Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Kutâhi n. کوتاهی: قصور negligence; shortcoming Fahrlässigkeit; Mangel négligence; défaut Dehxodâ   0.0
Kutâhidan -> kutâh k. کوتاهیدن: مسامحه کردن; غفلت کردن; کوتاهی کردن to neglect; to fail - - Mehrbod i Vâraste   1.0
Zâb n. زاب: صفت; کوتاهیده‌یِ زابواژه

زاب: صفت
adjective

attribute
Eigenschaftswort

Eigenschaft
adjectif

-
Ϣiki-En Ϣiki-De _Dehxodâ ϢDict-Pâ Ϣiki-Pâ

Ϣiki-Pâ ϢDict-Pâ Ϣiki-De Ϣiki-En _Dehxodâ
  1.0
Mehkâf n. مهکاف: شکاف عظیم; کوتاهیده‌ی مهشکاف chasm Kluft gouffre Mehrbod i Vâraste   1.0
Požhân n. پژه‌ان: کوتاهیده‌یِ پردهان; اشتهاء appetite Appetit - Ϣiki-En Ϣiki-De _Dehxodâ ϢDict-Pâ   1.0
Barin z. برین: عالی; والا excellent; superb; outstanding Ausgezeichnet excellent; superbe; exceptionnel Dehxodâ Ϣiki-En Ϣiki-En Ϣiki-Pâ Ϣiki-En کوتاهیده‌ی برترین ~مهربد 1.0
Farâraš vn. فرارش: ایزد اسب; رب النوع اسب - - - Dehxodâ Dasâtir کوتاهیده‌یِ فرارخش ~مهربد 1.0
Hasband z. n. هسبند: سخت عاشق obsessively in love Obsessiv verliebt - Dehxodâ کوتاهیده‌ی هست‌بند ~مهربد 1.0
Sepiyun   سپیون: بلغم; لنف lymph - - Amin Keykha آذرگون —> آذریون —> ذریون
پس میتوان سپیدگون (مایع سپیدرنگ) را نیز به سپیون کوتاهید.

~Mehrbod
1.0
Bahr n. بهر: پرس [غذا] portion Portion portion MacKenzie پرس کوتاهیده ی پورسیون است= بهر
برای من یک بهر چلوکباب برگ با نیم بهر چلوی ساده بیاورید.

~مزدک
0.0
Vâpas z. واپس: اخیر late; recent spät récent Mehrbod i Vâraste Mazdak i Bâmdâd late و latest همریشه‌اند, واپسین نیز کوتاهیده‌ی واپسترین میباشد, پس واپس همان late خواهد بود.

~مهربد
1.0
Tâdrud   تادرود: خداحافظ bye tschüß - Mehrbod i Vâraste از آنجاییکه بدرود همان وداع (≠ خداحافظی) باشد و نیز چون گاه برای نشان دادن گذرایی آن میگویند «تا درودی دیگر بدرود», میتوان این را کوتاهیده‌یِ «تا درودی دیگر» انگاشته و «تادرود» را در کنار «خدانگهدار» داشت.

~Mehrbod
1.0
Xodaki n. خودکی: عکسی که کس از خود میاندازد selfie Selfie selfie Mazdak i Bâmdâd در سلفى (واژه مورد نظر من) مهم این دو مورد است كه ١-فرد از خودش به تنهایى و یا با چند نفر دیگر ٢-عكس بگیرد.
به صورتى: از خود/خودشان + فعل عكس گرفتن
Selfie is a self portrait photography
بنابراین شاید:
عكس خودنگاره
ولى خودك هم نو بودن و كوتاه بودن را دارد و هم مثل واژه سلفى فراخ است به متنهاى مختلف راحت تر گره میخورد و در عین حال «خود-سلف» را هم دارد. ~مرجان شیرازی

چون سلفی یک واژه ی (زاب ونام) هام‌ساخته و کوتاهیده ی نوازش کرده ( مانند حسنی بجای حسن) میباشد٬ بهتر است بگوییم:
خودکی khodaki
یک خودکی گرفتم
روانتر است تا گفتن : یک خودک گرفتم

~مزدک
1.0
Hamnâd   همناد: شریک partner - - Mehrbod i Vâraste پیشنهاد من«همناد» است.
همناد کوتاهیده‌ی همنهاد است، به چم «روی هم نهادن»
اگر‌ نیک بنگرید «پارتنر» انگلیسی هم از پارت/بهره میآید، دو تن که در چیزی “سهم” دارند.
Hamnâdih = partnership / شراکت
Hamnâd = partner

~Mehrbod
1.0