Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Noâvardan -> noâvar k. نواوردن: نوآوری کردن; ابداع کردن to innovate innovieren innover _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Barâvardan -> barâvar k. براوردن: برطرف کردن

براوردن: بالا آوردن; بربردن

براوردن: تخمین زدن
to fullfill

-

to estimate
-

-

schätzen
-

-

-


_Dehxodâ

Ϣiki-En
  1.0
Farâvardan -> farâvar k. فراوردن: تولید کردن; حاصل آوردن to produce produzieren; herstellen produire Ϣiki-En Dehxodâ   1.0
Resâvardan -> resâvar k. رساوردن: تبلیغ کردن to propagate propagieren propager Ϣiki-En   1.0
Tarâvordan -> tarâvor k. تراوردن: انتقال دادن to transfer übertragen transférer Mazdak i Bâmdâd fere به چم آوردن هم هست (carry، bring )
آوَردن هم نمیگوییم ، میگوییم آوُردن، چرا که با ترا+ وُردن (=بـُـردن) هم از آن به ویر برسد.
1.0
Bâzâvardan -> bâzâvar k. بازآوردن: تکرار کردن to repeat wiederholen répéter _Dehxodâ   1.0
Didâvardan -> didâvar k. دیدآوردن: به دید آوردن; تصور کردن to visualize - - Ϣiki-En   1.0
Pišâvardan -> pišâvar k. پیشآوردن: عرضه کردن to offer anbieten - Dehxodâ   1.0
Zâdâvardan -> zâdâvar k. زاداوردن: بچه دار شدن; زادمان آوردن to bear offspring - -     1.0
Goftâvardan -> goftâvar k. گفتاوردن: نقل قول کردن to quote - - Ϣiki-En   0.0
Xowšâvardan -> xowšâvar k. خوشآوردن: تعارف کردن to taarof - - Mazdak i Bâmdâd خوشاوردن
خوشاورد
خوشاورد٬ آمد نیامد دارد
خوشاوردها را کنار نهاده و رُک گفتگو کنیم.
خوشاوردن میان ایرانیان رواگمند است.

~mazdak
1.0
Dariqxordan -> dariqxor k. دریغخوردن: حسرت خوردن; تحسر to rue; to regret - - Dehxodâ   0.1
Andarâvardan -> andarâvar k. اندرآوردن: استنتاج کردن to infer schließen déduire Mazdak i Bâmdâd   1.0
Beruzâvardan -> beruzâvar k. بروزآوردن: جدید کردن to update aktualisieren mettre à jour     1.0
Padidâvardan -> padidâvar k. پدیداوردن: ظاهر کردن . ظاهر ساختن . پیدا کردن . انشاء. تولید. ایجاد to bring into existence - - _Dehxodâ   1.0
Hamdarâvardan -> hamdarâvar k. همدرآوردن: استنباط کردن to educe; to conclude eduzieren; daraus schließen dégager; conclure Mehrbod i Vâraste   1.0
Yuridan -> yur k. یوریدن: هجوم آوردن to assault; to raid - - Mehrbod i Vâraste یورش وامواژه‌ای خوشخیم از ترکی میباشد و میتوان ازآن کارواژه‌یِ "یوریدن" را برساخته داشت. ~مهربد 1.0
Andamidan -> andam k. اندمیدن: دریغ خوردن

اندمیدن: آه کشیدن; دریغ خوردن; مرد همواره به اول کار خود می گردد و به آن می اندمد و از خوشی ها باز می خواهد… (طبقات الصوفیه، ۴۵).
to poignant

to sigh
-

-
-

-


_Dehxodâ ϢDict-Pâ Ϣiki-En
  1.0
Yâdestan -> yâdin k. یادستن: به یاد آوردن to remember sich erinnern an -     1.0
Yâdmânidan -> yâdmân k. یادمانیدن: خاطره یادآوردن to recollect Erinnern sich se rappeler Ϣiki-En   1.0
Hutudan -> hutâ k. هوتودن: به چونی درآوردن to qualify - - Mehrbod i Vâraste Ϣiki-En   1.0
Cantudan -> cantâ k. چنتودن: به چندی درآوردن to quantify quantifizieren quantifier Ϣiki-En Mehrbod i Vâraste   1.0
Gukânidan -> gukân k. گوکانیدن: به جزئیات آوردن to detail detaillieren - MacKenzie Ϣiki-En   1.0
Hutâyidan -> hutâ k. هوتاییدن: به چونی درآوردن to qualify - - Ϣiki-En   1.0
Cantâyidan -> cantâ k. چنتاییدن: به چندی درآوردن to quantify - - Ϣiki-En   1.0
Piridan -> pir k. پیریدن: پیر شدن; سالخوردن to age - - Ϣiki-En   1.0
Râžmânidan -> râžmân k. راژمانیدن: به سامانه درآوردن to systematize systematisieren systématiser     1.0
Rasâne n. رسانه: اندوه و دریغ خوردن bemoan; lament - - Ϣiki-Pâ Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Nurandidan -> nurand k. نورندیدن: ارائه دادن; درآوردن to render - rendre Dehxodâ ~Dasâtir واژه‌ی دساتیری نورند شاید با render هم‌شیرازه باشد.

اگر این‌گونه باشد نورندن را می‌توانیم برای to render بکار ببریم.

~Sony Hamedanchi

نورند را دهخدا برای «ترجمه / تفسیر»آورده, ولی برای ایندو «ترزبان» و «سفرنگ» و «زندیدن» را داریم, نورند برای render گیرا میشود.

~Mehrbod
1.0
Ânidan -> âney k. آنیدن: آوردن; رهبری کردن to bring; to lead - - Ϣiki-En MacKenzie _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Kinetuzi n. کینه‌توزی: انتقام را بجای آوردن revenge; to redeem an avenge - - _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Anbuhidan -> anbuh k. انبوهیدن: جمع کردن; انبوه آوردن to aggregate aggregieren agréger Ϣiki-En   1.0
Puxtan -> puz k. پوختن: معذرت خواستن; عذر آوردن to apologize entschuldigen s'excuser Dehxodâ   1.0
Puzidan -> puz k. پوزیدن: معذرت خواستن; عذر آوردن to apologize entschuldigen s'excuser Dehxodâ   0.1
Tuxtan -> tuz k. توختن: ترمیم کردن

توختن: بازخریدن; رهایی دادن

توختن: بجای آوردن, ادا کردن
to repair; to recover

to redeem

to execute
wiederherstellen

erstatten

durchführen
-

-

-
Ϣiki-En ϢDict-Pâ Ϣiki-En _Dehxodâ

_Dehxodâ ϢDict-Pâ Ϣiki-En

Ϣiki-De _Dehxodâ ϢDict-Pâ Ϣiki-En
  1.0
Farnâyeš n. فرنایش: استدلال آوری; دلیل آوردن argumentation; reasoning Argumentation argumentation; raisonnement Dasâtir   1.0
Abarresidan -> abarres k. ابررسیدن: بدست آوردن; ناٸل شدن to attain - - MacKenzie   1.0
Vâtâftan -> vâtâb k. واتافتن: معوج شدن; پیچ و تاب خوردن to distort entzerren; verzerren - Ϣiki-En   1.0
Fosusidan -> fosus k. فسوسیدن: تاسف خوردن; حسرت خوردن to yearn sich sehnen aspirer _Dehxodâ : رخش بر مه و خور فسوسد همی - پری خاک راهش ببوسد همی 1.0
Barxegidan -> barxeg k. برخگیدن: برخه کردن; بریخت کسر در آوردن to fractionate fraktionieren fractionner _Dehxodâ Ϣiki-Pâ   1.0
Každisidan -> každis k. کژدیسیدن: کژ و کوژ کردن; از شکل درآوردن to misform - -     1.0
Hastânidan -> hastâney k. هستانیدن: به هستی آوردن; پدید آوردن - - -     1.0
Congidan -> cong k. چنگیدن: سخن گفتن

چنگیدن: بازی در آوردن از روی تقلید
to speak

to farce; to emulate
sprechen

-
parler

-
Dehxodâ

Dehxodâ
خمش بودن نکو فضیلست لیکن
نه چندانی که گویندت که گنگی
همان بهتر که در بزم افاضل
زدانشهای خود چیزی بچنگی
که تا معلوم گردد عاقلان را
که تو شاخ گلی یا چوب شنگی .

~خواجه نصیرطوسی
1.0
Hanjâridan -> hanjâr k. هنجاریدن: نرمالسازی کردن; نرمال کردن; به هنجار درآوردن to normalize - - Ϣiki-En   1.0
Xodšokufâi n. خودشکوفایی: ارضا کردن و برآوردن خواستههای درونی self-fulfillment Selbsterfüllung épanouissement Ϣiki-Pâ Ϣiki-En   1.0
Âfuridan -> âfur k. آفوریدن: خلق کردن; پدید آوردن چیزی از هیچ; چهره‌یِ درست آفریدن to create schaffen créer Ϣiki-En Ϣiki-De MacKenzie   1.0
Yâxtan -> yâz k. یاختن: [ دَ ] (مص ) اراده کردن و قصد نمودن . (از برهان قاطع). آهنگ کردن . (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). گراییدن . متمایل شدن . مایل شدن . ナیل کردن . قصد چیزی کردن و روی آوردن یا نزدیک شدن یا کشیده شدن به سوی چیزی

یاختن: عودت کردن; پس رفتن
to intend

to regress
beabsichtigen

-
entendre

-
Ϣiki-En _Dehxodâ

  1.0
Borunyâftan -> borunyâb k. برونیافتن: برآوردنِ بلنجِ یک برآیه بیرون از گستره‌یِ بلنج‌هایِ شناخته شده to extrapolate - - Ϣiki-En ⚕Heydari   1.0
Yâdšode b. یادشده: مورد نظر - - - Mehrbod i Vâraste فرد موردنظر = کس یاد شده ~مهربد 1.0
Setâmidan -> setâm k. ستامیدن: اعتماد کردن to trust vertrauen - Mazdak i Bâmdâd ~MacKenzie <<در پهلویک کارواژه‌یِ «اپستامیدن / apestâmidan» را داریم به چم "اعتماد کردن / to trust".>> ~مهربد

سـَتامیدن [setâmidan] اگر بنگریم که این کارواژه از دو بخش ape + stamidan باشد و ape ( = به امروزی ) ، میتوان گفت (چیزی را) بستامیدن یا به سادگی سـِتامیدن ('به' چیزی) :
مردم او را میبستامند = مردم به او می ستامند
در پارسی واژگانی که با es، ... آغاز میشدند میتوانند بگونه Se ... نیز ورتیده شوند: مانند :
استاره = ستاره
اسپاس= سپاس
اسپاس = سپاش
اُشتـُر = شـُتـُر
اِیزد = یـَـزد...
پس اگر اپستامیدن تا به امروز برجای می ماند، میشد بستامیدن یا سـِتامیدن، مانند اپسپوردن، که شده سپردن

~مزدک
1.0
Zâfarrân n. زافران: زعفران saffron Safran safran Ϣiki-En زای(=بچه، جنین) + پرّاننده -> زای پـَــرّان-> زاپـَران-> زافـَران-> زعفران; گــُـلی است كه مردم بدان زاپرّان گفتند چون می دانستند كه خوردن آن، پرّاننده ی زای (ساقط جنین) است. ~بهمن حیدری 1.0
Nošxwân n. نشخوان: خواندن آرام و با لذت leisure reading Freizeitlektüre - Amin Keykha اگر نشخوار همان نوشخوار و خوردن با لذت باشد چرا نشخوان و نوشخوان را نداشته باشیم؟
~ Amin Keykha
1.0
Tavânxwâh z. n. توانخواه: معلول disabled; invalid Behindert - Ϣiki-De Mazdak i Bâmdâd Ϣiki-En Ϣiki-En دادخواه کسی است که جویای داد است چون آنرا ندارد!
وامخواه هم پول ندارد یاکم دارد
توانخواه هم توان ندارد یاکم دارد و آنرا میجوید
به همین سادکی، از آوردن کم و کاست و بی خودداری کرده ایم و به این آدمها ارج هومنی (انسانی) نهاده ایم ~مزدک
1.0
Behâvard n. بهآورد: مزایا benefit Vorteil avantage Mazdak i Bâmdâd بهاورد
به= bene (beh=خوب)
آوردن بجای کردن ( کردن=fit)
وی اکنون دارد بهاورد بیکاری میگیرد

~Mazdak
1.0
Mehrâhang n. مهرآهنگ: مهرآهنگ koi no yokan - - Mazdak i Bâmdâd برایتان یک چالش دارم...می‌توانید برای این واژه‌ی ژاپنی برابر پارسی پیشنهاد بدهید؟

Koi No Yokan

~Yima Shid

مهرآهنگ‌ =
on the elevation of love,
on the way to love
هنگیدن ( هنجیدن) = برآوردن (to elevate - set to height)
مانند فرهنجیدن ( فرهنگ = فر( further) +هنگیدن ) = تربیت کردن برای والایی
1.0
Nošxwândan -> nošxwân k. نشخواندن: با لذت و آهستگی خواندن to leisurely read - - Amin Keykha اگر نشخوار همان نوشخوار و خوردن با لذت باشد چرا نشخوان و نوشخوان را نداشته باشیم؟
~ Amin Keykha
1.0
Halapand n. هلپند: لُمپن; لمپن lumpen - - Dehxodâ چو او ماه شکافید، شما ابر چرایید؟ 9 چو او چُست و ظریف است، شما چون هلپندید؟ (مولوی۲: ۳۶۷).


--
من به گمانم منبل بر وزن تنبل را مولانا بکار برده بدک نیست ولی هلپند را هم مولانا دارد برای بیکاره و معنای نزدیکی دارد.
~Amin Keykha

لومـپِــن در واژه به چم یک تکه پارچه کهنه و کثیف و ژنده است، به قاب دستمال هم گفته می‌شود.
مارکس با آوردن این واژه در کنار پرولتاریا بر آن بار ویژه ای نهاده که ویکیپدیا به گستردگی در باره آن نوشته.
~MM

ومپِن‌پرولتاریا, زبانزد مارکس و انگلس برای طبقه ای از همبود است (پرولتاریای ژنده) که برخلاف بورژوازی و پرولتاریا در تولید نقشی ندارد و در حاشیه اجتماع از راه‌های مشکوک مانند گدایی و واسطه‌گری و کلاهبرداری امرار معاش می‌کند. ولی در نگاهی دیگر طبقه ای از همبود که با پیشرفت و دگرگونی های بنیادین همبودین علاقه ای ندارد وبیشتر با هم سفرگی و وابستگی به طبقه های تولیدگر، شاغل و کارگر و پولدار می زید.

~Sony Hamedanchi
1.0
Varpušândan -> varpušân k. n. ورپوشاندن: مخفی کردن to disguise Verkleidung déguisement Mazdak i Bâmdâd وَرپوشاندن
دگیز با «لباس مبدّل» و پوشش و پوشاندن فرهود سروکار دارد.
آیا گمان میکنید بتوانم بوی الکل را با خوردن تکه ای نعنا وَر بپوشانم؟
آن زن خود را چو یک مرد ورپوشانید ولی نتوانست سدای خود را ور بپوشاند.
آن زن ٬ چو یک مرد وَرپوشید ولی نتوانست سدای خود را ورپوشد.

~Mazdak
1.0
Dampadid   دمپدید: فی البداهه impromptu - - Mazdak i Bâmdâd میدانیم که پدید آوردن خود تا اندازه ای دارای چم آفرینش ناگهانی نیز میباشد. پس میتوان از واژه ی پدید سود جست. نمونه برای اندیشه‌انگیزی:
دَم‌پدید
او میتواند دَم‌پدید چامه بسراید .

~مزدک
1.0