| Pârsig | B. | Negizeš | English | Deutsch | French | P. | Rišešenâsih | Prevalence |
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| •Dâdepardâxtan -> dâdepardâz | k. | دادهپرداختن: پروسس کردن; پردازش کردن | to process | verarbeiten | traiter | 1.0 | ||
| •Negarepardâxtan -> negarepardâz | k. | نگرهپرداختن: نگرهپرداختن; نگره ساختن; نگره دادن | to theorize | theoretisieren | théoriser | 1.0 | ||
| •Peynegare | n. | پینگره: نظریه مکمل | supplementary theory | ergänzende Theorie | théorie supplémentaire | Mehrbod i Vâraste | نگرهای که در دنباله و برای پوشش دادن نگرهای دیگر پرداخته میشود. ~مهربد |
1.0 |
| •Barzidan -> barz | k. | برزیدن: ممارست کردن; تمرین کردن (فکری و یادگیری)
برزیدن: کار کردن; علم کردن |
to practice; to exercise
to do; to perform |
üben
- |
s'entraîner; s'exercer
- |
Dehxodâ
Ϣiki-En ϢDict-Pâ Ϣiki-En _Dehxodâ |
برزیدن ورتشی از همان ورزیدن/ورزش است که پرداختن به کار همراه با اندیشه و یادگیری است. ~مهربد | 1.0 |
| •Kâmbânu | n. | کامبانو: رفیقه; معشوقه; زنیکه با مرد همسردار رابطه داشته باشد | mistress (lover) | Mätresse | maîtresse | Milad Kiyan | من اینجا «کامبانو» را با بازبینی کمی بیشتر از دلبانو پسندیدم, بویژه اینکه گویا در تاریخچهیِ پیدایش واژهیِ mistress (که از فرانسه و فرهنگ آنجا باشد) کامبانو زنی بوده که مرد پولدار هزینههایِ زندگی اش را میپرداخته و بیشتر برای سرگرمی و کام (جنسی) گرفتن با او بوده. ~مهربد |
1.0 |
| •Bahâbarg | بهابرگ: قبض | bill | - | - | Mazdak i Bâmdâd | بجای bill که به هرجور برگ بهادار و نماینده ی ارزش گفته میشود ( و بلیط! هم از آن است) میشود گفت : بهابرگ . هتّا بجای صورتحساب (پرداخت نشده) هم. ~مزدک با اوراق بهادار Wertpapiere قاتی نشود! ~mm |
1.0 | |
| •Bardâxtan -> bardâz | k. | برداختن: نتیجه نهایی دادن; سود کردن | to pay off | tilgen; auszahlen | - | Mehrbod i Vâraste | برای payment داریم «پرداخت» ولی واژهیِ خوبی برای «payoff» نداریم و گاه از همین «پرداخت» بهره میگرند. نگرش من این است که از کارواژهیِ «برداختن = to pay off» برای این بهره بگیریم. کارواژهیِ دیگر پیشنهادین «افداختن» بود, ولی میان ایندو با اندک برگزیدگی برداخت را بهتر دیدم. ~مهربد |
1.0 |