| Pârsig | B. | Negizeš | English | Deutsch | French | P. | Rišešenâsih | Prevalence |
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| •Vandnegâr | n. | وندنگار: گراف | graph | Graph | - | Mazdak i Bâmdâd | وند همان بند و از بستن میاید و اندام یا پیوند ارگانیک را میرساند. برای نمونه در نام تیره های ایرانی، مانند کارن-وند، ( مانند مازیار کارن-وند) یا هم اکنون در نام خاندان های لر و کرد و .. مانند پولادوند و اینها دیده میشود. در واژه های پسوند و پیشوند همان عضو هایی از واژه را میرساند که در پس یا پیش میایند. در نگره گردآیه ها ( مجموعه ها) هم فرایافتی بنام عضو یا همان وند/هموند را داریم و از آنجایی که گراف از پیوند میان هموند های یک گردایه سخن میگوید، میتوان آنرا نگاره ی ویژه ای که گویای وابستگی این وندهاست دانست و کوتاه سخن، بدان وندنگاره گفت. ~مزدک |
1.0 |
| •Parnegâšt | n. | پرنگاشت: پاراگراف | paragraph | Absatz | paragraphe | Sony Hamedanchi | 1.0 | |
| •Zendeginâme | n. | زندگینامه: بیوگرافی | biography | Biografie | biographie | Dehxodâ | 0.0 | |
| •Farturnegâri | n. | فرتورنگاری: عکاسی | photography | Fotografie | la photographie | 1.0 | ||
| •Marzešnegâri | n. | مرزشنگاری: | pornography | Pornografie | - | Ϣiki-De Ϣiki-En | 1.0 | |
| •Râznegâri | n. | رازنگاری: رمزنگاری | cryptography | - | - | Ϣiki-En | 1.0 | |
| •Farturnegâr | n. | فرتورنگار: عکاس | photographer | Fotograf | photographe | 1.0 | ||
| •Simânegâri | n. | سیمانگاری: دانشی که اندر ویژگیهایِ تاریخیِن یک تیره/گروه میپژوهد | prosopographie | Prosopographie | prosopographie | Ϣiki-En Ϣiki-De | 1.0 | |
| •Xodaki | n. | خودکی: عکسی که کس از خود میاندازد | selfie | Selfie | selfie | Mazdak i Bâmdâd | در سلفى (واژه مورد نظر من) مهم این دو مورد است كه ١-فرد از خودش به تنهایى و یا با چند نفر دیگر ٢-عكس بگیرد. به صورتى: از خود/خودشان + فعل عكس گرفتن Selfie is a self portrait photography بنابراین شاید: عكس خودنگاره ولى خودك هم نو بودن و كوتاه بودن را دارد و هم مثل واژه سلفى فراخ است به متنهاى مختلف راحت تر گره میخورد و در عین حال «خود-سلف» را هم دارد. ~مرجان شیرازی چون سلفی یک واژه ی (زاب ونام) هامساخته و کوتاهیده ی نوازش کرده ( مانند حسنی بجای حسن) میباشد٬ بهتر است بگوییم: خودکی khodaki یک خودکی گرفتم روانتر است تا گفتن : یک خودک گرفتم ~مزدک |
1.0 |