Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Vaste z. وسته: نسبی relative relativ relatif Ϣiki-En   1.0
Avaste n. اوسته: مطلق absolute - - Ϣiki-En ⚕Heydari   1.0
Nâvaste n. ناوسته: مطلق; کامگار absolute Absolute absolu Ϣiki-En   1.0
Peyvaste b. n. پیوسته: دائما continuously ständig en continu Dehxodâ   0.0
Žâvidan -> žâv k. ژاویدن: بازچرخاندن پیوسته‌یِ یک اندیشه در ذهن

ژاویدن: تلخیص کردن
to ruminate

to abridge
-

-
-

-
en.wiktionary.org

Ϣiki-En
  1.0
Andargir z. اندرگیر: دیالکتیک dialectical dialektisch dialectique Ϣiki-De Ϣiki-En از آنجا که این واژه چه در گفتگو و چه در پیوند یک جور تاثیر متقابل چرخه ای و نهادینِ پیوسته را نشان میدهند ، میتوان بجای آن (زاب) گفت همدرگیر
(همدر همان اندر با ورتش نوین است)
بخش درگیر ، همان تاثیر متقابل را نشان میدهد
"هم" ، نشانه ی هنباز بودن چند سو در این فرایافت است
که بروی هم نشان میدهد که چیزی یا چیز هایی با هم در گیر و دار هستند، نون، چه یک گفت وستیز باشد و چه یک پیوند سازمانی ~مزدک
1.0