Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Tizro z. تیزرو: سریع السیر express Express express   0.5
Gozārdan -> gozār k. گزاردن: ادا کردن to express ausdrücken exprimer   0.0
Tizpeymā z. تیزپیما: سریع السیر express Express express Majid R Karami   1.0
Farādādan -> farādā k. فرادادن: بیان کردن to express ausdrücken exprimer Dehxodâ فراداد = بیان / فراده = بیان کننده
فرایافت = مفهوم / فرایاب = مفهوم دهنده
فراگرفت = اشغال+تصرف+مصادره+یاد گرفتن فرزام/ فراگیر = اشغال کننده، عمومی ، ...
~Mazdak


تنها در یک گزاره نگرش خود را به دین *فراده*
- در فند هنرپیشگی بازیِ زیرپوستی *فراداد* قدرتمندتری از رل بازیِ نمایشی دارد
- واکنش او *فراده* ی سهش درونی اش بود
- در سخن گفتن *فراداد* درستی ندارد
- هنری که از *فراداد* بی بهره باشد مانا نیست
- *فراداد* هنری همانا پیوندِ همسوی سهش، اندیشه و فند است.
- در *فرادادن* عقیده اش ناتوان بود
- این واژه *فراده* ی این پدیده نیست.
- گفته های او *فراده*ی این فرهود است که ....
- در هنرهای دیداری برای *فراداد* بیشتر از رژ بهره گرفته می شود تا رنگ اگرچه هنرمندی مانند روتکو از رنگ نیز برای *فرادادنِ* سهش به خوبی سود برده است
~Nader Tabasian
1.0
Rasā z. رسا: حاکی expressive ausdrucksvoll expressif   0.0
Cāpār n. چاپار: قاصد پست فوری express messenger Eilbote courrier express   1.0