Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Pežvâk n. پژواک: طنین; انعکاس صوت echo Echo écho Dehxodâ   0.0
Vâkâvi n. واکاوی: تحلیل analysis Analyse analyse     0.0
Vâkarâni n. واکرانی: تعریف definition Definition définition     1.0
Vâkuftan -> vâkub k. واکوفتن: خراب کردن to demolish zerstören démolir Dehxodâ   1.0
Vâkâftan -> vâkâv k. واکافتن: تجزیه و تحلیل کردن to analyze analysieren analyser Ϣiki-En   1.0
Miyânvâk n. میانواک: mezzo Mezzo mezzo Mazdak i Bâmdâd   1.0
Pežvâkidan -> pežvâk k. پژواکیدن: عکس الصوت یافتن to echo - - _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Vâkarândan -> vâkarân k. واکرانیدن: تعریف کردن; مشخص کردن to define definieren; abgrenzen définir Mehrbod i Vâraste Mazdak i Bâmdâd   1.0
Nâvâkarânde z. ناواکرانده: تعریف نشده undefined undefiniert indéfini     1.0
Nufidan -> nuf k. نوفیدن: پارس کردن; واغ واغ کردن; عوعو کردن

نوفیدن: پژواک یافتن; انعکاس سدا
to yelp

to echo
-

-
-

-
_Dehxodâ

_Dehxodâ Ϣiki-En
  1.0
Forunâm n. فرونام: فرایافتی که درون فرایافت دیگر واکرانیدنی است. کبوتر فرونام پرنده است. hyponym - - Bamdad Khoshghadami   1.0
Bâzkoneš n. بازکنش: عکس العمل reaction Reaktion réaction ~Farhangestân چهره‌یِ درست‌تر "واکنش" ~مهربد 1.0
Gozâre n. گزاره: جمله sentence Satz phrase Dehxodâ گزاره را در هر بافتاری میتوان جور دیگری واکرانید. همچنان که واژه ی توان، در مزداهیک و در گیتاهیک هرکدام واکران دیگری دارد.

~Mazdak
1.0
Ravaxtar n. رواختر: سیاره planet Planet planète Mazdak i Bâmdâd ما میتوانیم از فرهنگ باستان سود بجوییم که در آن به سیارات هم اختر میگفتند و تنها جداسانی شان با ستارگان این بود که ستارگان یکجامان (کواکب ثوابت) بودند و اینها روان.
پس میشه برای نمونه با آمایشی از اختر و روان بودن٬ گفت:
سیاره ( planet) = رَوَخـْتـَر [ ravaxtar]

~Mazdak
1.0
Zerangi n. زرنگی: دها cleverness Klugheit - Dehxodâ ๏ داهی= زرنگ/ دها = زرنگی : رنگی از هوش در کار دارد چلِوِرنِسس/Kلعگهِ‌ت

باید دانست که هوشمندی و تیزهوشی و هوشیاری با هم یکسان نمیباشند و هرکدام ویژگی دیگری را میرسانند.
๏ هوشیار : نشانه ها و سیجهای جهان بیرونی را بهتر و بیدار تر دریافت کرده و واکنش درخور نشان میدهد.
๏ هوشمند : دارای هوش "بسیار" است (بیش از ۱۲۰ ئق) و میتواند پرسمانهای پیچیده را پاسخ‌گشایی نماید هرچند بایسته نیست که زود به پاسخ برسد
๏ تیزهوش : کسی است که "زودتر" از همتایان خود به پاسخ پرسمان میرسد ولی نیازانه و همواره از پس پرسمان های پیچیده بر نمیآید.
๏ باهوش: کسی که گول نیست و هوشی در تراز روالمند (۱۰۰ ئق) و شاید کمی بهتر ٬ دارد
๏ تیزویر : کسی است که داده پردازی تند تر به همراه "کاربرد ویر" ( مِمُری) دارد. درست مانند رایانه ای که دارای هارد-درایو تند تری میباشد.

همچنین٬ زرنگی و زیرکی یکی نیستند؛ زیرک کمی آب‌زیر‌کاه است و در برابر٬ زرنگ کاری تر و کوشا تر است

~Mازداک
0.0
Hošyâri n. هشیاری: کیاست alertness Wachsamkeit - Dehxodâ ๏ کیاست/کیّاس = هوشیاری/هوشیار الِرتنِسس/ذاچهسامکِ‌ت

باید دانست که هوشمندی و تیزهوشی و هوشیاری با هم یکسان نمیباشند و هرکدام ویژگی دیگری را میرسانند.
๏ هوشیار : نشانه ها و سیجهای جهان بیرونی را بهتر و بیدار تر دریافت کرده و واکنش درخور نشان میدهد.
๏ هوشمند : دارای هوش "بسیار" است (بیش از ۱۲۰ ئق) و میتواند پرسمانهای پیچیده را پاسخ‌گشایی نماید هرچند بایسته نیست که زود به پاسخ برسد
๏ تیزهوش : کسی است که "زودتر" از همتایان خود به پاسخ پرسمان میرسد ولی نیازانه و همواره از پس پرسمان های پیچیده بر نمیآید.
๏ باهوش: کسی که گول نیست و هوشی در تراز روالمند (۱۰۰ ئق) و شاید کمی بهتر ٬ دارد
๏ تیزویر : کسی است که داده پردازی تند تر به همراه "کاربرد ویر" ( مِمُری) دارد. درست مانند رایانه ای که دارای هارد-درایو تند تری میباشد.

همچنین٬ زرنگی و زیرکی یکی نیستند؛ زیرک کمی آب‌زیر‌کاه است و در برابر٬ زرنگ کاری تر و کوشا تر است

~Mازداک
0.0
Farâdâdan -> farâdeh k. فرادادن: بیان کردن to express ausdrücken exprimer Dehxodâ فراداد = بیان / فراده = بیان کننده
فرایافت = مفهوم / فرایاب = مفهوم دهنده
فراگرفت = اشغال+تصرف+مصادره+یاد گرفتن فرزام/ فراگیر = اشغال کننده، عمومی ، ...
~مزدک


تنها در یک گزاره نگرش خود را به دین *فراده*
- در فند هنرپیشگی بازیِ زیرپوستی *فراداد* قدرتمندتری از رل بازیِ نمایشی دارد
- واکنش او *فراده* ی سهش درونی اش بود
- در سخن گفتن *فراداد* درستی ندارد
- هنری که از *فراداد* بی بهره باشد مانا نیست
- *فراداد* هنری همانا پیوندِ همسوی سهش، اندیشه و فند است.
- در *فرادادن* عقیده اش ناتوان بود
- این واژه *فراده* ی این پدیده نیست.
- گفته های او *فراده*ی این فرهود است که ....
- در هنرهای دیداری برای *فراداد* بیشتر از رژ بهره گرفته می شود تا رنگ اگرچه هنرمندی مانند روتکو از رنگ نیز برای *فرادادنِ* سهش به خوبی سود برده است
~Nader Tabasian
1.0
Barvâxt n. برواخت: تاکید emphasis Betonung accentuation Mazdak i Bâmdâd واختن= نی(down) +واک( voice) + تن (نشانه ی کارواژه)
برواختن= بر( over,above, up) + واک+ تن
≈to voice up=accentuate
ازآن میشود بیرون کشید:
برواک(مانای پژواک)
برواخت( مانای نواخت)
برواز( نواز)
بروازش(نوازش)
برواختار
بروازا
بروازیک
بروازال
بروازمند

~مزدک
1.0
Barvâxtan -> barvâž k. برواختن: تکیه دادن; تاکید کردن

برواختن:
to accentuate

to emphasize
akzentuieren

betonen
-

-
Mazdak i Bâmdâd

Mazdak i Bâmdâd
واختن= نی(down) +واک( voice) + تن (نشانه ی کارواژه)
برواختن= بر( over,above, up) + واک+ تن
≈to voice up=accentuate
ازآن میشود بیرون کشید:
برواک(مانای پژواک)
برواخت( مانای نواخت)
برواز( نواز)
بروازش(نوازش)
برواختار
بروازا
بروازیک
بروازال
بروازمند

~مزدک
1.0