Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Tarâpaxšidan -> tarâpaxš k. تراپخشیدن: übertragen to broadcast Übertragen diffuser Mazdak i Bâmdâd   1.0
Porseš n. پرسش: سوال question Frage question Dehxodâ   0.0
Tondaraxš n. تندرخش: رعد و برق thunderstorm Gewitter orage Mazdak i Bâmdâd   1.0
Câpšomâr n. چاپشمار: تیراژ print run Druckauflage tirage Mazdak i Bâmdâd   1.0
Bast n. بست: سد

بست: تحصن
dam

sit
Talsperre

sitzen
barrage

siéger
Ϣiki-En _Dehxodâ ϢDict-Pâ Ϣiki-Pâ Ϣiki-De

  1.0
Sowgnâme n. سوگنامه: تراژدی tragedy Tragödie la tragédie Farhangestân   1.0
Niivâd n. نیواد: شجاعت courage Mut courage _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Âbband n. آببند: سّد dam Talsperre barrage _Dehxodâ Ϣiki-En Ϣiki-De   1.0
Darxwâst n. درخواست: استدعا; تقاضا request Anfrage requête Dehxodâ   0.0
šâm n. آشام: شربت; نوشیدنی

آشام: جرعه
beverage

sip
Getränk

-
boisson

-
_Dehxodâ Ϣiki-En ϢDict-Pâ

_Dehxodâ Ϣiki-En ϢDict-Pâ
  1.0
Nâbornâ   نابرنا: صغیر; نابالغ underage minderjährig mineur     1.0
Andarnešestan -> andarneš k. اندرنشستن: مصاحبه کردن to interview befragen interviewer Mehrbod i Vâraste ازینرو که رودررویی و هم نشست و هم گفت و گو همگی را با هم میرساند. ~مهربد 1.0
Andarporsidan -> andarpors k. اندرپرسیدن: مصاحبه کردن to interview befragen interviewer Mehrbod i Vâraste   1.0
Bahresanji n. بهره‌سنجی: آربیتراژ arbitrage Arbitrage arbitrage Mazdak i Bâmdâd در جهان بازار و دادوستد٬ میشود اربیتراژ را «بهره‌سنجی» گفت. که هم با سود و بهره سروکار دارد و هم با ریشه ی بنیادین واژه٬ که با سنجش و داوری در پیوند است.

~Mazdak
1.0
Angizebaxšidan -> angizebaxš k. انگیزه‌بخشیدن: تشویق کردن to encourage ermutigen encourager   دلگرمیدن بیشتر به «تسلی دادن» میخورد, تشویق در خود شوق و انگیزه دادن دارد. دهخدا «آرزومند کردن» را دارد که ادبیک بسیار زیباست, روزواره‌تر میشود «انگیزهبخشیدن» گفت. او انگیزه‌بخش من بود = او مشوق من بود.

~Mehrbod
1.0
Xelm   خلم: غضب; غیظ wrath; rage - - Dehxodâ ایمنان را من بترسانم بخلم
خائفان را ترس بردارم ز حلم

~مولوی
1.0
Tarâvordan -> tarâvor k. تراوردن: انتقال دادن to transfer übertragen transférer Mazdak i Bâmdâd fere به چم آوردن هم هست (carry، bring )
آوَردن هم نمیگوییم ، میگوییم آوُردن، چرا که با ترا+ وُردن (=بـُـردن) هم از آن به ویر برسد.
1.0
Gruhâd n. گروهاد: کمیته commitee beauftragen commissaire Mazdak i Bâmdâd   1.0
Didxwâni n. دیدخوانی: خواندن یا نواختنِ در دَمِ موسیقی نوشته شده sight-reading/sight-singing (music) Blattspiel Dèchiffrage     1.0
Bahresanj n. بهره‌سنج: - arbitrageur Arbitrageur arbitrageur Mazdak i Bâmdâd در جهان بازار و دادوستد٬ میشود اربیتراژ را «بهره‌سنجی» گفت. که هم با سود و بهره سروکار دارد و هم با ریشه ی بنیادین واژه٬ که با سنجش و داوری در پیوند است.

~Mazdak
1.0
Hâm vn. هام: عام; عادی common; average - commun _Dehxodâ Ϣiki-En Ϣiki-En   1.0
Yârâ n. یارا: جرات daring; courage Gewagt; Mut audace; courage Dehxodâ   0.3
Miyânanbâr n. میانانبار: حافظه موقت cache storage Cache-Speicher mémoire cache     1.0
Niiv z. نیو: شجاع courageous; brave mutig courageux _Dehxodâ Ϣiki-Pâ Ϣiki-En ϢDict-Pâ   1.0
Cerâgâh n. چراگاه: مرتع pasturage; cattle run Weide; pâturage; Dehxodâ   1.0
Farâvâžik z. فراواژیک: مجازی figurative übertragen; figürlich - Mazdak i Bâmdâd چمی از یک واژه که فرای چم بُنواژه آن است، همان چم figurative آن است. برای نمونه میگوییم: او نان آور خانواده است ، در اینجا آن کس، همواره و براستی با خود نان نمیآورد، بساکه فردید همان است که او نیاز های خانواده را فراهم میسازد. پس در اینجا این واژه یک چم واژیک دارد و یک چم فراواژیک. 1.0
Delir z. دلیر: شجاع; جسور courageous; wholehearted mutig; von ganzem Herzen courageux; sans réserve Dehxodâ   0.3
Delirâne b. دلیرانه: شجاعانه; جسورانه courageously; wholeheartedly mutig; von ganzem Herzen courageusement; de tout cœur Dehxodâ   0.29
Barafruxtegi n. برافروختگی: عصبانیت rage Rage rage Mazdak i Bâmdâd Hormoz and 3 others manage the membership, moderators, settings, and posts for ‎کارگاه واژه‌یابی، واژه‌گزینی و واژه‌سازی پارسی‎.
ما واژه ی برافروختگی را بایست برای عصبانیت بکار ببریم و خشم را برای غضب.
عصبانیت دارای نشانه های بیرونی مانند برآشفتگی و/یا بانگ زدن و/یا درشت گویی و اینهاست.=rage/fury(E)-≈Wut(G)
خشم ولی میتواند درونی و خاموش باشد و دیرتر برای کسی که خشمیده ) مغضوب) است٬ پیامدهای ناخوشایند را از سوی خشمنده ببار آورد= wrath/anger(E)-Zorn(G)

~Mazdak
1.0