Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Dibe n. دیبه: کد code Kode code     1.0
Kadoft n. کدفت: جمجمه; کاسه‌یِ سر skull Schädel crâne   1.0
Yekdel z. n. یکدل: متحد allied verbündet allié   0.6
Kadivar z. n. کدیور: آقا; پادواژه‌یِ کدبانو mister Herr monsieur Ϣiki-Pâ ϢDict-Pâ    1.0
Ākdin   آکدین: بیدین irreligious irreligiös irréligieux     1.0
Pākdel z. n. پاکدل: صادق honest ehrlich honnête   0.0
Hamkade n. همکده: محفل; گروهک clique; circle Clique clique; cercle Mazdak i Bâmdâd   1.0
Rahkade n. رهکده: متل motel Motel motel Mazdak i Bâmdâd به متل میشه گفت رهکده
به پانسیون پذیرمان
به «هتل» اونجوری میشه گفت: مِهسرا

~Mazdak
1.0
Kadvāde n. کدواده: زیربنا foundation Stiftung fondation   1.0
Yekbāre b. یکباره: یکدفعه all of a sudden; at once plötzlich; auf einmal tout d'un coup; immediatement     0.1
Yekdande z. n. یکدنده: لجباز headstrong eigensinnig têtu   0.2
Nikdāš n. نیکداش: جایزه bonus Bonus bonus   bonus from bon = niik (xoshgel+khoob) (f.e. bonita = Beauty )
thus:
Bonus = nikdāsh( nik+dahesh) ~Mazdak
1.0
Nāzokdel z. n. نازکدل: رقیق القلب tender-hearted weichherzig tendre Dehxodâ   0.1
Honarkade n. هنرکده: آتلیه atelier atelier atelier   0.4
Diftan -> dib k. دیفتن: کد کردن to code kodieren coder Mazdak i Bâmdâd کـُـد یک جور نوشته آگاهیدار یا دبیره است ( از ریشه ی لاتین codex = نسک قانون) ، شاید بتوان از ریشه ی دبیره ( دپ/دیپی/دب) چیزی یافت مانند
~Mazdak
1.0
Yekdandegih n. یکدندگی: لجبازی pertinacity Unbeständigkeit opiniâtreté   0.3
Bāzikade n. بازیکده: گیم‌نت gamenet Spielnetz réseau de jeu     1.0
Sodakade n. سوداکده: مرکز تجاری; دارالتجارة business center Geschäftszentrum centre d'affaires خانه آئینه ٔ سوداکده ٔدیگر شد
عشق درچار سوی حسن دکان ساخته است

سراج المحققین ~آنندراج
1.0
Andiftan -> andib k. اندیفتن: انکد کردن to encode kodieren encoder Mehrbod i Vâraste Mazdak i Bâmdâd   1.0
Vādiftan -> vādib k. وادیفتن: دیکد کردن to decode dekodieren décoder Mazdak i Bâmdâd Mehrbod i Vâraste   1.0
Bārikdidan -> bārikbin k. باریکدیدن: موشکافی کردن to scrutinize genau prüfen scruter     1.0
Mazdāikdān n. مزدائیکدان: ریاضیدان mathematician Mathematiker mathématicien     1.0
Diftār n. دیفتار: کدنویس; برنامه‌نویس coder codierer codeur Mehrbod i Vâraste   1.0
Vartā n. ورتا: گوناگون: چیزهایی که دگرسانی اندکی با یکدیگر دارند variant Variante variante     1.0
Hamdorud n. همدرود: دو تن که یکدیگر را درود گویند ≈greetee ≈Begrüßter ≈salué   1.0
Vād   واد: اصل; ایل و تبار; بنیاد origin; lineage; foundation Ursprung; Abstammung; Grundlage origine; lignée; fondation   پسوند یا واژه ی واد = اصل، ایل و تبار، بنیاد
برای نمونه:
خانواده = خانه + واد+ ه = بنیاد و اصل و مردم درون یک خانه
هفتواد = هفت ایل ( هپتالیان مغول)
کدواده = بنای دیوار عمارت و خانه را گویند.
کشواد ( نام پهلوان شاهنامه ای:) ~ (شاید) = کشانی از نژاد کشان ( کوشانی)

~Mazdak
0.0
Vāde n. واده: اصل و بنا و ماده‌یِ هرچیز; خانه+واده=خانواده basis; principle Grundlage; Prinzip base; principe  ϢDict-Pâ پسوند یا واژه ی واد = اصل، ایل و تبار، بنیاد
برای نمونه:
خانواده = خانه + واد+ ه = بنیاد و اصل و مردم درون یک خانه
هفتواد = هفت ایل ( هپتالیان مغول)
کدواده = بنای دیوار عمارت و خانه را گویند.
کشواد ( نام پهلوان شاهنامه ای:) ~ (شاید) = کشانی از نژاد کشان ( کوشانی)

~Mazdak
1.0
Gozāre n. گزاره: جمله sentence Satz phrase گزاره را در هر بافتاری میتوان جور دیگری واکرانید. همچنان که واژه ی توان، در مزداهیک و در گیتاهیک هرکدام واکران دیگری دارد.

~Mazdak
1.0
Budan -> bâš k. بودن: - to be sein être    Nyberg بن کنون کارواژهیِ بودن باش میباشد. چند نمونه از کاربردهایِ باش در ادبسار:

سعدی:
هزارم درد میباشد که میگویم نهان دارم
لبم با هم نمیآید چو غنچه روز بشکفتن
++
هر کو به همه عمرش سودای گلی بودست
داند که چرا بلبل دیوانه همیباشد
---------------------------
وحشی:
به این افسانه گفتن عاقبت افسانه خواهم شد
مگو وحشی کجا میباشد و منزل کجا دارد
--------------------------
خواجوی کرمانی
… چه نغمه ست کزین پردهسرا میآید
تاب آن سنبل پـُرتاب کرا میباشد
--------------------------
اوحدی:
سرم سودای او دارد، زهی سودا که من دارم!
از آن سر گشته میباشم که این سوداست در بارم
-------------------------
صائب تبریزی:
به زیر چرخ دل شادمان نمیباشد
گل شکفته درین بوستان نمیباشد
خروش سیل حوادث بلند میگوید
که خواب امن درین خاکدان نمیباشد
به هر که مینگرم همچو غنچه دلتنگ است
مگر نسیم درین گلستان نمیباشد؟
به طاقت دل آزرده اعتماد مکن
که تیر آه به حکم کمان نمیباشد
به یک قرار بود آب، چون گهر گردد
بهار زندهدلان را خزان نمیباشد
کناره کردن از افتادگان مروت نیست
کسی به سایهٔ خود سرگران نمیباشد
مکن کناره ز عاشق، که زود چیده شود
گلی که در نظر باغبان نمیباشد
هزار بلبل اگر در چمن شود پیدا
یکی چو صائب آتشزبان نمیباشد


—————————
باش ≠ باد
bāš ≠ bāwd

باد همان چهرهیِ آرزوئین بودن است, چنانکه میگویند: ایدون باد (= باشد که اینجور شود)


~مهربد
0.0
Mehsarā n. مهسرا: هتل hotel Hotel un hôtel Mazdak i Bâmdâd به متل میشه
فت رهکده
به پانسیون پذیرمان
به «هتل» اونجوری میشه گفت: مِهسرا

~Mazdak
1.0
Pazirmān n. پذیرمان: پانسیون boarding house Pension pension de famille Mazdak i Bâmdâd به متل میشه گفت رهکده
به پانسیون پذیرمان
به «هتل» اونجوری میشه گفت: مِهسرا

~Mazdak
1.0
Tarfand n. ترفند: حُقه trick (crafty) Kunststück tour; ruse ϢDict-Pâ  حقه همان جعبه/قوطی است و حقه باز ها کسانی بودند با جعبه ها چشم بندی میکردند، مانند اینکه لوبیا زیر کدام جعبه است.
این است که حقه زدن و حقه بازی همان چشم بندی است که اکنون برای نمونه در لاس وگاس هم یارو انجام میدهد.
حقه زدن = چشم بندی کردن/ ولی امروزه بهترین برابر آن = ترفند ( چون این کار با یک فند همراه است) = Kunststueck=trick (crafty)
آرنگ و تردستی هم میشود گفت.
این فرایافت ،بار نایسته ی چندانی ندارد. ~Mazdak
1.0
Pardise n. پردیسه: پارک park Park parc Masoumeh Hanifehzadeh Mazdak i Bâmdâd Mehrbod i Vâraste نزدیکترین برابر park کدام است, بوستان, گلستان, باغ, و یا شاید پردیس؟

بوستان = جاییکه بوی خوش و گلهای خوش بو باشند.
~مهربد


بگمان من پردیس است. باغ برای کاشت درختان میوه بکار میرود. بوستان یک پهنهء طبیعی است. گلستان هم تنها گل + ستان است. پردیس یک باغ دستساز بوده که مهرازی میشده.
~Masoumeh Hanifzadeh


بهتر است پردیسک یا پردیسه بگوییم که با پردیس(فردوس) همنام نشود.
~Mazdak
1.0
Zerangih n. زرنگی: دها cleverness Klugheit intelligence; habileté ๏ داهی= زرنگ/ دها = زرنگی : رنگی از هوش در کار دارد چلِوِرنِسس/Kلعگهِت

باید دانست که هوشمندی و تیزهوشی و هوشیاری با هم یکسان نمیباشند و هرکدام ویژگی دیگری را میرسانند.
๏ هوشیار : نشانه ها و سیجهای جهان بیرونی را بهتر و بیدار تر دریافت کرده و واکنش درخور نشان میدهد.
๏ هوشمند : دارای هوش "بسیار" است (بیش از ۱۲۰ ئق) و میتواند پرسمانهای پیچیده را پاسخگشایی نماید هرچند بایسته نیست که زود به پاسخ برسد
๏ تیزهوش : کسی است که "زودتر" از همتایان خود به پاسخ پرسمان میرسد ولی نیازانه و همواره از پس پرسمان های پیچیده بر نمیاید.
๏ باهوش: کسی که گول نیست و هوشی در تراز روالمند (۱۰۰ ئق) و شاید کمی بهتر ٬ دارد
๏ تیزویر : کسی است که داده پردازی تند تر به همراه "کاربرد ویر" ( مِمُری) دارد. درست مانند رایانه ای که دارای هارد-درایو تند تری میباشد.

همچنین٬ زرنگی و زیرکی یکی نیستند؛ زیرک کمی آبزیرکاه است و در برابر٬ زرنگ کاری تر و کوشا تر است

~Mazdak
0.0
Hošyārih n. هشیاری: کیاست alertness Wachsamkeit vigilance ๏ کیاست/کیّاس = هوشیاری/هوشیار الِرتنِسس/ذاچهسامکِت

باید دانست که هوشمندی و تیزهوشی و هوشیاری با هم یکسان نمیباشند و هرکدام ویژگی دیگری را میرسانند.
๏ هوشیار : نشانه ها و سیجهای جهان بیرونی را بهتر و بیدار تر دریافت کرده و واکنش درخور نشان میدهد.
๏ هوشمند : دارای هوش "بسیار" است (بیش از ۱۲۰ ئق) و میتواند پرسمانهای پیچیده را پاسخگشایی نماید هرچند بایسته نیست که زود به پاسخ برسد
๏ تیزهوش : کسی است که "زودتر" از همتایان خود به پاسخ پرسمان میرسد ولی نیازانه و همواره از پس پرسمان های پیچیده بر نمیاید.
๏ باهوش: کسی که گول نیست و هوشی در تراز روالمند (۱۰۰ ئق) و شاید کمی بهتر ٬ دارد
๏ تیزویر : کسی است که داده پردازی تند تر به همراه "کاربرد ویر" ( مِمُری) دارد. درست مانند رایانه ای که دارای هارد-درایو تند تری میباشد.

همچنین٬ زرنگی و زیرکی یکی نیستند؛ زیرک کمی آبزیرکاه است و در برابر٬ زرنگ کاری تر و کوشا تر است

~Mazdak
0.0