنه ( روباه داستانی از کلیله و دمنه) | 1.0 |
•Benâmide | z. n. | بنامیده: مشخص; واقعی | concrete | konkret | concret | Ϣiki-En Ϣiki-De Mazdak i Bâmdâd | بـِـنامیدن [benâmidan] = benennen(Ger.) = denominate(Eng.) = نام نهادن ( توصیف و مشخص کردن); چیزی را بگونه ی مشخص و روشن معرفی کردن . برای نمونه میگوییم جانوران وحشی خطرناک هستند، اینجا یک گزاره ی کلان است و نمونه بنامیده ای نیاورده ایم ولی در این جا نمونه ی مشخص میاوریم: پلنگ یک نمونه ی مشخص از جانوران خطرناک وحشی است. پس اینجا با نام بردن یک جانور بیرام، یک نمونه ی بنامیده ( مشخص) بدست داده ایم. یا میگویند اقداماتی برای رفع بیکاری در دست اجراست، میپرسیم خب، چه اقداماتی؟ میگوید برای نمونه ساختن کارخانهای بیشتر. پس این میشود یک اقدام مشخص چون نام برده شده و برای شنونده دیگر گزاره ی کلان (کلی) نیست، یک نمونه ی عینی و بساویدنی و روشن است = بنامیده ~مزدک | 1.0 |
•Alkolbâregi | n. | الکلبارگی: اعتیاد به الکل | alcoholism | Alkoholismus | alcoolisme | Mazdak i Bâmdâd | Hormoz and 3 others manage the membership, moderators, settings, and posts for کارگاه واژهیابی، واژهگزینی و واژهسازی پارسی. میخواره و ... خب به کسانی میگن که در مهاد٬ می مینوشند ولی ناگزیر الکلی نیستند. الکلی= alcoholic الکلبارگی = alcoholism الکل واژه ی تازی است ولی جهانی است٬ چیزی مانند الومینیوم٬ پروتون٬ ... نیازی به همتایابی نیست. ~Mazdak |
1.0 |
•Yâdnegâšt | n. | یادنگاشت: وفاتنامه; نوشته روی سنگ قبر | epitaph | Epitaph | - | Mahmood Moosadoost | این واژه تنها به نوشتهی روی گور گفته نمیشود، به نگاشته های هنری که به دیوار کلیسا به یاد درگذشته میشود هم گفته میشود. از اینرو نباید حتما گور باشد. همان <یادنبشت> ( و یا شاید <یادنگاشت> ) درخور تر است. در زیر Epitaph ی که روی گور نوشته نشده: ~mm یادنگاره, یادنگار به یاد یادگاری هم گیرااند. ~مهربد از یادنگار شما خوشم آمد ولی یادنگاشت بهتره چون نگار تنها نقاشی را بیاد میاورد ولی نگاشت نوشته هم دارد و ما نمخواهیم از «نوشته» بسی دور بشویم ~مزدک |
1.0 |