Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Nud n. نود: فاز; حال mood Stimmung ambiance Mazdak i Bâmdâd نود همچون خوُشنود ~مهربد 1.0
Jâvar z. n. جاور: حال mood Stimmung humeur Dehxodâ _Dehxodâ Ϣiki-En چنانکه اگر گویند: «چه جاور داری ؟» مراد آن باشد که چه حال داری ؟. (برهان ) 1.0
Delkešid n. دلکشید: حوصله; دل و دماغ mood Bock; Lust - Mehrbod i Vâraste Ϣiki-De _Dehxodâ Ϣiki-En Ϣiki-De من بی می ناب زیستن نتوانم — بی باده کشید بارتن نتوانم | من بنده آن دمم که ساقی گوید — یک جام دگر بگیر و من نتوانم. خیام 1.0
Delodamâq   دلودماغ: حوصله mood Stimmung humeur Ϣiki-En   1.0
Delkešidan -> delkeš k. دلکشیدن: حوصله داشتن; دل و دماغ کاری را داشتن to be in the mood Bock haben; Lust haben - Mehrbod i Vâraste _Dehxodâ من بی می ناب زیستن نتوانم — بی باده کشید بارتن نتوانم | من بنده آن دمم که ساقی گوید — یک جام دگر بگیر و من نتوانم. خیام 1.0
Yâde n. یاده: خاطره

یاده: قوت حافظه
memory

retention; memory strength
Erinnerung

Beibehaltung; Speicherstärke
mémoire

rétention; résistance à la mémoire
Mahmood Moosadoost

Dehxodâ Dasâtir
  1.0
Camsâye n. چمسایه: تفاوت ریز معنایی nuance Nuance nuancer Mahmood Moosadoost   1.0
Boreštil n. برشتیل: نقطه تقاطع intersection Schnittpunkt intersection Mahmood Moosadoost   1.0
Kamgosâr z. n. کمگسار: کم مصرف economical sparsam économique Mahmood Moosadoost   1.0
Durfarmân n. دورفرمان: کنترل از راه دور remote-control Fernbedienung télécommande Mahmood Moosadoost   1.0
Miyânmarz   میانمرز: بینابین in-between; intermediate dazwischen - Mahmood Moosadoost   1.0
Sanginsâr z. سنگینسار: وزین; متین; جدی placid; sober; sedate - - Mahmood Moosadoost   1.0
Sanjâftan -> sanjâb k. سنجافتن: سنجابیدن; احتکار کردن to hoard hamstern - Mahmood Moosadoost اگر بپذیریم، یکی از ویژگی‌های سنجاب مانند هامستر (موش خرمایی) ذخیره کردن آذوقه است، شاید بتوان کارواژه سنجابیدن را پیش‌نهاد.

+
در آلمانی کارواژه هاَمسترن (هاَمستر+ن) به چم احتکار کردن است.
~mm
1.0
Yâdnegâšt n. یادنگاشت: وفاتنامه; نوشته روی سنگ قبر epitaph Epitaph - Mahmood Moosadoost این واژه تنها به نوشته‌ی روی گور گفته نمی‌شود، به نگاشته های هنری که به دیوار کلیسا به یاد درگذشته می‌شود هم گفته می‌شود. از اینرو نباید حتما گور باشد. همان <یادنبشت> ( و یا شاید <یادنگاشت> ) درخور تر است. در زیر Epitaph ی که روی گور نوشته نشده:

~mm


یادنگاره, یادنگار به یاد یادگاری هم گیرا‌اند.
~مهربد

از یادنگار‌ شما خوشم آمد ولی یادنگاشت بهتره چون نگار تنها نقاشی را بیاد میاورد ولی نگاشت نوشته هم دارد و ما نمخواهیم از «نوشته» بسی دور بشویم
~مزدک
1.0
Bahâbarcasb n. بهابرچسب: اتیکت price tag Preisetikett étiquette de prix Mahmood Moosadoost آن ویژگی که بر به چسب می‌دهد، از آن کالای دیگری می‌سازد. چسبی که گویای بها باشد همان برچسبی نیست که گویای بهاست

~mm
1.0
Parvâzzadegi n. پرواززدگی: jet-lag Jetlag décalage horaire Mahmood Moosadoost   1.0