Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Joft n. جفت: زوج

جفت: زوج
even

pair
gerade

Paar
pair

paire


Dehxodâ
  0.0
Fâyad   فاید: حتی (هتّا) even sogar même Ϣiki-Pâ Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Hattâ   هتا: حتی even sogar pair Ϣiki-En ریشه هتّا به بالاترین گمان از «هاتا»ی اوستایی میباشد ~مهربد 0.9
Ruydâd n. رویداد: اتفاق; واقعه event Event un événement Dehxodâ   0.0
Kin n. کین: انتقام revenge Rache vengeance Dehxodâ   0.0
Eyvâr b. n. ایوار: عصر evening - - Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Darâmad n. درآمد: دخل income Einkommen le revenu Dehxodâ   0.0
Dâv n. داو: ادعا claim Anspruch revendication Dehxodâ داو همان گویشی دیگر از دو ( دویدن ) است. برای نمونه بجای نوبت بازی میگفتند: حالا داو توست: = اکنون تو باید بدوی Your Run ! ، گرچه در بازی دویدن هم نباشد. داوطلب هم همین است، کسی که میخواهد داو/دو در دست او باشد. همچنین ادعا نیز با این واژه همپوشانی دارد برای انیکه کسی که چیزی را میگوید که بیرون از هنجار آروینی ( نورم تجربی) است، از رده (صف) بهنجار ها ( نورمالها) بیرون امده ( مانند یک داوطلب) و دست به دو/داو زده است:
Dehkhoda:
داو تمامی زدن ؛ دعوی کمال کردن . ادعای تمامی کردن :
اورنگ کو؟ گلچهر کو؟ نقش وفا و مهر کو؟
حالی من اندر عاشقی داو تمامی میزنم
(
ادعا به سخنی میگویند که بیرون از هنجار آروینی باشد:
نمونه :
١- شلوار من مال من است: یک داو نیست چون پُرگاه همیگونه است!
٢- شلوار شما مال من است: یک داو است و من باید پایور کنم ( با کاغذ خرید و ..) که شلواری که تن شماست، از آنِ من است.
)
~مزدک
0.0
Hamvârdan -> hamvâr k. همواردن: تسطیح کردن to flatten; to even abflachen aplatir Mehrbod i Vâraste   0.0
Bâfdom n. بافدم: عاقبت; پایان کار; سرانجام eventually; end; finally - - ϢDict-Pâ Dehxodâ Ϣiki-En Ϣiki-En Ϣiki-En   1.0
Kinetuzi n. کینه‌توزی: انتقام را بجای آوردن revenge; to redeem an avenge - - _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0