| Pârsig | B. | Negizeš | English | Deutsch | French | P. | Rišešenâsih | Prevalence |
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| •Kiyār | n. | کیار: کاهلی . (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 127). به معنی کاهلی باشد. (برهان ) | sloth | Trägheit; Faultier | paresse; paresseux (animal) | Ϣiki-Pâ | 1.0 | |
| •Takyāxte | n. | تکیاخته: آمیب; تک سلولی | urtiere; protozoan | Urtiere; Protozoon | urtiere; protozoaire | 1.0 | ||
| •Nākeyābād | ناکیاباد: | nowhen | nirgendwann | nulle part dans le temps | Mazdak i Bâmdâd | همچون ناکجااباد | 1.0 | |
| •Šarmu | z. n. | شرمو: خجالتی | shy | schüchtern | timide | Milad Kiyan | از ترس، ترسو رو داریم. میتونیم از شرم هم شرمو رو بگیریم بجای خجالتی ؟ ~میلاد کیان درسته. شرمو بهتر است چون ترس و شرم پرگاه باهم بکار میروند و پیوند فرایافتین دارند.ترسو\شرمو\خشمو\رشکو(رشکورز) ... ~Mazdak |
1.0 |
| •Bedrudbazm | n. | بدرودبزم: مهمانی وداع | farewell party | Abschiedsfeier | fête d'adieu | Milad Kiyan Mazdak i Bâmdâd | بدرودبزم هم دراز است و هم بدرود برابر وداع یا خداحافظی همیشگیست. = farewell/lebe wohlFarewell party= بدرودبزم~Mazdak + مهربدجان بهتر بود در پژوهشمایه ها، رو به روى بدرود بزم این را مى نگاشتید كه پیشنهاد این واژه در گام نخست بدست مهدى اخوان ثالث و به گونه ى بزمِ بدرود انجام شد. در پسگفتارِ نسكِ از این اوستا ~کیان |
1.0 |
| •Faraxmidan -> faraxm | k. | فرخمیدن: دقت کردن | to concentrate; to focus | konzentrieren | concentrer | ϢDict-Pâ | مهربد کیارنگ، کار واژه ی فَرَخمیدن یا فَرخمیدن به مینوی یا مانک جدا کردن چیزی از چیزی، مانند جدا کردن هسته ی پنبه از خود پنبه و چم دیگر آن دقت کردن و کوشش در کاری; پس دقت در نهاد(درون)این کارواژه نهفته است. ~بهمن | 1.0 |
| •Hošyārih | n. | هشیاری: کیاست | alertness | Wachsamkeit | vigilance | ๏ کیاست/کیّاس = هوشیاری/هوشیار الِرتنِسس/ذاچهسامکِت باید دانست که هوشمندی و تیزهوشی و هوشیاری با هم یکسان نمیباشند و هرکدام ویژگی دیگری را میرسانند. ๏ هوشیار : نشانه ها و سیجهای جهان بیرونی را بهتر و بیدار تر دریافت کرده و واکنش درخور نشان میدهد. ๏ هوشمند : دارای هوش "بسیار" است (بیش از ۱۲۰ ئق) و میتواند پرسمانهای پیچیده را پاسخگشایی نماید هرچند بایسته نیست که زود به پاسخ برسد ๏ تیزهوش : کسی است که "زودتر" از همتایان خود به پاسخ پرسمان میرسد ولی نیازانه و همواره از پس پرسمان های پیچیده بر نمیاید. ๏ باهوش: کسی که گول نیست و هوشی در تراز روالمند (۱۰۰ ئق) و شاید کمی بهتر ٬ دارد ๏ تیزویر : کسی است که داده پردازی تند تر به همراه "کاربرد ویر" ( مِمُری) دارد. درست مانند رایانه ای که دارای هارد-درایو تند تری میباشد. همچنین٬ زرنگی و زیرکی یکی نیستند؛ زیرک کمی آبزیرکاه است و در برابر٬ زرنگ کاری تر و کوشا تر است ~Mazdak |
0.0 |