Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Bāyestan -> bāyin k. بایستن: لازم بودن; واجب بودن to must müssen falloir Ϣiki-En ϢDict-Pâ _Dehxodâ Ϣiki-De   1.0
Hāyestan -> hāyin k. هایستن: تایید کردن; هایسته کردن to affirm bejahen affirmer _Dehxodâ   1.0
Luyestan -> luyin k. لویستن: حل شدن/کردن to be solved lösen résoudre Ϣiki-De   1.0
Nāyestan -> nāyin k. نایستن: نفی کردن to negate verneinen; negieren nier Ϣiki-En Ϣiki-De   1.0
Sahistan -> sah k. سهیستن: به نظر رسیدن to seem erscheinen sembler   1.0
Šāyestan -> šāyin k. شایستن: ممکن بودن to may mögen pouvoir; peut-être _Dehxodâ ϢDict-Pâ Ϣiki-En   1.0
Kāmistan -> kām k. کامیستن: میل داشتن; خواستن; آرزو کردن; تمایل داشتن to desire wollen vouloir Dehxodâ    1.0
Abāyestan -> abāy k. ابایستن: آرزو کردن; تمایل داشتن; هوس کردن to desire begehren vouloir Ϣiki-De  Ϣiki-En   1.0
Apāyestan -> apāy k. اپایستن: آرزو کردن; میل داشتن

اپایستن: خوشی دادن; لذت دادن; چهره‌یِ کهنتر «بایستن»
to desire

to please
wünschen

bitte
vouloir

s'il vous plaît
Nyberg Ϣiki-En

Ϣiki-En Nyberg
  1.0
Bahristan -> bahr k. بهریستن: بهره جستن; استفاده کردن to use nutzen utiliser Ϣiki-De Ϣiki-En   1.0
Gerāyestan -> gerāy k. گرایستن: متمایل شدن to tend; to be inclined neigen; tendieren tendre; être enclin _Dehxodâ Ϣiki-En ϢDict-Pâ   0.0
Derāyistan -> derāy k. درائیستن: پچپچ کردن; پرسخنی کردن to chatter plappern jacasser Ϣiki-En    1.0
Farāzistan -> farāziv k. فرازیستن: بقاء یافتن; بجا ماندن to survive überleben survivre Ϣiki-En   1.0
Vāluyestan -> vāluy k. والویستن: محلول شدن; وارفتن (در آبسان‌ها) to be dissolved aufgelöst werden dissoudre     1.0
Badbahristan -> badbahr k. بدبهریستن: بد استفاده کردن to misuse falsch gebrauchen employer improprement Mehrbod i Vâraste   1.0
Dožbahristan -> dožbahr k. دژبهریستن: سوء استفاده کردن to abuse missbrauchen abuser Mehrbod i Vâraste   1.0
Ernegaristan -> ernegar k. ارنگریستن: شک بردن; ظن بردن; مظنون شدن to suspect vermuten soupçonner Mazdak i Bâmdâd ایرنگریستن = suspect = sub+ spect = under looking = ir + negarestan
er/ir ( PAH) = under, sub
ایرنگریستن
مانند ایراختن و براختن
ایرنگر من این است که هنری، ریچارد را کشته است.
1.0
Kažbahristan -> kažbahr k. کژبهریستن: کژبهره بردن, کژکاربردن to abuse missbrauchen abuser Ϣiki-En   1.0
Delgerāyestan -> delgerāy k. n. دلگرایستن: رغبت کردن to care for; to desire pflegen; Verlangen s'occuper de; envie Mehrbod i Vâraste دلکشیدن را پیشتر به «حوصله داشتن» داده بودیم, دلم میکشه یا دلم نمیکشه, میتوانیم اینسو نیز «دلگرایستن یا دلگرایین» را به رغبت کردن بدهیم: دلم به این کار نمیگراید.

~مهربد
1.0
Pornegaristan -> pornegar k. پرنگریستن: توجه کردن; پادواژه‌یِ کم‌نگریستن to heed; to pay attention beacheten prêter attention     1.0
Barnegaristan -> barnegar k. برنگریستن: در نظر گرفتن; لحاظ کردن to consider erwägen; bedenken considérer   1.0
Forugerāyestan -> forugerāy k. فروگرایستن: رسوب کردن to subside nachlassen s'apaiser; baisser Dehxodâ   1.0
Zebarnegaristan -> zebarnegar k. زبرنگریستن: از بالا نگریستن to oversee; to supervise beaufsichtigen surveiller _Dehxodâ   1.0
Hāžidan -> hāž k. هاژیدن: نگریستن; توجه کردن to pay attention aufpassen; beachten faire attention _Dehxodâ ϢDict-Pâ   1.0
Zivānidan -> zivān k. زیوانیدن: زنده کرده; چهره‌یِ گذرایِ «زیستن/زیویدن» to resuscitate; to vitalize wiederbeleben ressusciter; vitaliser  Ϣiki-En   1.0
Ānāyeš n. آنایش: استقراء; فرایندی است که از راه نگریستن پیرامون به مِهاد‌ها و دات‌هایِ جهانگستر میرسیم. induction Induktion induction Ϣiki-De Ϣiki-En    1.0
Dirzivih n. دیرزیوی: دیرزیستن یا دیرپایی, که میتواند از سد سال به بالا و تا هر بازه‌یِ دلخواهِ ِمرزمندی پیش رود longevity Langlebigkeit longévité Ϣiki-En   1.0
Nāyāndan -> nāyān k. نایاندن: منتفی کردن to cancel; to rule out stornieren; ausschließen annuler; éliminer Mazdak i Bâmdâd نایانده شد = منتفی شد
نایاندن = منتفی کردن
نایستن= نفی کردن

~Mazdak
1.0
Bāyest   بایست: - should sollte devrait   بایست گذشتهیِ بایستن میباشد بمانند should که گذشتهیِ must باشد. ~مهربد 0.0
Zerangih n. زرنگی: دها cleverness Klugheit intelligence; habileté Dehxodâ ๏ داهی= زرنگ/ دها = زرنگی : رنگی از هوش در کار دارد چلِوِرنِسس/Kلعگهِت

باید دانست که هوشمندی و تیزهوشی و هوشیاری با هم یکسان نمیباشند و هرکدام ویژگی دیگری را میرسانند.
๏ هوشیار : نشانه ها و سیجهای جهان بیرونی را بهتر و بیدار تر دریافت کرده و واکنش درخور نشان میدهد.
๏ هوشمند : دارای هوش "بسیار" است (بیش از ۱۲۰ ئق) و میتواند پرسمانهای پیچیده را پاسخگشایی نماید هرچند بایسته نیست که زود به پاسخ برسد
๏ تیزهوش : کسی است که "زودتر" از همتایان خود به پاسخ پرسمان میرسد ولی نیازانه و همواره از پس پرسمان های پیچیده بر نمیاید.
๏ باهوش: کسی که گول نیست و هوشی در تراز روالمند (۱۰۰ ئق) و شاید کمی بهتر ٬ دارد
๏ تیزویر : کسی است که داده پردازی تند تر به همراه "کاربرد ویر" ( مِمُری) دارد. درست مانند رایانه ای که دارای هارد-درایو تند تری میباشد.

همچنین٬ زرنگی و زیرکی یکی نیستند؛ زیرک کمی آبزیرکاه است و در برابر٬ زرنگ کاری تر و کوشا تر است

~Mazdak
0.0
Hošyārih n. هشیاری: کیاست alertness Wachsamkeit vigilance Dehxodâ ๏ کیاست/کیّاس = هوشیاری/هوشیار الِرتنِسس/ذاچهسامکِت

باید دانست که هوشمندی و تیزهوشی و هوشیاری با هم یکسان نمیباشند و هرکدام ویژگی دیگری را میرسانند.
๏ هوشیار : نشانه ها و سیجهای جهان بیرونی را بهتر و بیدار تر دریافت کرده و واکنش درخور نشان میدهد.
๏ هوشمند : دارای هوش "بسیار" است (بیش از ۱۲۰ ئق) و میتواند پرسمانهای پیچیده را پاسخگشایی نماید هرچند بایسته نیست که زود به پاسخ برسد
๏ تیزهوش : کسی است که "زودتر" از همتایان خود به پاسخ پرسمان میرسد ولی نیازانه و همواره از پس پرسمان های پیچیده بر نمیاید.
๏ باهوش: کسی که گول نیست و هوشی در تراز روالمند (۱۰۰ ئق) و شاید کمی بهتر ٬ دارد
๏ تیزویر : کسی است که داده پردازی تند تر به همراه "کاربرد ویر" ( مِمُری) دارد. درست مانند رایانه ای که دارای هارد-درایو تند تری میباشد.

همچنین٬ زرنگی و زیرکی یکی نیستند؛ زیرک کمی آبزیرکاه است و در برابر٬ زرنگ کاری تر و کوشا تر است

~Mazdak
0.0
Nāšāyand z. ناشایند: غیر ممکن; ناممکن impossible unmöglich impossible Dehxodâ شایند از شایستن میاید, که واژهیِ آشنای دیگر همان «شاید» است: او شاید ≈ او بتواند
~مهربد
1.0
Delkešid n. دلکشید: حوصله; دل و دماغ mood Bock; Lust humeur Ϣiki-De Ϣiki-En Ϣiki-De _Dehxodâ Mehrbod i Vâraste من بی می ناب زیستن نتوانم — بی باده کشید بارتن نتوانم | من بنده آن دمم که ساقی گوید — یک جام دگر بگیر و من نتوانم. خیام 1.0
Alkolbāregih n. الکلبارگی: اعتیاد به الکل alcoholism Alkoholismus alcoolisme Mazdak i Bâmdâd Hormoz and 3 others manage the membership, moderators, settings, and posts for ‎کارگاه واژهیابی، واژهگزینی و واژهسازی پارسی‎.
میخواره و ... خب به کسانی میگن که در مهاد٬ می مینوشند ولی ناگزیر الکلی نیستند.
الکلی= alcoholic
الکلبارگی = alcoholism
الکل واژه ی تازی است ولی جهانی است٬ چیزی مانند الومینیوم٬ پروتون٬ ... نیازی به همتایابی نیست.
~Mazdak
1.0
Āżingorizih n. آذینگریزی: مینیمالیسم (هنر) minimalism (art) Minimalismus (Kunst) minimalisme (art) Nader Tabasian مینیمالیسم در برابر هنر پراذین باروک شکل گرفت و از آرایش و پراذین کردن گریزان بود. در برابر پراذینی معماری صفویه، معماری مسجد جامع نایین آذین گربز است. نقاشی باروک بسیار پرطمطراق است ولی خوان میرو در کارهایش به آذین گریزی رو آورد.

کمینه گرا هم درست نیست، چون در مینیمالیسم اندازه ها کم نیستند. یک موسیقی مینیمال می تواند ۱۰ دقیقه به درازا بکشد، بیشتر از یک قطعه ی موسیقی کلاسیک یا باروک ولی بازیوختن در آن بسیار است. بازیوختن چند گزاره. پس هنر مینیمال از آذین کردن و آراستن و زیورکردن می پرهیزد.

~Nader Tabasian
1.0
Kažsanješ n. کژسنجش: قیاس مع‌الفارق false analogy falsche Analogie fausse analogie Mazdak i Bâmdâd قیاس مع الفارق یک سنجش است که در آن دو سوی سنجش٬ از دیدگاه زابی که بدان سنجیده میشوند٬ دارای سامه ها (شرایط) یکسان نیستند.
برای نمونه: رابین هود ادم بدی بود چون دزد بود. ممنوع کردن حجاب کار بدی است چون آزادی پوشاک را از میان میبرد.
(رابین هود برپاد بهره کشان و دزدان زبردست میجنگید/ حجاب نشانه ی ایدیولوژیک دینی و سرکوب دینی است و نه یک پوشاک معمولی)
= کژسنجش

~Mazdak
1.0
Delkešidan -> delkeš k. دلکشیدن: حوصله داشتن; دل و دماغ کاری را داشتن to be in the mood Bock haben; Lust haben avoir envie; être d'humeur Mehrbod i Vâraste _Dehxodâ من بی می ناب زیستن نتوانم — بی باده کشید بارتن نتوانم | من بنده آن دمم که ساقی گوید — یک جام دگر بگیر و من نتوانم. خیام 1.0
Negāhestan -> negāh k. نگاهستن: نگاه کردن; نظر کردن; نظر افکندن; نظاره کردن to look schauen regarder Dehxodâ Mehrbod i Vâraste چون کارواژهیِ نگاه کردن را هماکنون داریم و نگاه کردن کمی از نگریستن میتواند دور باشد (مکنزی, برنگریستن = to consider, نگاهی که همراه با باریکبینی و هشیاری باشد) پس میتوانیم کارواژهیِ سادهیِ نگاهستن را نیز بداریم.

~مهربد
0.5
Nāmirāyih n. نامیرایی: زیست بیمرز immortality Unsterblichkeit immortalité Ϣiki-Pâ Ϣiki-En زیستن نامرزمند, ولی به این چم که تنها "مرگِ طبیعی" در کار نیست, امُرداد نبوده و باشنده میتواند با آسیب از پیرامون همچنان بمیرد. ~مهربد 1.0