| Pârsig | B. | Negizeš | English | Deutsch | French | P. | Rišešenâsih | Prevalence |
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| •Varteš | n. | ورتش: تفاوت ریز; چیزیکه اندکی دگرسان از همجنس/همانند خود باشد
ورتش: واریاسیون; فرایند ورتیدن (تغییر کردن) |
variation
variation |
Variation
Variation |
variation
variation |
Ϣiki-En
Ϣiki-En ~Avestâ |
1.0 | |
| •Vartešgar | n. | ورتشگر: | variator | Variator | variateur | 1.0 | ||
| •Bol | v. piv. | بل: کثیر; بسیار | poly | - | - | Dehxodâ | از سویی پُر را اگر بتوانیم برای full و بل را برای many بگذاریم، همپوشانیها کمتر میشود. «پر» در جایگاه برواژه همیشه بهچم much و many بوده ولی در جایگاه زاب چمِ full میدهد. بنیاد بر این بُل- را که همان گونه که شما میگویید ورتشی از پر است برای پیشوند زابسازِ many = بسیار، چندین بگذاریم. ~Nader Tabasian |
0.0 |
| •Kâfexâne | n. | کافهخانه: کافی شاپ | coffee shop | Caféhaus | café | Mehrbod i Vâraste | از آنجاییکه قهوهخانه این روزها آدم را یاد چیز دیگری میاندازد میشود از ورتش امروزینتر قهوه بهره گرفته و گفت کافهخانه. ~Mehrbod | 1.0 |
| •Barzidan -> barz | k. | برزیدن: ممارست کردن; تمرین کردن (فکری و یادگیری)
برزیدن: کار کردن; علم کردن |
to practice; to exercise
to do; to perform |
üben
- |
s'entraîner; s'exercer
- |
Dehxodâ
_Dehxodâ ϢDict-Pâ Ϣiki-En Ϣiki-En |
برزیدن ورتشی از همان ورزیدن/ورزش است که پرداختن به کار همراه با اندیشه و یادگیری است. ~مهربد | 1.0 |
| •Andargir | z. | اندرگیر: دیالکتیک | dialectical | dialektisch | dialectique | Ϣiki-De Ϣiki-En | از آنجا که این واژه چه در گفتگو و چه در پیوند یک جور تاثیر متقابل چرخه ای و نهادینِ پیوسته را نشان میدهند ، میتوان بجای آن (زاب) گفت همدرگیر (همدر همان اندر با ورتش نوین است) بخش درگیر ، همان تاثیر متقابل را نشان میدهد "هم" ، نشانه ی هنباز بودن چند سو در این فرایافت است که بروی هم نشان میدهد که چیزی یا چیز هایی با هم در گیر و دار هستند، نون، چه یک گفت وستیز باشد و چه یک پیوند سازمانی ~مزدک |
1.0 |