Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Gonjâ n. گنجا: حجم volume Volumen le volume Ϣiki-En   1.0
Gonjâyeš n. گنجایش: ظرفیت capacity Kapazität capacité Dehxodâ   0.0
Vâžganj
Dargonjidan -> dargonj k. درگنجیدن: ادغام شدن; اینتگره شدن to be integrated integriert werden être intégré Mehrbod i Vâraste   1.0
Dargonjândan -> dargonjân k. درگنجاندن: ادغام کردن; اینتگره کردن to integrate integrieren intégrer Mehrbod i Vâraste   1.0
Vižesâr n. ویژه‌سار: انحصار exclusiveness Ausschließlichkeit exclusivité Nader Tabasian سار= جای چیزی
سار= زار، پسوند کثرت و فراوانی
سار= زار، زار. (پسوند) بمعنی مکان روئیدن باشد. (برهان قاطع).
سار= زار، بمعنی انبوهی و بسیاری هم آمده است . (برهان قاطع).
زار و سار جای انبوه بودن چیزی است .
سار = صفت، دیوسار؛ دیوصفت

ویژه‌سار برای انحصار شایسته است چون یک گستره‌ (محدوده) است که در آن ویژگی یک چیز برای یک چیز دیگر چشمگیر و مهند است.

انحصار. ...[اِ ح ِ ] (ع مص ) در اصطلاح مالیه محدود کردن ساخت یا توزیع یا فروش چیزی بدولت یا مؤسسه و یا شرکتی : انحصار دخانیات . || (اِمص ) محدودیت . (فرهنگ فارسی معین ). محصور شدگی . محبوس شدگی . تنگ کردگی . || بازداشتگی . || گنجیدگی در چیزی . || احاطه و محاصره . || ممانعت و منع. || تحدید. (ناظم الاطباء).

~نادر طبسیان
1.0
Benâmidan -> benâm k. بنامیدن: نام نهادن; توصیف و مشخص کردن to denominate benennen - Ϣiki-En _Dehxodâ یکی رنج ره را بنامیده گنج - یکی گنج خود را بخوانیده رنج 1.0
Bihudexwâri n. بیهوده‌خواری: اسراف prodigality; squander - - Dehxodâ چنان نیز یکسر مپرداز گنج
که آیی ز بیهوده خواری برنج .

نظامی.
1.0