Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Veys n. ویس: طایفه و قبیله clan; tribe Clan; Stamm clan; tribu Dehxodâ   1.0
Veysbod n. ویسبد: سرقبیله head of clan Leiter des Clans chef de clan Dehxodâ amin keykha   1.0
Savise n. سویسه: قوس قزح; قوس و قزح; رنگین کمان rainbow Regenbogen - Ϣiki-En Ϣiki-De _Dehxodâ   1.0
Vismand z. n. ویسمند: عاقل witful - -     1.0
Guysân z. گویسان: کروی globular kugelförmig globulaire     0.0
Nevisâd n. نویساد: هیات تحریریه editorial board - - _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Luyestan -> luyin k. لویستن: حل شدن/کردن to be solved lösen résoudre Ϣiki-De   1.0
Kuyestân n. کویستان: ناحیه area Bereich région Bahman i Heydari کُوی/ پسوند جای هم است. هم چنین شهری در سی کیلومتری گرگان به نام کردکوی که در زمان نادرشاه کردها را به این کوی(منطقه) کوچانده است./ می توانیم کوی را کویستان بنامیم که با کوی به چم برزن(محله)یکی گرفته نشود.

~بهمن حیدری
1.0
Xavisidan -> xavis k. خویسیدن: مباحثه کردن; مناقشه کردن to debate - - _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Bârnevis n. بارنویس: نظر comment Kommentar commentaire Mazdak i Bâmdâd برای کامنت نوشتاری میشود گفت : بارنویس
بار= لبه/کناره.
در کهنسار٬ در لبه ی کناره ی نسک ها ( حاشیه ی کتابها) یادداشت یا سفرنگ (تفسیر) مینوشتند.

~مزدک
1.0
Ruznevis n. روزنویس: journal Tagebuch journal Mehrbod i Vâraste   1.0
Yâdnevis n. یادنویس: دفترچه خاطرات diary Tagebuch journal intime Mehrbod i Vâraste   1.0
Zirnevis n. زیرنویس: امضاء signature Unterschrift signature     0.0
Vâluyestan -> vâluy k. والویستن: محلول شدن; وارفتن (در آبسان‌ها) to be dissolved aufgelöst werden dissoudre     1.0
Nâmnevisi n. نامنویسی: ثبت نام registration Anmeldung enregistrement Dehxodâ   0.0
Tarânevisi n. ترانویسی: - transcription Transkription transcription Mehrbod i Vâraste   1.0
Harvispânidan -> harvispân k. هرویسپانیدن: کامل کردن to complete - compléter Ϣiki-En ϢDict-Pâ   1.0
Barnâmenevisik z. برنامه‌نویسیک: programmatic programmatisch programmatique Mehrbod i Vâraste   1.0
Tarâneveštan -> tarânevis k. ترانوشتن: رونویسی کردن to transcribe transkribieren transcrire     1.0
Bâygân n. بایگان: حافظ; آرشیویست preserver; archivist Bewahrer; Archivar conservateur; archiviste Dehxodâ   1.0
Diftârnâme n. دیفتارنامه: مستندات برنامه‌نویس coding documentation Codierung Dokumentation documentation de codage Mehrbod i Vâraste   1.0
Diftâr n. دیفتار: کدنویس; برنامه‌نویس coder codierer codeur Mehrbod i Vâraste   1.0
Runeveštan -> runevis k. رونوشتن: رونویسی کردن; کپی کردن to copy; to transcribe kopieren; transkribieren copier; transcrire Farhangestân Ϣiki-En _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Inun   اینون: در این لحظه this moment dieser Moment ce moment amin keykha Mazdak i Bâmdâd ام در امروز همان «این» است.
از اینرو میشود‌گفت:
اینون = این + نون= در این لحظه
آنون = آن + نون = در آن لحظه
آنون که آن رجها را مینوشتم بیادتان بودم و اینون که دارم این رجها را مینویسم نیز بیادتانم.

~Mazdak
1.0
Ânun   آنون: در آن لحظه that moment dieser Moment ce moment amin keykha Mazdak i Bâmdâd ام در امروز همان «این» است.
از اینرو میشود‌گفت:
اینون = این + نون= در این لحظه
آنون = آن + نون = در آن لحظه
آنون که آن رجها را مینوشتم بیادتان بودم و اینون که دارم این رجها را مینویسم نیز بیادتانم.

~Mazdak
1.0
Kârpic n. کارپیچ: لفافه wrapper Verpackung enveloppe Dehxodâ این واژه را میتوان در بافتار برنامه‌نویسی بکار بست ~مهربد 1.0
Dustgân n. دوستگان: محبوب و معشوق darling Liebling - ϢDict-Pâ Ϣiki-En Ϣiki-De _Dehxodâ اگر نه آشنا نه ۞ دوستگانم
چنان پندار کامشب میهمانم.
ویس و رامین
1.0
Peyvanidan -> peyvan k. پیونیدن: وصل کردن to link; to connect verbinden lier; relier Dehxodâ درخت آسان توان از بن بریدن
ولکن باز نتوان پیونیدن

~فخرالدین اسعد (ویس و رامین).
1.0
Nâmbahâ n. نامبها: شهریه tuiton Tuiton tuiton Mazdak i Bâmdâd شهر(عربی) = ماه ( زمان)
در بیخ شهریه همان ماهانه میچمد ولی امروزه برای نمونه میگویند: شهریه سالانه! یا شهریه یک ترم دانشگاه و ...
پس باید واژه ای هامگیر می یافتم و نام‌بها پولی است برای نام‌نویسی ٬چه کنون برای دبستان یا دانشگاه یا هر نهاد دیگر .

~مزدک
1.0
Candi n. چندی: مقدار value Wert valeur Dehxodâ در برنامه‌نویسی value مقدار چیزی‌ست که در خود نگه میدارد, آنجا میشود به value گفت «چندی».

~Mehrbod
0.0
Damnevešt n. دمنه‌وشت: ساتیر هزل; هجو satire Satire satire Mazdak i Bâmdâd برای واژه ی ساتیر، از نام یکی از جانوران استوره ای بازیگوش و پدرسوخته سود جسته اند. ما نیز میتوانیم برای نمونه از این راه به جایی برسیم. مانند دمنوشت = دمنه‌وشت (وشت/ویس = scribe ) از دمنه ( روباه داستانی از کلیله و دمنه) 1.0