Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Lev
Âzangârdan -> âzangâr k. آزنگاردن: صیقل دادن; جلاء دادن to burnish; to gloss aufpolieren - Mazdak i Bâmdâd زنگزدایی کردن
~مهربد

آهنی را که موریانه بخورد
نتوان زدودنش از زنگ
بر سیه دل چه سود گفتن پند
نرود میخ آهنین در سنگ
~مزدک
1.0