Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Kin n. کین: انتقام revenge Rache vengeance     0.0
Kine n. کینه: غیظ; بغض grudge Groll rancune  ϢDict-Pâ   1.0
Ākin z. آکین: معیوب faulty Defekt défectueux Mehrbod i Vâraste    1.0
Takin   تکین: مونادیک monadic monadisch monadique     1.0
Kinvar z. n. کینور: کینه‌توز vengeful rachsüchtig vindicatif   1.0
Takine n. تکینه: مفرد singular Einzahl singulier     1.0
Namakin z. نمکین: ملیح mellifluous Mellifluous mélodieux یکی حدیث کند از ملاحت لب یار
که با نمک تر از آن هیچ شوره زاری نیست
یکی سروده سخنها ز سرو قامت دوست
که همچو سروی در هیچ جویباری نیست
یکی کند سگ کوی نگار را توصیف
که همچو او سگ گردن کلفت ِ هاری نیست
یکی ز چاه زنخدان سخن همی راند
که چاهی اینسان در هیچ رهگذاری نیست
شکست رونق بازار عشق و شعر و ادب
بدین متاع رواجی و اعتباری نیست
بگو به اهل ادب محرمانه "روحانی"
بتر ز شاعری و شعر هیچ کاری نیست.
~روحانی
1.0
Takinegih n. تکینگی: نقطه‌یِ تکین singularity Eigenartigkeit singularité Ϣiki-Pâ   1.0
Kinejuyih n. کینه‌جویی: (در پی) گرفتن انتقام avenge rächen venger _Dehxodâ   1.0
Kinetuzih n. کینه‌توزی: انتقام را بجای آوردن revenge; to redeem an avenge Rache; rächen vengeance; venger _Dehxodâ   1.0
Rāypeykin z. رایپیکین: دیپلوماتیک diplomatic diplomatisch diplomatique Mazdak i Bâmdâd رایْپـِیک= دیپلمات
روشنگری: اگر با این رویکرد که دیپلمات٬ فرستاده ی خردمند و هوشیاری است که برای گفتکو و رهگشایی از سوی یک کشور کار میکند٬( گرچه گاهی هم احمقند) و با نامه و نوشته هم سروکار دارد و با نگر بدینکه پیک همان فرستاده و نامه بر است و اینکه رای به چم خرد و هوش و چاره و ... هم آمده است میتوان برای نشان دادن کارکرد ویژه و جایگاه والای این «پیک» به او رایپیک گفت.
پس برای دیپلوماسی هم داریم: رایپیکار
برای دیپلوماتیک: رایپیکین

~Mazdak
1.0
Mazdāikin z. مزدائیکین: ریاضیاتی mathematical mathematisch mathématique     1.0
Pažum z. پژوم: فقیر

پژوم: فقیر; مسکین
poor

poor
arm

arm
pauvre

pauvre
ϢDict-Pâ 

 ϢDict-Pâ
  1.0
Anduhgosār   اندوهگسار: کسیکه غم و اندوه را تسکین میدهد consolatory tröstlich consolateur   0.4
Fažāg z. فژاگ: فژاکن، فژاک (لغت نامه اسدی) شوخگن، چرک، چرکین، مردار و نکبتی را گویند. (برهان قاطع); پلشت filthy; unclean schmutzig; unrein sale; impur     1.0
Rāypeyk n. رایپیک: دیپلومات diplomat Diplomat diplomate Mazdak i Bâmdâd رایْپـِیک= دیپلمات
روشنگری: اگر با این رویکرد که دیپلمات٬ فرستاده ی خردمند و هوشیاری است که برای گفتکو و رهگشایی از سوی یک کشور کار میکند٬( گرچه گاهی هم احمقند) و با نامه و نوشته هم سروکار دارد و با نگر بدینکه پیک همان فرستاده و نامه بر است و اینکه رای به چم خرد و هوش و چاره و ... هم آمده است میتوان برای نشان دادن کارکرد ویژه و جایگاه والای این «پیک» به او رایپیک گفت.
پس برای دیپلوماسی هم داریم: رایپیکار
برای دیپلوماتیک: رایپیکین

~Mazdak
1.0
Nemāyār n. نمایار: آواتار avatar Benutzerbild Avatar Mazdak i Bâmdâd _Dehxodâ در سانسکریت به چم فرزند خداوند است که به جای او در روی زمین آمده ولی اکنون در جای باشنده و شناسه ای بکار میرود که نماینده ی یک آدم راستین در یک پیرامون پندارین است. برای نمونه، یک بازیکن در یک بازی همگانی کامپیوتری که نام و نشان و چهره ی او همان نام و نشان و چهره ی بازکین راستین در جهان راستین نیست ( یا نیاز نیست باشد) ~Mazdak 0.9
Rāypeykār n. رایپیکار: دیپلوماسی diplomat Diplomat diplomate Mazdak i Bâmdâd رایْپـِیک= دیپلمات
روشنگری: اگر با این رویکرد که دیپلمات٬ فرستاده ی خردمند و هوشیاری است که برای گفتکو و رهگشایی از سوی یک کشور کار میکند٬( گرچه گاهی هم احمقند) و با نامه و نوشته هم سروکار دارد و با نگر بدینکه پیک همان فرستاده و نامه بر است و اینکه رای به چم خرد و هوش و چاره و ... هم آمده است میتوان برای نشان دادن کارکرد ویژه و جایگاه والای این «پیک» به او رایپیک گفت.
پس برای دیپلوماسی هم داریم: رایپیکار
برای دیپلوماتیک: رایپیکین

~Mazdak
1.0
Parhām n. پره‌ام: طبیعت nature Natur la nature   ما سه جور طبیعت داریم
٬ ۱- همان سرشت و زاد درونی است :
نیش عقرب نه از ره کین است
اقتضای طبیعتش اینست
۲- زیستبوم . زباله ها طبیعت را خراب کرده اند.
۳- پرهام ( پر = round + هام = all)
گزینش پرهامین
طبیعت(پرهام) = همه ی آن چیزی که جهان ما است

~Mazdak
1.0
Zādserešt n. زادسرشت: سرشت بنیادین/زادین basic instinct Urtrieb instinct fondamental Masoumeh Hanifehzadeh سرشت خودش یک چیز زادی است و افزون زاد بدان به ما یاری چندانی نمیکند.
در آلمانی هم درست میگویند زاد+ رانه ( Naturtrieb )
درختی که تلخ است وی را سرشت
گرش برنشانی به باغ بهشت
سرنجام گوهر بکار آورد
همان میوه ی تلخ بار آورد ( برنامه ریزی ژنتیک )
خود رانه هم فزون بر این، در فیزیک هم بجای قوه ی محرکه ( برای نمونه در فنر) میتواند بکار رود.
پس:
رانه = Trieb/ driving force
پیشرانه = Anrieb/ urge
سرشت = Natur/nature طبیعت (ژنتیک)
نیش عقرب نه از ره کین است
اقتضای طبیعتش این است (رفتار ژنتیک)
---
و برای اینکه میان دو اردوگاه و دو آموزه ی روانشناسیک درگیری نشود:
رانه ی طبیعی = زادرانه = Naturtrieb/Instinct = غریزه ١
سرشت بنیادین (جانوران- برنامه ریزی ژنتیک) = زادسرشت = Urtrieb/ basic Instinct = غریزه ٢
~Mazdak
1.0
Parhāmin z. پره‌امین: طبیعی natural natürlich naturel   ما سه جور طبیعت داریم
٬ ۱- همان سرشت و زاد درونی است :
نیش عقرب نه از ره کین است
اقتضای طبیعتش اینست
۲- زیستبوم . زباله ها طبیعت را خراب کرده اند.
۳- پرهام ( پر = round + هام = all)
گزینش پرهامین
طبیعت(پرهام) = همه ی آن چیزی که جهان ما است

~Mazdak
1.0