Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Hambud n. همبود: جامعه

همبود: اجتماع
society

society
Gesellschaft

Gesellschaft
société

société
Mazdak i Bâmdâd

Mazdak i Bâmdâd Ϣiki-En
  1.0
Hambudin z. همبودین: اجتماعی social gesellschaftlich social Ϣiki-En   1.0
Hambudyâr n. همبودیار: کارگر اجتماعی social worker Sozialarbeiter travailleur social Jamshid Amanee   1.0
Hambudgerâ n. همبودگرا: سوسیالیست socialist Sozialist - Ϣiki-De Ϣiki-En   1.0
Hambudidan -> hambud k. همبودیدن: (روانشناسی) = فرایندی که کَس را برای زندگی در همبود آموزش و پرورش میدهند. to be socialized - - Ϣiki-En Mehrbod i Vâraste   1.0
Hambudvand z. همبودوند: اجتمایی societal gesellschaftlich sociétal Mehrbod i Vâraste   1.0
Hambudšenâs n. همبودشناس: جامعه‌شناس sociologist Soziologe sociologue     1.0
Hambudgerâyi n. همبودگرایی: سوسیالیسم socialism Sozialismus - Ϣiki-En Ϣiki-De   1.0
Hambudânidan -> hambudâney k. همبودانیدن: (روانشناسی) = فرایندی که کَس را برای زندگی در همبود آموزش و پرورش میدهند. to socialize - - Mehrbod i Vâraste Ϣiki-En   1.0
Hambudšenâsi n. همبودشناسی: جامعه‌شناسی; علوم اجتماعی sociology Soziologie sociologie Ϣiki-En   1.0
Hambudšenâsik z. همبودشناسیک: جامعه‌شناسی‌ای sociological soziologisch sociologique     1.0
Zebarhamsari n. زبره‌مسری: همسرگزینی با کسیکه جایگاه همبودین بالاتر از خود دارد hypergamy - - Ϣiki-En   1.0
Zirhamsari n. زیره‌مسری: همسرگزینی با کسیکه جایگاه همبودین پایینتر از خود دارد hypogamy - - Ϣiki-En   1.0
Xumâye n. خومایه: مزاج temprament Temprament temprament Mazdak i Bâmdâd تمپرامنت خوی سرشتین و جانوری است ( که همیشه چیز خوبی نیست) که در پی فرهنگیدن درزیر لایه ی خوی همبودین و فرهنگی پنهان میگردد ( گاهی در برخی «فرهنگ» ها هم جانوری تر میشود !).
از اینرو «مایه» ~Mazdak
1.0
Halapand n. هلپند: لُمپن; لمپن lumpen - - Dehxodâ چو او ماه شکافید، شما ابر چرایید؟ 9 چو او چُست و ظریف است، شما چون هلپندید؟ (مولوی۲: ۳۶۷).


--
من به گمانم منبل بر وزن تنبل را مولانا بکار برده بدک نیست ولی هلپند را هم مولانا دارد برای بیکاره و معنای نزدیکی دارد.
~Amin Keykha

لومـپِــن در واژه به چم یک تکه پارچه کهنه و کثیف و ژنده است، به قاب دستمال هم گفته می‌شود.
مارکس با آوردن این واژه در کنار پرولتاریا بر آن بار ویژه ای نهاده که ویکیپدیا به گستردگی در باره آن نوشته.
~MM

ومپِن‌پرولتاریا, زبانزد مارکس و انگلس برای طبقه ای از همبود است (پرولتاریای ژنده) که برخلاف بورژوازی و پرولتاریا در تولید نقشی ندارد و در حاشیه اجتماع از راه‌های مشکوک مانند گدایی و واسطه‌گری و کلاهبرداری امرار معاش می‌کند. ولی در نگاهی دیگر طبقه ای از همبود که با پیشرفت و دگرگونی های بنیادین همبودین علاقه ای ندارد وبیشتر با هم سفرگی و وابستگی به طبقه های تولیدگر، شاغل و کارگر و پولدار می زید.

~Sony Hamedanchi
1.0
Bifarhang z. بیفرهنگ: بیشعور brutish; witless - -   کسی که ادب همبودین ندارد و آیین رفتار درست نداند. چم مهادینش همان «حیوان» است که گویا دارای شعور نیست.= نفهم-نادان
از شَعر= دریافتن و دانستن
به پارسی سره میشود: بی‌فرهنگ

~مزدک
0.0