| Pârsig | B. | Negizeš | English | Deutsch | French | P. | Rišešenâsih | Prevalence |
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| •Farhuš | n. | فرهوش: نابغه | genius | Genius | - | Bahman i Heydari | 1.0 | |
| •Hušbahr | n. | هوشبهر: بهرهیِ هوشی | iq; intelligence quotient | Intelligenzquotient | quotient intellectuel | Ϣiki-Pâ Ϣiki-En Ϣiki-De Ϣiki-En | 1.0 | |
| •Hušidan -> huš | k. | هوشیدن: فهمیدن; تعقل کردن | to comprehend; to figure out get | begreifen | comprendre | Dehxodâ | 1.0 | |
| •Tondhuš | z. n. | تندهوش: اسمارت | smart | Clever | intelligent | Mazdak i Bâmdâd | تندهوش که از همه ی پیشنهاد ها نزدیک تر به smart است و با تیزهوش هم آمیخته نمیشود و به درازی چالاکهوش هم نیست و فرهوش را هم که برای نابغه بکار برده اند٬ نمیشود دست زد. ~Mazdak |
1.0 |
| •Hušvâre | n. | هوشواره: هوش مصنوعی | artificial intelligence | künstliche Intelligenz | intelligence artificielle | Ϣiki-En | 1.0 | |
| •Hušpażir | هوشپذیر: دریافتنی براه هوش | intelligible | - | - | Ϣiki-En | 1.0 | ||
| •Hušândan -> hušân | k. | هوشاندن: فهماندن | to make understand | verstanden machen | faire comprendre | 1.0 | ||
| •Huškardan -> huškon | k. | هوشکردن: فهم کردن | to get; to understand | - | - | Mazdak i Bâmdâd | 0.1 | |
| •Tizhuši | n. | تیزهوشی: ذکاوت | smartness | Scharfsinn | - | Dehxodâ | ذکاوت ≈ smartness/Scharfsinn تیزهوشی/ ذکی= تیزهوش: رنگی از تندا در پی بردن و دادهپردازی (سرعت انتقال) دارد. ~Mazdak |
0.0 |
| •Damnevešt | n. | دمنهوشت: ساتیر هزل; هجو | satire | Satire | satire | Mazdak i Bâmdâd | برای واژه ی ساتیر، از نام یکی از جانوران استوره ای بازیگوش و پدرسوخته سود جسته اند. ما نیز میتوانیم برای نمونه از این راه به جایی برسیم. مانند دمنوشت = دمنهوشت (وشت/ویس = scribe ) از دمنه ( روباه داستانی از کلیله و دمنه) | 1.0 |
| •Huškâmgerâ | n. | هوشکامگرا: - | sapiosexual | sapiosexuell | sapiosexuel | Mazdak i Bâmdâd | 1.0 | |
| •Hušyârestan -> hušyâr | k. | هوشیارستن: | to concentrate | konzentrieren | concentrer | Ϣiki-En Mehrbod i Vâraste | 1.0 | |
| •Nâhušpażir | ناهوشپذیر: نادریافتنی براه هوش | unintelligible | - | - | Mehrbod i Vâraste Ϣiki-En | 1.0 | ||
| •Abarhušmand | z. n. | ابرهوشمند: نابغه | hyperintelligent; superintelligent | Genie | - | Ϣiki-De Ϣiki-En | 1.0 | |
| •Abarhušvâre | n. | ابرهوشواره: | super intelligence | - | - | 1.0 | ||
| •Abarhušmandi | n. | ابرهوشمندی: نبوغ | hyperintelligence; superintelligence | Genialität | - | Ϣiki-De Ϣiki-En Ϣiki-En | 1.0 | |
| •Hušmandânidan -> hušmandâney | k. | هوشمندانیدن: هوشمند ساختن | to make sth. intelligent; to intelligentize | - | - | 1.0 | ||
| •Suse | سوسه: حُقّه; ترفند هوشمندانه | ruse | - | - | Ϣiki-En ϢDict-Pâ Ϣiki-Pâ | 1.0 | ||
| •Ažir | z. | اژیر: هوشمند; زیرک; دانا; پرهیزکار; کنون باید آژیر بودن ز شیر - که در مهرگان بچه دارند به زیر | shrewd | - | - | Ϣiki-Pâ _Dehxodâ ϢDict-Pâ | 1.0 | |
| •Anušegi | n. | انوشگی: (ا+اٸوش {هوش}) = بیشتر دربارهیِ پایستگی هوش و خرد است, هوش و آگاهیای که نامیرا بوده و بی مرز میزیوند. | - | - | - | Ϣiki-Pâ | 1.0 | |
| •Ziraki | n. | زیرکی: حیله
زیرکی: درایت |
cunning
slyness |
List; Listig
Schlaukeit |
-
- |
ϢDict-Pâ Ϣiki-De _Dehxodâ Ϣiki-En
Dehxodâ |
درایت در تازی برابر دانستن راه و چاه و حتی فریب و ترفند است = زیرکی : رنگی از فریب هوشمندانه دارد: «زیر» slyness/Schlaukeit ~Mazdak |
0.8 |
| •Râypeyk | n. | رایپیک: دیپلومات | diplomat | Diplomat | diplomate | Mazdak i Bâmdâd | رآیْپـِیک= دیپلمات روشنگری: اگر با این رویکرد که دیپلمات٬ فرستاده ی خردمند و هوشیاری است که برای گفتکو و رهگشایی از سوی یک کشور کار میکند٬( گرچه گاهی هم احمقند) و با نامه و نوشته هم سروکار دارد و با نگر بدینکه پیک همان فرستاده و نامه بر است و اینکه رای به چم خرد و هوش و چاره و ... هم آمده است میتوان برای نشان دادن کارکرد ویژه و جایگاه والای این «پیک» به او رایپیک گفت. پس برای دیپلوماسی هم داریم: رایپیکار برای دیپلوماتیک: رایپیکین ~Mazdak |
1.0 |
| •Zerangi | n. | زرنگی: دها | cleverness | Klugheit | - | Dehxodâ | ๏ داهی= زرنگ/ دها = زرنگی : رنگی از هوش در کار دارد چلِوِرنِسس/Kلعگهِت باید دانست که هوشمندی و تیزهوشی و هوشیاری با هم یکسان نمیباشند و هرکدام ویژگی دیگری را میرسانند. ๏ هوشیار : نشانه ها و سیجهای جهان بیرونی را بهتر و بیدار تر دریافت کرده و واکنش درخور نشان میدهد. ๏ هوشمند : دارای هوش "بسیار" است (بیش از ۱۲۰ ئق) و میتواند پرسمانهای پیچیده را پاسخگشایی نماید هرچند بایسته نیست که زود به پاسخ برسد ๏ تیزهوش : کسی است که "زودتر" از همتایان خود به پاسخ پرسمان میرسد ولی نیازانه و همواره از پس پرسمان های پیچیده بر نمیآید. ๏ باهوش: کسی که گول نیست و هوشی در تراز روالمند (۱۰۰ ئق) و شاید کمی بهتر ٬ دارد ๏ تیزویر : کسی است که داده پردازی تند تر به همراه "کاربرد ویر" ( مِمُری) دارد. درست مانند رایانه ای که دارای هارد-درایو تند تری میباشد. همچنین٬ زرنگی و زیرکی یکی نیستند؛ زیرک کمی آبزیرکاه است و در برابر٬ زرنگ کاری تر و کوشا تر است ~Mازداک |
0.0 |
| •Râypeykin | z. | رایپیکین: دیپلوماتیک | diplomatic | diplomatisch | diplomatique | Mazdak i Bâmdâd | رآیْپـِیک= دیپلمات روشنگری: اگر با این رویکرد که دیپلمات٬ فرستاده ی خردمند و هوشیاری است که برای گفتکو و رهگشایی از سوی یک کشور کار میکند٬( گرچه گاهی هم احمقند) و با نامه و نوشته هم سروکار دارد و با نگر بدینکه پیک همان فرستاده و نامه بر است و اینکه رای به چم خرد و هوش و چاره و ... هم آمده است میتوان برای نشان دادن کارکرد ویژه و جایگاه والای این «پیک» به او رایپیک گفت. پس برای دیپلوماسی هم داریم: رایپیکار برای دیپلوماتیک: رایپیکین ~Mazdak |
1.0 |
| •Râypeykâr | n. | رایپیکار: دیپلوماسی | diplomat | Diplomat | diplomate | Mazdak i Bâmdâd | رآیْپـِیک= دیپلمات روشنگری: اگر با این رویکرد که دیپلمات٬ فرستاده ی خردمند و هوشیاری است که برای گفتکو و رهگشایی از سوی یک کشور کار میکند٬( گرچه گاهی هم احمقند) و با نامه و نوشته هم سروکار دارد و با نگر بدینکه پیک همان فرستاده و نامه بر است و اینکه رای به چم خرد و هوش و چاره و ... هم آمده است میتوان برای نشان دادن کارکرد ویژه و جایگاه والای این «پیک» به او رایپیک گفت. پس برای دیپلوماسی هم داریم: رایپیکار برای دیپلوماتیک: رایپیکین ~Mazdak |
1.0 |
| •Hošyâri | n. | هشیاری: کیاست | alertness | Wachsamkeit | - | Dehxodâ | ๏ کیاست/کیّاس = هوشیاری/هوشیار الِرتنِسس/ذاچهسامکِت باید دانست که هوشمندی و تیزهوشی و هوشیاری با هم یکسان نمیباشند و هرکدام ویژگی دیگری را میرسانند. ๏ هوشیار : نشانه ها و سیجهای جهان بیرونی را بهتر و بیدار تر دریافت کرده و واکنش درخور نشان میدهد. ๏ هوشمند : دارای هوش "بسیار" است (بیش از ۱۲۰ ئق) و میتواند پرسمانهای پیچیده را پاسخگشایی نماید هرچند بایسته نیست که زود به پاسخ برسد ๏ تیزهوش : کسی است که "زودتر" از همتایان خود به پاسخ پرسمان میرسد ولی نیازانه و همواره از پس پرسمان های پیچیده بر نمیآید. ๏ باهوش: کسی که گول نیست و هوشی در تراز روالمند (۱۰۰ ئق) و شاید کمی بهتر ٬ دارد ๏ تیزویر : کسی است که داده پردازی تند تر به همراه "کاربرد ویر" ( مِمُری) دارد. درست مانند رایانه ای که دارای هارد-درایو تند تری میباشد. همچنین٬ زرنگی و زیرکی یکی نیستند؛ زیرک کمی آبزیرکاه است و در برابر٬ زرنگ کاری تر و کوشا تر است ~Mازداک |
0.0 |