Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Lev
Hâm vn. هام: عام; عادی common; average - commun Ϣiki-En Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Hâme n. هامه: عامه public; common - -     1.0
Parhâm n. پره‌ام: طبیعت nature Natur la nature   ما سه جور طبیعت داریم
٬ ۱- همان سرشت و زاد درونی است :
نیش عقرب نه از ره کین است
اقتضای طبیعتش اینست
۲- زیستبوم . زباله ها طبیعت را خراب کرده اند.
۳- پرهام ( پر = round + هام = all)
گزینش پرهامین
طبیعت(پرهام) = همه ی آن چیزی که جهان ما است

~مزدک
1.0
Hâmravâ z. هامروا: عرفی common verbreitet commun Mazdak i Bâmdâd هامرای را میتوان بجای "عقل سلیم" و هامروا را میتوان بجای " عرفی = مطابق با عقل سلیم " دانست و بدینسان بجای عـُرف هم " هامروایی"

~مزدک
1.0
Hâmray' n. هامرای: عقل سلیم common sense gesunder Menschenverstand bon sens Mazdak i Bâmdâd رآی فزون بر نگر، با خرد و دریافت و اندیشه هم سروکار دارد ( در چامه های کهن هم بیشتر با فرّ میاید ( فر و رآی) )
پخته رای ؛ خردمند و مجرب . باتجربه . باتدبیر. مدبر. عاقل (dehkhoda)

~مزدک
1.0
Hâmvand z. هاموند: قابل فهم عوام; برای عوام exoteric exoteric exotérique Mehrbod i Vâraste وند پسوند وابستگی‌ست همچون شهروند, در اینجا آنچه برای همگان و مردم‌دریاب باشد. ~مهربد 1.0
Hâmvâže n. هامواژه: اصطلاح عامیانه; اصطلاح خیابانی slang Slang argot Ϣiki-En Ϣiki-De   1.0
Hâmyâft n. هامیافت: عقل سلیم common sense gesunder Menschenverstand bon sens Mehrbod i Vâraste همتراز دریافت, میتوان به آنچه همگان میدانند و میابند هامیافت یا کوتاه‌تر, همیافت گفت.

~Mehrbod
1.0
Hâmegerâ z. n. هامه‌گرا: عوامگرا; پوپولیست populist Populist populiste Mehrbod i Vâraste   1.0
Hâmgoriz n. هامگریز: غیر عادی; آدم غریب eccentric Exzenter; Exzentriker - Mazdak i Bâmdâd واژه ی هام با مردم دگرسان است و عوام را بیشتر میرساند و چیزی که جدا از پسند هامیانه باشد را شاید بتوان با هامگریز بهتر واوشت ( Vâveštan = توصیف نمودن) .
+
برای نمونه در زمان ساسانیان ، چند دبیره ی پهلوی بود که نام یکی «هام‌دبیره» بود و آُن، الفبایی بود که مردم هامی بدان مینوشتند

~مزدک
1.0
Hâmravâi n. هامروایی: عرف common law; custom; practice - - Mazdak i Bâmdâd هامرای را میتوان بجای "عقل سلیم" و هامروا را میتوان بجای " عرفی = مطابق با عقل سلیم " دانست و بدینسان بجای عـُرف هم " هامروایی"

~مزدک
1.0
Bahâmand z. n. بهامند: قیمتی precious kostbar - Ϣiki-En   1.0
Parhâmin z. پره‌امین: طبیعی natural natürlich -   ما سه جور طبیعت داریم
٬ ۱- همان سرشت و زاد درونی است :
نیش عقرب نه از ره کین است
اقتضای طبیعتش اینست
۲- زیستبوم . زباله ها طبیعت را خراب کرده اند.
۳- پرهام ( پر = round + هام = all)
گزینش پرهامین
طبیعت(پرهام) = همه ی آن چیزی که جهان ما است

~مزدک
1.0
Hâmefarib z. هامه‌فریب: عوامفریب demagogic demagogisch démagogique Mazdak i Bâmdâd   1.0
Hâmegrâyi
Hâmgostar z. هامگستر: عمومی general allgemein; generell général Mehrbod i Vâraste   1.0
Hâmpezešk n. هامپزشک: پزشک عمومی; دکتر عمومی general practitioner (gp) Hausarzt Médecin généraliste Masoumeh Hanifehzadeh   1.0
Hâmegerâyi n. هامه‌گرایی: عوامگرایی populism Populismus populisme Ϣiki-En Ϣiki-De Mehrbod i Vâraste   1.0
Farâxâstan -> farâxiz k. فراخاستن: طلوع کردن to rise steigen - سیروس حامی ما برخاستن از خواب و فرورفتن به خواب را هم داریم (پیشنهاد یکی از یاران) که نه تنها برای خورشید و ماه، بساکه برای هر چیز زیوند دیگر و هتّا امپراتوری ها و سازمان ها و ملت ها و ... هم میتواند بکار رود. بردمیدن، همچنان که گفتیم و در دهخدا هم نوشته، دارای چم نخستینی روییدن گیاهیک است.
Link
خورشید فراخیزان و ماه فروخوابان
فراخاست شهرمندی چین

~مزدک
1.0
Foruxoftan -> foruxwâb k. فروخفتن: غروب کردن to set; to go down - - سیروس حامی ما برخاستن از خواب و فرورفتن به خواب را هم داریم (پیشنهاد یکی از یاران) که نه تنها برای خورشید و ماه، بساکه برای هر چیز زیوند دیگر و هتّا امپراتوری ها و سازمان ها و ملت ها و ... هم میتواند بکار رود. بردمیدن، همچنان که گفتیم و در دهخدا هم نوشته، دارای چم نخستینی روییدن گیاهیک است.

خورشید فراخیزان و ماه فروخوابان
فراخاست شهرمندی چین

~مزدک
1.0