Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Gozar n. گذر: پاس pass Pass pass     1.0
Gożarâ z. گذرا: متعدی; موقتی transitive transitiv transitif Ϣiki-En Ϣiki-Pâ   1.0
Gozašte z. گذشته: ماضی past Vergangenheit passé     0.0
Azgożar   ازگذر: از طریق; توسط via - - Ϣiki-En   1.0
Rahgożar n. رهگذر: مورد case Fall cas Ϣiki-De Ϣiki-En ϢDict-Pâ   1.0
Dargozare b. درگذر: در طی; در مدت during während pendant     0.1
Gożargâh n. گذرگاه: معبر; پاساژ passage Durchgang passage Ϣiki-De ϢDict-Pâ _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Nâgożarâ z. ناگذرا: لازم; ردنشدنی intransitive intransitiv intransitif Ϣiki-En   1.0
Dargozašt n. درگذشت: وفات; فوت departure - - Dehxodâ   0.0
Sargozašt n. سرگذشت: ماجرا; احوال; واقعه story Geschichte récit Dehxodâ   0.0
Rângozar n. رانگذر: drive-thru Autorestaurant drive-thru Mehrbod i Vâraste   1.0
Gozarvâže n. گذرواژه: رمز عبور; پسورد password Passwort mot de passe Farhangestân   1.0
Gożarbarge   گذربرگه: بلیط; برگه‌یِ عبور ticket - - Ϣiki-En   1.0
Bargozâštan -> bargozâr k. برگذشتن: طی شدن to be gone through durchgelaufen werden être passé Dehxodâ   1.0
Dargozaštan   درگذشتن: عبور کردن

درگذشتن: فوت شدن; فوت کردن
cross

pass away
kreuzen

versterben
traverser

mourir
Dehxodâ

Dehxodâ
  0.0
Ruzgożâr z. روزگذار: کفاف روزانه; بقدر احتیاج روز per-diem; daily; dailiness - -   بهره ٔ تو زین زمانه روزگذاری است
بس کن از او اینقدر که با تو شماراست
ناصرخسرو
1.0
Borungozar n. برونگذر: خروجی exit Ausgang - Bamdad Khoshghadami همسنگ با زیرگذر 1.0
Darungozar n. درونگذر: ورودی entrance Eingang - Bamdad Khoshghadami همسنگ با زیرگذر 1.0
Vâgozâštan -> vâgozâr k. واگذاشتن: ترک کردن; اعطال; رها کردن to leave off - - Dehxodâ   1.0
Xowšgozarân n. خوشگذران: عییاش free-living; pleasure-seeker freies Leben; Vergnügen-Sucher vivre librement; chercheur de plaisir Dehxodâ   0.0
Farâgozaštan -> farâgozard k. فراگذشتن: تجاوز کردن; رد کردن to surpass übertreffen dépasser Mehrbod i Vâraste   1.0
Tarâgożaštan -> tarâgożard k. تراگذشتن: عبور کردن to traverse cross/durchqueren - Mazdak i Bâmdâd Ϣiki-En   1.0
Došvârgozar   دشوارگذر: صعب العبور impassable unpassierbar infranchissable   افغانان به صعب العبور میگویند «دشوارگذر».

~Mehrbod
1.0
I   ی: پسوند نامساز, در گذشته ih ity - - Ϣiki-Pâ   0.0
Kârâmad z. n. کارامد: تاثیرگذار effective Wirksam efficace _Dehxodâ Ϣiki-En Ϣiki-En   1.0
Jâygozârdan -> jâygozâr k. جایگذاردن: تعبیه کردن to embed einbetten -     1.0
Xowšgozarâni n. خوشگذرانی: عیّاشی; عیش و نوش binge; randen - frénésie; randen Dehxodâ   0.0
Bonyâdgozâr n. بنیادگذار: موسس; بنیانگذار founder Gründer fondateur     0.0
Azxodgozašte   ازخودگذشته: فداکار self-sacrificing aufopfernd se sacrifier Dehxodâ   0.0
Azxodgozaštegi n. ازخودگذشتگی: فداکاری self-sacrifice Selbstaufopferung sacrifice de soi Dehxodâ   0.0
Bonyâdgožâštan -> bonyâdgožâr k. بنیادگذاشتن: تاسیس کردن; بنیانگذاری کردن to found gründen fonder     0.0
Âzarmidan -> âzarm k. آزرمیدن: احترام گذاردن to regard - - Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Heštan -> hel k. هشتن: ترک کردن

هشتن: گذاشتن; نهادن
to leave; to abandon

to pose; to put; to set
verlassen

-
-

-
MacKenzie

Ϣiki-En Ϣiki-En _Dehxodâ Ϣiki-En
  1.0
Bastargozârikardan -> bastargozârikon k. بسترگذاریکردن: تعبیه کردن to embed einbetten - Mazdak i Bâmdâd پیرو ساختار کارواژه انگلیسی و آلمانی که از واژه «بستر» بهره برده‌اند. ~بامداد خوشقدمی 1.0
Hanbâzidan -> hanbâz k. هنبازیدن: به اشتراک گذاشتن to share - -     1.0
Honudan -> honâ k. هنودن: تاثیر کردن; اثر گذاشتن to affect beeinflussen affecter _Dehxodâ کارواژه ی کهن آن خشنویتن بوده = خشناتای = هشنودن - هنودن که در آغاز به چم اثر راضی کننده و کار قانع کننده بوده.

~مزدک
1.0
Parvastan -> parvand k. پروستن: در میان چیز دیگری گذاشتن to enclose umschließen - Ϣiki-En MacKenzie   1.0
Hanbâxtan -> hanbâz k. هنباختن: هنبازی شدن; اشتراک گذاشتن to share - - Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Bâznâmidan -> bâznâm k. بازنامیدن: دوباره نامگذاری کردن to rename - - Ϣiki-En   1.0
Rawâl n. روال: شیوه ای که رواست ,معمول، طبق معمول = بروال گذشته usual - - _Dehxodâ   1.0
Dastine n. دستینه: زینتی که در بند دست و ساعد گذارند

دستینه: امضاء

دستینه: حکم
wristlet; bracelet

signature

sentence
-

Unterschrift

-
-

signature

-


Ϣiki-En _Dehxodâ

  1.0
Kažnâmidan -> kažnâm k. کژنامیدن: سوء تسمیه; اشتباه و غلط نام گذاشتن to misname unzutreffend benennen donner un nom inexact     1.0
Konânidan -> konâney k. کنانیدن: کسی را به کاری واداشتن

کنانیدن: کارواژه‌یِ گذرا از کردن
to persuade; to force into

to actuate
-

-
-

-
_Dehxodâ

Ϣiki-En _Dehxodâ
  1.0
Âzânidan -> âzâney k. آزانیدن: به تطمیع انداختن; چهره‌یِ گذرای آزیدن to allure - - Mehrbod i Vâraste Ϣiki-En   1.0
Tištar   تیشتر: شباهنگ (تیشتر، شعرای یمانی) پرنورترین ستاره آسمان در هر دو نیم‌کره آسمان است. این ستاره از ماه آبان رفته ‌رفته پا به آسمان شب در پهنای گیتاییِ ایران‌زمین مینهد. از همینرو نام این ستاره برجسته آسمان را ماه آبان یا همان تیشتر گذاشتند. sirius - - Ϣiki-Pâ Ϣiki-Pâ MacKenzie Ϣiki-En   1.0
Farnâmidan -> farnâm k. فرنامیدن: عنوان گذاشتن; تیتر دادن to title betiteln titrer Mehrbod i Vâraste   0.0
Hambâxtan -> hambâz k. همباختن: اشتراک گذاشتن; هنباز شدن to share teilen - _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Zivânidan -> zivân k. زیوانیدن: زنده کرده; چهره‌یِ گذرایِ «زیستن/زیویدن» to resuscitate; to vitalize - - MacKenzie Ϣiki-En   1.0
Pasafkanidan -> pasafkan k. پسافکنیدن: دست روی دست گذاشتن; اهمال کردن; به دیرتر انداختن to procrastinate - - _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Âvâxtani z. آواختنی: قابل خواندن بگونه آواز singable singbar - Bamdad Khoshghadami ستاک گذشته + ی 1.0
Bol v. piv. بل: کثیر; بسیار poly - - Dehxodâ از سویی پُر را اگر بتوانیم برای full و بل را برای many بگذاریم، همپوشانی‌ها کمتر می‌شود. «پر» در جایگاه برواژه همیشه به‌چم much و many بوده ولی در جایگاه زاب چمِ full می‌دهد. بنیاد بر این بُل- را که همان گونه که شما می‌گویید ورتشی از پر است برای پیشوند زابسازِ many = بسیار، چندین بگذاریم.

~Nader Tabasian
0.0
Tarâ v. piv. ترا: - trans trans trans   دوستان جدا از جستار پیك، آیا ما در خود پارسى كنونى، هیچ پیشوند دیگرى نداریم كه گویاتر از "ترا" باشد. با این كه ده ها واژه با این پیشوند ساخته شده ولى براى من هنوز نمیتونه دریافت پذیر باشه. اگر شاینده هست یك پیك ویژه درباره ى "ترا" بگذارید.
پیشاپیش با سپاس
~Amir Hosein Sarboland

ترا را همان ≈از میان میتوانید در یاد بدارید.

ترادیدن = از میان دیدن
ترانما = از میان پیدا
تراگذشتن = از میان چیزی گذشتن
~Mehrbod
0.0
Zadâr n. زدار: ضربه strike Streik grève Mazdak i Bâmdâd برگردان ضربه کمی سخت است ولی با دستور « بن گذشته+آر» میشود گفت زَدار

~مزدک
1.0
Râygân z. رایگان: مجانی free; gratis frei; gratis gratuit; gratuitement Dehxodâ راه+گان, آنچه سر راه میگذاشته‌اند ~مهربد 0.0
Agozirâ n. اگزیرا: غیر قاطع; بی تصمیم nondecisive nicht entscheidend non décisif Mehrbod i Vâraste گزیرا از گـُزیرْدن (تصمیم گرفتن), همچون فریبا از فریفتن.

دگرسانی باریکی میان ناگزیرایی (indecisiveness) و اگزیرایی (nondecisiveness) انگاشته شده است. ناگزیرایی‌ زمانی‌ست که کس میان دو یا چند گزینه سرگرم گزیرش و گزینش باشد, هنگامیکه اگزیرایی بازه‌ای‌ست که فرایند گُزیرش به کنار گذاشته شده است.

~مهربد
1.0
Nâgozirâ n. ناگزیرا: ناقاطع; بی تصمیم indecisive unentschieden; unentschlossen indécis   زیرا از گـُزیرْدن (تصمیم گرفتن), همچون فریبا از فریفتن.

دگرسانی باریکی میان ناگزیرایی (indecisiveness) و اگزیرایی (nondecisiveness) انگاشته شده است. ناگزیرایی‌ زمانی‌ست که کس میان دو یا چند گزینه سرگرم گزیرش و گزینش باشد, هنگامیکه اگزیرایی بازه‌ای‌ست که فرایند گُزیرش به کنار گذاشته شده است.
~مهربد
1.0
Delhonudan -> delhonâ k. دله‌نودن: اثرگذاشتن احساسی to affect beeinflussen - Mehrbod i Vâraste دلهُنودن همچون دلخراشیدن, آنچه دل را می‌هُناید (اثر میگذارد).

~مهربد
1.0
Tarâyin n. ترآیین: سنت tradition Tradition tradition Mazdak i Bâmdâd آیینی که در گذر روزگار دست بدست داده شده. 1.0
Namakin z. نمکین: ملیح mellifluous Mellifluous mélodieux Dehxodâ یکی حدیث کند از ملاحت لب یار
که با نمک تر از آن هیچ شوره زاری نیست
یکی سروده سخن‌ها ز سرو قامت دوست
که همچو سروی در هیچ جویباری نیست
یکی کند سگ کوی نگار را توصیف
که همچو او سگ گردن کلفت ِ هاری نیست
یکی ز چاه زنخدان سخن همی راند
که چاهی اینسان در هیچ رهگذاری نیست
شکست رونق بازار عشق و شعر و ادب
بدین متاع رواجی و اعتباری نیست
بگو به اهل ادب محرمانه "روحانی"
بتر ز شاعری و شعر هیچ کاری نیست.
~روحانی
1.0
Farâmuxtan -> farâmuz k. n. فراموختن: مطالعه کردن to study untersuchen enquêter Mazdak i Bâmdâd این فرایافت ( study ) همواره با خواندن همراه نیست. برای نمونه شما میتوانید یک نگاره از میکل آنژ را study کنید
پس شاید بشود گفت: فراموختن - این "موختن" از آموختن یافت میشود و فرا در فراگرفتن .
دانشجویان هنر شایند که نگاره های میکل آنژ را بفراموزند.They should study the paintings of M.A.
من از آزمون گذر نکردم چون این نسک را درست نفراموخته بودم

~Mazdak
1.0
... [15 entries omitted]