Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Tarâkardan -> tarâkon k. تراکردن: انجام دادن; مذاکره کردن; دادوستد کردن to transact tätigen traiter Mehrbod i Vâraste   1.0
Dâdepardâxtan -> dâdepardâz k. داده‌پرداختن: پروسس کردن; پردازش کردن to process verarbeiten traiter     1.0
Âhanj   آهنج: انتزاعی; برکشیده abstract abstrakt abstrait Ϣiki-En   1.0
Vižegi n. ویژگی: خصیصه trait; property Merkmal; Eigentum trait; propriété Dehxodâ   0.0
Peymânšekan z. n. پیمانشکن: عهدشکن breacher; traitor - - Dehxodâ   0.0
Vižegihâ n. ویژگیه‌ا: خصوصیات traits; properties Züge; Eigenschaften traits; propriétés Dehxodâ   0.0
Ârun n. آرون: خصلت نیک; صفت خوب virtue; merit; good trait - - ϢDict-Pâ Ϣiki-En _Dehxodâ Ϣiki-En به آرون او نیست در بوم و رست
جهان را به آرون و آذین بست (کذا).
1.0
Fimân n. فیمان: حسن هدی; گرایش درونی به آراستن خویشتن به ویژگی‌هایِ پسندیده self-improvement towards attaining good traits; such as being true to one's word - - Dehxodâ Dasâtir   1.0
Xodaki n. خودکی: عکسی که کس از خود میاندازد selfie Selfie selfie Mazdak i Bâmdâd در سلفى (واژه مورد نظر من) مهم این دو مورد است كه ١-فرد از خودش به تنهایى و یا با چند نفر دیگر ٢-عكس بگیرد.
به صورتى: از خود/خودشان + فعل عكس گرفتن
Selfie is a self portrait photography
بنابراین شاید:
عكس خودنگاره
ولى خودك هم نو بودن و كوتاه بودن را دارد و هم مثل واژه سلفى فراخ است به متنهاى مختلف راحت تر گره میخورد و در عین حال «خود-سلف» را هم دارد. ~مرجان شیرازی

چون سلفی یک واژه ی (زاب ونام) هام‌ساخته و کوتاهیده ی نوازش کرده ( مانند حسنی بجای حسن) میباشد٬ بهتر است بگوییم:
خودکی khodaki
یک خودکی گرفتم
روانتر است تا گفتن : یک خودک گرفتم

~مزدک
1.0