Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Hamcon   همچون: مثل; نظیر like; as wie; als comme Dehxodâ   0.0
Šidâsâ z. شیداسا: برقآسا; همچون نور lightlike lichtartig lumi'ere Ϣiki-En   1.0
Xašin z. خشین: هر چیز سیاه رنگ تیره که در آن سپیدی باشد, همچون کوه برفدار - - - Dehxodâ ϢDict-Pâ   1.0
Râmešgar n. رامشگر: مطرب

رامشگر: کسیکه پیشه اش خوشی همراه شادی و آشتی دادن است (همچون خنیاگر {موسیقی‌دان}, ...)
entertainer

one whose profession is to give peaceful pleasure (such as a musician; who plays happy and peaceful music ...)
Entertainer

Eine Person deren Beruf ist, Frieden und Zufiedenhein zu erzeugen, z.B. ein Musiker der berühigende und schöne Lieder und Stücke spielt...)
artiste

-
Dehxodâ

_Dehxodâ ϢDict-Pâ Ϣiki-Pâ
(آنچئِنت) ءنتِرتائنِر, شهُ چُعلد سئنگ, پلای معسئچ, تِلل تالِس, ... ~مزدک 1.0
Zandbâr z. زندبار: هر جانور بی‌آزار, همچون گوسپند و گاو و همانند; پادواژه‌یِ تندبار a docile or tame animal - - Dehxodâ   1.0
Nud n. نود: فاز; حال mood Stimmung ambiance Mazdak i Bâmdâd نود همچون خوُشنود ~مهربد 1.0
Nâkeyâbâd   ناکیآباد: nowhen nirgendwann - Mazdak i Bâmdâd همچون ناکجاآباد 1.0
Kardin z. کردین: عملی; پراتیکال; آزمون کردین = امتحان عملی practical praaktisch pratique Mehrbod i Vâraste کردین, همچون چندین 1.0
Delvâre n. دلواره: قلب مصنوعی artificial heart Kunstherz Cœur artificiel   دلواره, همچون ماهواره 1.0
Vižestâr n. ویژستار: متخصص specialist Spezialist spécialiste ادیب‌سلطانی همچون ویراستار ~مهربد 1.0
Pokerru n. پوکررو: پوکرفیس pokerface Pokerface visage impassible Mehrbod i Vâraste پوکررو همچون پررو

~Mehrbod
1.0
Baxtin z. بختین: تصادفی; بختکی random zufällig aléatoire Faramarz Bigdelou بخت+ین, همچون رنگین, ننگین وتاپا ~مهربد 1.0
Âvânâm n. آوانام: نام آوا onomatopoeia Onomatopoesie onomatopée Mehrbod i Vâraste دسته‌ای از واژه‌ها که از نام آوا برگرفته شده‌اند, مانند «خِش‌خِش» یا «شاریدن» در واژه‌هایی همچون «آبشار».

~مهربد
1.0
Miyânsâr b. میانسار: بینابین; وسط interspace; interstice; zwischenraum - Mazdak i Bâmdâd میانسار, همچون رُخسار, کوهسار و تاپا.

~مهربد
1.0
Gušmuš n. گوشموش: earworm Ohrwurm - Mazdak i Bâmdâd آهنگی که همچون گوش به گوش میافتد و هی شنیده میشود ~مهربد 1.0
Sedâvâže n. سداواژه: واژه صدا onomatopoeia Onomatopoesie onomatopée   دسته‌ای از واژه‌ها که از نام آوا برگرفته شده‌اند, مانند «خِش‌خِش» یا «شاریدن» در واژه‌هایی همچون «آبشار». 1.0
Xânafzâr n. خانافزار: اسباب و اثاثیه منزل furniture Möbel meubles Amin Keykha Mazdak i Bâmdâd خان‌افزار همچون خواب‌افزار (لوازم تخت‌خواب) و جزآن.

~مهربد
1.0
Gozirâ z. گزیرا: قاطع decisive entscheidend; entschlossen décisif Mehrbod i Vâraste گزیرا از گـُزیرْدن (تصمیم گرفتن), همچون فریبا از فریفتن.

آدمی بهتر است که در زندگی همواره گزیرا باشد.

~مهربد
1.0
Gostarâ n. گسترا: بعد; دایمنسیون dimension Dimension dimension Mazdak i Bâmdâd Ϣiki-En _Dehxodâ گُسترا همچون درازا و بلندا, گُستریِ یک چیز را اندازه میگیرد. ~مهربد 1.0
Hâmvand z. هاموند: قابل فهم عوام; برای عوام exoteric exoteric exotérique Mehrbod i Vâraste وند پسوند وابستگی‌ست همچون شهروند, در اینجا آنچه برای همگان و مردم‌دریاب باشد. ~مهربد 1.0
Astvand n. استوند: فعل ربطی copula Kopula copule Mehrbod i Vâraste کوتاه‌شده‌ی «است» که همچون وند بر پایانِ صفت یا نام می‌نشیند: خوب است ← خوبه
~Mehrbod
1.0
Viževand z. ویژه‌وند: قابل فهم خواص; برای خواص esoteric esoterisch ésotérique Mehrbod i Vâraste وند پسوند وابستگی‌ست همچون شهروند, در اینجا آنچه برای یک دسته‌یِ ویژه باشد. ~مهربد 1.0
Delhonudan -> delhonâ k. دله‌نودن: اثرگذاشتن احساسی to affect beeinflussen - Mehrbod i Vâraste دلهُنودن همچون دلخراشیدن, آنچه دل را می‌هُناید (اثر میگذارد).

~مهربد
1.0
Barnemune n. برنمونه: اشانتیون; واحد نمونه sample Sample échantillon Mehrbod i Vâraste نمونه‌ای که برای یک کار ویژه برداشته میشود, همچون برگزیدن که گزینشی‌ست در یک راستای ویژه ( = ترجیح دادن)

~Mehrbod
1.0
Barvand n. بروند: اضافه ezafe Ezafe ezâfe Mehrbod i Vâraste وند پسوندِ وابستگی‌ست همچون شهروند؛ بروند همان وندی‌ست که هسته را به وابسته‌اش می‌پیوندد، مانند رنگِ سبز
~Mehrbod
1.0
Târvand n. تاروند: لینک; اتصال اینترنتی link; weblink Link; Weblink lien; lien web Mehrbod i Vâraste تاروند همچون پیوند, ولی از جنس تار. در کنار این واژه داریم:
تارخوان = browser
تارگردان = webmaster, administrator
تارنما = website
...
~ مهربد
1.0
Agozirâ n. اگزیرا: غیر قاطع; بی تصمیم nondecisive nicht entscheidend non décisif Mehrbod i Vâraste گزیرا از گـُزیرْدن (تصمیم گرفتن), همچون فریبا از فریفتن.

دگرسانی باریکی میان ناگزیرایی (indecisiveness) و اگزیرایی (nondecisiveness) انگاشته شده است. ناگزیرایی‌ زمانی‌ست که کس میان دو یا چند گزینه سرگرم گزیرش و گزینش باشد, هنگامیکه اگزیرایی بازه‌ای‌ست که فرایند گُزیرش به کنار گذاشته شده است.

~مهربد
1.0
Nâgozirâ n. ناگزیرا: ناقاطع; بی تصمیم indecisive unentschieden; unentschlossen indécis   زیرا از گـُزیرْدن (تصمیم گرفتن), همچون فریبا از فریفتن.

دگرسانی باریکی میان ناگزیرایی (indecisiveness) و اگزیرایی (nondecisiveness) انگاشته شده است. ناگزیرایی‌ زمانی‌ست که کس میان دو یا چند گزینه سرگرم گزیرش و گزینش باشد, هنگامیکه اگزیرایی بازه‌ای‌ست که فرایند گُزیرش به کنار گذاشته شده است.
~مهربد
1.0