Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Azbix b. ازبیخ: اصل; از اصل ever jemals déjà Dehxodâ   0.3
Hereft z. هرفت: شدید severe - - ϢDict-Pâ Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Setahm   ستهم: شدید; سخت severe heftig - Dehxodâ   1.0
Tondhuš z. n. تنده‌وش: اسمارت smart Clever intelligent Mazdak i Bâmdâd تندهوش
که از همه ی پیشنهاد ها نزدیک تر به smart است و با تیزهوش هم آمیخته نمیشود و به درازی چالاک‌هوش هم نیست و فرهوش را هم که برای نابغه بکار برده اند٬ نمیشود دست زد.

~Mazdak
1.0
šâm n. آشام: جرعه

آشام: شربت; نوشیدنی
sip

beverage
-

Getränk
-

boisson
ϢDict-Pâ _Dehxodâ Ϣiki-En

ϢDict-Pâ Ϣiki-En _Dehxodâ
  1.0
Harci b. هرچی: whatever was auch immer peu importe Dehxodâ   0.0
Herefti n. هرفتی: شدتمندی severity - - _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Hargâh   هرگاه: وقتی whenever wann immer chaque fois Dehxodâ   0.0
Bâvarmand z. n. باورمند: معتقد believer Gläubige croyant Mehrbod i Vâraste   0.0
Barpâkardan -> barpâkon k. برپاکردن: برقرار کردن; انعقاد دادن; نصب کردن to raise erhöhen soulever Dehxodâ   0.0
Zerangi n. زرنگی: دها cleverness Klugheit - Dehxodâ ๏ داهی= زرنگ/ دها = زرنگی : رنگی از هوش در کار دارد چلِوِرنِسس/Kلعگهِ‌ت

باید دانست که هوشمندی و تیزهوشی و هوشیاری با هم یکسان نمیباشند و هرکدام ویژگی دیگری را میرسانند.
๏ هوشیار : نشانه ها و سیجهای جهان بیرونی را بهتر و بیدار تر دریافت کرده و واکنش درخور نشان میدهد.
๏ هوشمند : دارای هوش "بسیار" است (بیش از ۱۲۰ ئق) و میتواند پرسمانهای پیچیده را پاسخ‌گشایی نماید هرچند بایسته نیست که زود به پاسخ برسد
๏ تیزهوش : کسی است که "زودتر" از همتایان خود به پاسخ پرسمان میرسد ولی نیازانه و همواره از پس پرسمان های پیچیده بر نمیآید.
๏ باهوش: کسی که گول نیست و هوشی در تراز روالمند (۱۰۰ ئق) و شاید کمی بهتر ٬ دارد
๏ تیزویر : کسی است که داده پردازی تند تر به همراه "کاربرد ویر" ( مِمُری) دارد. درست مانند رایانه ای که دارای هارد-درایو تند تری میباشد.

همچنین٬ زرنگی و زیرکی یکی نیستند؛ زیرک کمی آب‌زیر‌کاه است و در برابر٬ زرنگ کاری تر و کوشا تر است

~Mازداک
0.0
Harcand   هرچند: البته however; of course jedoch; selbstverständlich toutefois; bien sûr Dehxodâ   0.0
Pardišidan -> pardiš k. پردیشیدن: رویابافی خوشایند; خیالبافی کردن to be in a reverie; to pleasantly daydream - - Mazdak i Bâmdâd اندیش = هم+دیش 1.0