Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Foruxoftan -> foruxwâb k. فروخفتن: غروب کردن to set; to go down untergehen (Gestirn) se coucher (astre) Sirus Hāmi ما برخاستن از خواب و فرورفتن به خواب را هم داریم (پیشنهاد یکی از یاران) که نه تنها برای خورشید و ماه، بساکه برای هر چیز زیوند دیگر و هتّا امپراتوری ها و سازمان ها و ملت ها و ... هم میتواند بکار رود. بردمیدن، همچنان که گفتیم و در دهخدا هم نوشته، دارای چم نخستینی روییدن گیاهیک است.

خورشید فراخیزان و ماه فروخوابان
فراخاست شهرمندی چین

~Mazdak
1.0