Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Buxtan -> buz k. بوختن: نجات دادن; رستگاری بخشیدن to save; to redeem; to emancipate retten; erlösen; emanzipieren sauver; racheter; émanciper  Ϣiki-En  Ϣiki-En Ϣiki-En   1.0
Puxtan -> puz k. پوختن: معذرت خواستن; عذر آوردن to apologize entschuldigen s'excuser   1.0
Suxtan -> suz k. سوختن: شعله زدن و آتش گرفتن

سوختن: آزمایشیده
to burn

to burn
brennen

brennen
bruler

brûler


ϢDict-Pâ Ϣiki-En Ϣiki-De Ϣiki-Pâ
  1.0
Tuxtan -> tuz k. توختن: بازخریدن; رهایی دادن

توختن: ترمیم کردن

توختن: بجای آوردن, ادا کردن
to redeem

to repair; to recover

to execute
erstatten

wiederherstellen

durchführen
racheter; rembourser

réparer; rétablir

exécuter
 Ϣiki-En ϢDict-Pâ

ϢDict-Pâ Ϣiki-En Ϣiki-En 

Ϣiki-De ϢDict-Pâ Ϣiki-En 
  1.0
Yuxtan -> yuz k. یوختن: استفسار; پرس و جو کردن to query Abfrage; Anfrage requête; interrogation  Ϣiki-En   1.0
Sapuxtan -> sapuz k. سپوختن: تخطی کردن

سپوختن: به تعویق انداختن; نه مرگ از تن خویش بتوان سپوخت - نه چشم زمان کس بسوزن بدوخت ~فردوسی

سپوختن: چیزی رابجایی خلانیدن

سپوختن: رد کردن
to disobey

to delay

to penetrate

to reject
übertreten

verzögern

durchdringen

abweisen
désobéir

retard

pénétrer

rejeter
Ϣiki-Pâ   ϢDict-Pâ

ϢDict-Pâ Ϣiki-Pâ Ϣiki-En  

Ϣiki-Pâ Ϣiki-En 

Ϣiki-Pâ  ϢDict-Pâ  Ϣiki-En
  1.0
Barsuxtan -> barsuz k. برسوختن: انضباح to scorch; to char; to sear versengen; verkohlen roussir; carboniser Ϣiki-En _Dehxodâ Ϣiki-En Ϣiki-En   1.0
Suxtosāz n. سوختوساز: متابولیسم metabolism Stoffwechsel métabolisme Farhangestān   0.0
Anāmuxtan -> anāmuz k. اناموختن: فراموش کردن; از یاد بردن to unlearn verlernen désapprendre Mehrbod i Vâraste Ϣiki-En   1.0
Pištuxtan -> pištuz k. پیشتوختن: رزرو کردن to reserve reservieren réserver Mazdak i Bâmdâd Mehrbod i Vâraste    1.0
Ānāmuxtan -> ānāmuz k. آناموختن: چیزی را از مغز بیرون کردن; فراموش کردن to unlearn verlernen désapprendre Ϣiki-En   1.0
Farāmuxtan -> farāmuz k. n. فراموختن: مطالعه کردن to study untersuchen enquêter Mazdak i Bâmdâd این فرایافت ( study ) همواره با خواندن همراه نیست. برای نمونه شما میتوانید یک نگاره از میکل آنژ را study کنید
پس شاید بشود گفت: فراموختن - این "موختن" از آموختن یافت میشود و فرا در فراگرفتن .
دانشجویان هنر شایند که نگاره های میکل آنژ را بفراموزند.They should study the paintings of M.A.
من از آزمون گذر نکردم چون این نسک را درست نفراموخته بودم

~Mazdak
1.0
Xodāmuxte   خوداموخته: اتودیداکت autodidact Selbstlerner autodidacte Ϣiki-En   1.0
Farāforuxtan -> farāforuš k. فرافروختن: حراج کردن to auction versteigern vendre aux enchères Mazdak i Bâmdâd فرافروش میتواند هر دو فرایافت را بپوشاند
١- فروختن به فراترین بها
٢- بسیار فروختن = فروختن انبوه (ارزان)
برای همین ، این را پیشنهادیم که برای حراج یک واژه باشد

~Mazdak
1.0
Xodāmuxtegih n. خوداموختگی: فرایند خوداموختن autodidactics Autodidaktik autodidaxie Ϣiki-En   1.0
Barafruxtegih n. برافروختگی: عصبانیت rage Rage rage Mazdak i Bâmdâd Hormoz and 3 others manage the membership, moderators, settings, and posts for ‎کارگاه واژهیابی، واژهگزینی و واژهسازی پارسی‎.
ما واژه ی برافروختگی را بایست برای عصبانیت بکار ببریم و خشم را برای غضب.
عصبانیت دارای نشانه های بیرونی مانند براشفتگی و/یا بانگ زدن و/یا درشت گویی و اینهاست.=rage/fury(E)-≈Wut(G)
خشم ولی میتواند درونی و خاموش باشد و دیرتر برای کسی که خشمیده ) مغضوب) است٬ پیامدهای ناخوشایند را از سوی خشمنده ببار آورد= wrath/anger(E)-Zorn(G)

~Mazdak
1.0
Xodāmuxtegerā n. خودآموخته‌گرا: اتودیداکت autodidacticist Autodidaktiker autodidacte (partisan) Ϣiki-En   1.0
Xodāmuxtegerāyih n. خودآموخته‌گرایی: اتودیداکتیسم autodidacticism Autodidaxie autodidaxie Ϣiki-En   1.0
Alfanjidan -> alfanj k. الفنجیدن: اندوختن و گرد کردن to summate summieren sommer  ϢDict-Pâ   1.0
Budobāš n. بودباش: اقامت stay Aufenthalt séjour   "بودوباش"
در گویش افغانستانی و تاجیکستانی بجای واژه تازی "اقامت"، واژه زیبا و پارسی "بودوباش" بکار برده میشود. بودوباش، ترکیب بن گذشته و بن اکنون کارواژه "بودن" است.
بود + و + باش
این واژه به گوش ما ایرانیان نا آشناست و زمان میبرد تا به آن خو گرفت.
گفتنی است که ترکیب بن گذشته + بن اکنون، در زبان پارسی کاربرد گسترده ای دارد. من برایتان چندین نمونه در زیر میآورم:
گفت و گو (گفتگو)
جست و جو (جستجو)
شست و شو (شستشو)
تاخت و تاز
ساخت و ساز
سوخت و سوز
دوخت و دوز
پخت و پز
رُفت و روب

~Amir Ghorban Zadeh
1.0
Zādozāy z. n. زادوزای: زاد و ولد bearing Lager; Haltung palier; port Mazdak i Bâmdâd مانند دوخت و دوز؛ ریخت و پاش، گفت و گوی

~mm
1.0
Tāfte n. تافته: تافی toffee Toffee caramel au beurre Masoumeh Hanifehzadeh کارامل = شکر سوخته (فرانسوی)
~مهربد

شکرتافت
تافتن : تاب دادن در آتش
تازه تافی Toffee را هم داریم !
~Masoumeh Hanfizadeh
1.0
Āżingorizih n. آذینگریزی: مینیمالیسم (هنر) minimalism (art) Minimalismus (Kunst) minimalisme (art) Nader Tabasian مینیمالیسم در برابر هنر پراذین باروک شکل گرفت و از آرایش و پراذین کردن گریزان بود. در برابر پراذینی معماری صفویه، معماری مسجد جامع نایین آذین گربز است. نقاشی باروک بسیار پرطمطراق است ولی خوان میرو در کارهایش به آذین گریزی رو آورد.

کمینه گرا هم درست نیست، چون در مینیمالیسم اندازه ها کم نیستند. یک موسیقی مینیمال می تواند ۱۰ دقیقه به درازا بکشد، بیشتر از یک قطعه ی موسیقی کلاسیک یا باروک ولی بازیوختن در آن بسیار است. بازیوختن چند گزاره. پس هنر مینیمال از آذین کردن و آراستن و زیورکردن می پرهیزد.

~Nader Tabasian
1.0
Šastār n. شستار: اسلحه weapon Waffe arme _Dehxodâ vedabase.net Ϣiki-En در میان پارسیان هند و پیروان آذرکیوان که برخی واژه های کهن پارسی را از فراموشی هزاره ها بوخته اند٬ به سلاح٬ شستار یا شستره سهاسترا =شِاپُن گفته میشود و آن سلاحی است که در دست گرفته میشود.
به سلاح ساز هم میگویند شستارکار.
من این واژه را از آنها فراگرفتم
گمان من این است که شاید این واژه با انگشت شست در پیوند باشد چون روی دستی بودن این اسلحه پافشاری میشود.

~Mazdak
1.0
Farāforuš n. فرافروش: حراج sale Verkauf vente Mazdak i Bâmdâd فرافروش میتواند هر دو فرایافت را بپوشاند
١- فروختن به فراترین بها
٢- بسیار فروختن = فروختن انبوه (ارزان)
برای همین ، این را پیشنهادیم که برای حراج یک واژه باشد

~Mazdak
1.0
Damnevešt n. دمنه‌وشت: ساتیر هزل; هجو satire Satire satire Mazdak i Bâmdâd برای واژه ی ساتیر، از نام یکی از جانوران استوره ای بازیگوش و پدرسوخته سود جسته اند. ما نیز میتوانیم برای نمونه از این راه به جایی برسیم. مانند دمنوشت = دمنهوشت (وشت/ویس = scribe ) از دمنه ( روباه داستانی از کلیله و دمنه) 1.0
Šekartāft n. شکرتافت: کارامل caramel Karamell caramel Masoumeh Hanifehzadeh کارامل = شکر سوخته (فرانسوی)
~مهربد

شکرتافت
تافتن : تاب دادن در آتش
تازه تافی Toffee را هم داریم !
~Masoumeh Hanfizadeh
1.0