Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Farcin n. فرچین: کلکسیون collection Sammlung collection Mehrbod i Vâraste از بانو Sony Hamedanchi پیشتر واژهیِ «فرگزین» را برای eclectic داشتیم, اینور میتوانیم بهمانند فرچین (collection) را بداریم, که همسنگ ِ گلچین (selection) هم باشد. ~مهربد 1.0
Āvācinih n. آواچینی: ویسینگ voicing (music) Voicings Disposition de l'accord Bamdad Khoshghadami چگونگی چینش نت های یک آکورد در گسترهی آوایی 1.0
Farcinbāz n. فرچینباز: کلکسیونر collector Kollektor collectionneur Mehrbod i Vâraste   1.0
Zaminecinih n. زمینه‌چینی: مقدمه چینی introduction Einführung introduction     1.0
Soxancidan -> soxancin k. سخنچیدن: خبرچینی کردن to gossip klatschen potiner; jaser Dehxodâ   0.0
Āmādesāxtan -> āmādesāz k. آماده‌ساختن: مقدمه‌چینی کردن to prepare bereiten préparer     0.0
Māz n. ماز: چین و شکنج; پیچ و خم maze; labyrinth Irrgarten; Labyrinth dédale; labyrinthe _Dehxodâ ϢDict-Pâ Ϣiki-En Ϣiki-En   1.0
Toranjidan -> toranj k. ترنجیدن: انقباض و درهم چین و چروکیدن to shrink; to shrivel schrumpfen; einschrumpfen rétrécir; se flétrir _Dehxodâ   1.0
Āvānahešt n. آوانهشت: (موسیقی) چینش و بافت آوایی musical setting; texture (music) Tonsatz (Musik) écriture musicale; texture Bamdad Khoshghadami تکنیکهای چندبخشی کردن موسیقی و همچنین دستاورد این تکنیکها~بامداد خوشقدمی 1.0
Parcidan -> parcin k. پرچیدن: بلوکه کردن to block Block bloquer Mehrbod i Vâraste emotional blockage = سُهش پرچینی ~Mehrbod 1.0
Rusestān n. روسستان: روسیه russia Russland russie   برخی از خود نامهای این کشورها هم نادرست اند. برای نمونه آلمان یا سوئد نامهایی اند که فرانسه ها به این کشور داده اند . اگر بخواهیم درست کار کنیم باید نام آنها را از زبان خودمان درست کنیم. مانند هندوستان٬ لهستان ( سرزمین لخ ها) برای روسیه که بروش تازی ساخته شده باید گفت روسستان . به ترکیه باید گفت تورکستان نو. به آلمان باید گفت دوچستان.
تنها نامهای کهن مانند چین و مصر و .. نباید دگرگون شوند.

~Mazdak
1.0
Foruxoftan -> foruxwâb k. فروخفتن: غروب کردن to set; to go down untergehen (Gestirn) se coucher (astre) Sirus Hāmi ما برخاستن از خواب و فرورفتن به خواب را هم داریم (پیشنهاد یکی از یاران) که نه تنها برای خورشید و ماه، بساکه برای هر چیز زیوند دیگر و هتّا امپراتوری ها و سازمان ها و ملت ها و ... هم میتواند بکار رود. بردمیدن، همچنان که گفتیم و در دهخدا هم نوشته، دارای چم نخستینی روییدن گیاهیک است.

خورشید فراخیزان و ماه فروخوابان
فراخاست شهرمندی چین

~Mazdak
1.0
Farāxāstan -> farāxā k. فراخاستن: طلوع کردن to rise steigen monter; s'élever Sirus Hāmi ما برخاستن از خواب و فرورفتن به خواب را هم داریم (پیشنهاد یکی از یاران) که نه تنها برای خورشید و ماه، بساکه برای هر چیز زیوند دیگر و هتّا امپراتوری ها و سازمان ها و ملت ها و ... هم میتواند بکار رود. بردمیدن، همچنان که گفتیم و در دهخدا هم نوشته، دارای چم نخستینی روییدن گیاهیک است.
Link
خورشید فراخیزان و ماه فروخوابان
فراخاست شهرمندی چین

~Mazdak
1.0
Doycestān n. دویچستان: آلمان russia Russland russie   برخی از خود نامهای این کشورها هم نادرست اند. برای نمونه آلمان یا سوئد نامهایی اند که فرانسه ها به این کشور داده اند . اگر بخواهیم درست کار کنیم باید نام آنها را از زبان خودمان درست کنیم. مانند هندوستان٬ لهستان ( سرزمین لخ ها) برای روسیه که بروش تازی ساخته شده باید گفت روسستان . به ترکیه باید گفت تورکستان نو. به آلمان باید گفت دوچستان.
تنها نامهای کهن مانند چین و مصر و .. نباید دگرگون شوند.

~Mazdak
1.0
Turkestān n. ترکستان: ترکیه turkey Truthahn dinde   برخی از خود نامهای این کشورها هم نادرست اند. برای نمونه آلمان یا سوئد نامهایی اند که فرانسه ها به این کشور داده اند . اگر بخواهیم درست کار کنیم باید نام آنها را از زبان خودمان درست کنیم. مانند هندوستان٬ لهستان ( سرزمین لخ ها) برای روسیه که بروش تازی ساخته شده باید گفت روسستان . به ترکیه باید گفت تورکستان نو. به آلمان باید گفت دوچستان.
تنها نامهای کهن مانند چین و مصر و .. نباید دگرگون شوند.

~Mazdak
1.0
Forugaštan -> forugard k. فروگشتن:

فروگشتن: غرق شدن
to explore; to travel throughly

to go under
erkunden; bereisen

untergehen
explorer; parcourir

sombrer; couler
Dehxodâ

Dehxodâ
یکی از چم های پیشوند فرو، همان سراسر و تا به پایان (کلّ و تمامی) است . مانند فروگرفتن (مصادره-اشغال)= گرفتن همه جا/ همه چیز
فروگشتن : اگر گشتن را همان سیر و سیاحت بگیریم، میشود سراسر چیزی را گشتن و گردیدن .
اگر گشتن را برابر شدن بگیریم، این فرو به چم پایین است و میشود غرق شدن یا پنهان شدن و ....
اینهایی که در آنها فرو برابر سراسر و تا به پایان است، نیاز به کارگیر دارند:
چنگیز چین را فروگرفت
او خراسان را فروگشت و مردم نیشابور را فروکُشت.
فرستاده، نامه ی را بر پادشاه فروخواند
...
آنجایی که گشتن برابر شدن است کارگیر نیاز نیست:
کیخسرو در میان برف البرزکوه فروگشت ( غیب شد/غرق شد)

~Mazdak
1.0