Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Navâle n. نواله: لقمه morsel; mouthful - - Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Bânavâ n. بانوا: مرفه rich; affluent Reich; wohlhabend riches; affluent Dehxodâ   0.3
Hamnevâ n. همنوا: موافق accord Übereinstimmung accord Mazdak i Bâmdâd   0.6
Bonvâže n. بنواژه: مصدر infinitiv Infinitiv infinitiv     1.0
Noâvardan -> noâvar k. نواوردن: نوآوری کردن; ابداع کردن to innovate innovieren innover Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Soxanvâre n. سخنواره: اصطلاح idiom Redensart Idiotisme Ϣiki-De Mazdak i Bâmdâd Ϣiki-En   1.0
Gerânvâr z. n. گرانوار: جدی solemn; serious; grave schwerwiegend; ernsthaft olennel; sérieux Mehrbod i Vâraste در پارسی میانه (پهلویک) «گِران»"جدی" هم میشده, ازینرو میتوان امروز «گرانوار» را بجای جدّی بکار بُرد.

~مهربد
1.0
Miyânvâk n. میانواک: mezzo Mezzo mezzo Mazdak i Bâmdâd   1.0
šinvâre n. آشینواره: بیضی مانند ellipsoid Ellipsoid ellipsoïde     1.0
Gerânvâri n. گرانواری: جدیت solemnity; seriousness; gravity Feierlichkeit; Schwere; Schwerkraft solennité; gravité; la gravité Mehrbod i Vâraste   1.0
Humanvâre n. هومنواره: انسان‌نُما humanoid humanoiden humanoïde Ϣiki-En   1.0
šinvâregi n. آشینوارگی: بیضی مانندی ellipsoidal ellipsoidisch ellipsoïdal     1.0
Zehdânvâre n. زهدانواره: زهدان ساختگی; رحم مصنوعی artificial uterus - - Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Bonvâženâm n. بنواژه‌‌نام: اسم مصدر; نام بنواژه gerund Gerundium gérondif Ϣiki-En Mehrbod i Vâraste   1.0
Farnâm n. فرنام: عنوان; تیتر title Titel titre Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Gerâyandinvâr z. n. گرایندینوار: احتمالاتي probabilistically - - Ϣiki-En Ϣiki-En   1.0
Con   چون: به عنوان; مثل as als - Dehxodâ چو شادی بکاهد بکاهد روان
خرد ناتوان گردد اندر میان

~فردوسی
0.0
Darjâygâhe n. درجایگاه: بعنوان; به عنوان as als comme     1.0
Pâraft n. پارفت: تردد (رفت و آمد خانوادگی) - - - _Dehxodâ   1.0
Pasnâm n. پسنام: نام خانوادگی; اسم فامیل surname; family name Familienname Nom de famille Mehrbod i Vâraste   1.0
Farnâmidan -> farnâm k. فرنامیدن: عنوان گذاشتن; تیتر دادن to title betiteln titrer Mehrbod i Vâraste   0.0
Gorâs n. گراس: تکه و نواله و به عربی لقمه باشد morsel; mouthful - - _Dehxodâ Ϣiki-Pâ Ϣiki-En   1.0
Didxwâni n. دیدخوانی: خواندن یا نواختنِ در دَمِ موسیقی نوشته شده sight-reading/sight-singing (music) Blattspiel Dèchiffrage     1.0
Vâd   واد: اصل; ایل و تبار; بنیاد - - -   پسوند یا واژه ی واد = اصل، ایل و تبار، بنیاد
برای نمونه:
خانواده = خانه + واد+ ه = بنیاد و اصل و مردم درون یک خانه
هفتواد = هفت ایل ( هپتالیان مغول)
کدواده = بنای دیوار عمارت و خانه را گویند.
کشواد ( نام پهلوان شاهنامه ای:) ~ (شاید) = کشانی از نژاد کشان ( کوشانی)

~مزدک
0.0
Xodaki n. خودکی: عکسی که کس از خود میاندازد selfie Selfie selfie Mazdak i Bâmdâd در سلفى (واژه مورد نظر من) مهم این دو مورد است كه ١-فرد از خودش به تنهایى و یا با چند نفر دیگر ٢-عكس بگیرد.
به صورتى: از خود/خودشان + فعل عكس گرفتن
Selfie is a self portrait photography
بنابراین شاید:
عكس خودنگاره
ولى خودك هم نو بودن و كوتاه بودن را دارد و هم مثل واژه سلفى فراخ است به متنهاى مختلف راحت تر گره میخورد و در عین حال «خود-سلف» را هم دارد. ~مرجان شیرازی

چون سلفی یک واژه ی (زاب ونام) هام‌ساخته و کوتاهیده ی نوازش کرده ( مانند حسنی بجای حسن) میباشد٬ بهتر است بگوییم:
خودکی khodaki
یک خودکی گرفتم
روانتر است تا گفتن : یک خودک گرفتم

~مزدک
1.0
Vâde n. واده: اصل و بنا و ماده‌یِ هرچیز; خانه+واده=خانواده basis; principle - - _Dehxodâ Ϣiki-En ϢDict-Pâ Ϣiki-En پسوند یا واژه ی واد = اصل، ایل و تبار، بنیاد
برای نمونه:
خانواده = خانه + واد+ ه = بنیاد و اصل و مردم درون یک خانه
هفتواد = هفت ایل ( هپتالیان مغول)
کدواده = بنای دیوار عمارت و خانه را گویند.
کشواد ( نام پهلوان شاهنامه ای:) ~ (شاید) = کشانی از نژاد کشان ( کوشانی)

~مزدک
1.0
Delhonây z. دله‌نای: تحت تاثیر قرار دهنده touching; affecting - affectant Mehrbod i Vâraste بسان دلگشای و دلنواز, آنچه دل را می‌هُناید. ~مهربد 1.0
Barvâxt n. برواخت: تاکید emphasis Betonung accentuation Mazdak i Bâmdâd واختن= نی(down) +واک( voice) + تن (نشانه ی کارواژه)
برواختن= بر( over,above, up) + واک+ تن
≈to voice up=accentuate
ازآن میشود بیرون کشید:
برواک(مانای پژواک)
برواخت( مانای نواخت)
برواز( نواز)
بروازش(نوازش)
برواختار
بروازا
بروازیک
بروازال
بروازمند

~مزدک
1.0
Barvâxtan -> barvâž k. برواختن:

برواختن: تکیه دادن; تاکید کردن
to emphasize

to accentuate
betonen

akzentuieren
-

-
Mazdak i Bâmdâd

Mazdak i Bâmdâd
واختن= نی(down) +واک( voice) + تن (نشانه ی کارواژه)
برواختن= بر( over,above, up) + واک+ تن
≈to voice up=accentuate
ازآن میشود بیرون کشید:
برواک(مانای پژواک)
برواخت( مانای نواخت)
برواز( نواز)
بروازش(نوازش)
برواختار
بروازا
بروازیک
بروازال
بروازمند

~مزدک
1.0
Camiq n. چمیغ: تفاوت ریز معنایی nuance Nuance nuancer Mazdak i Bâmdâd این واژه با واژه فرانسه "نواژ" ( ابر- میغ ) همریشه است و شاید بتوان گفت:
چمیغ ( چم + میغ)
میغ همان ابر تیره و باران زا میباشد.
هراینه این چمیغ برای نوانس در چم است ولی بگونه ی کلان هم میشود گفت:
میغش
نمونه: واژه ی نمایش، میغش هایی در گویش دارد، چنانکه میتوان نـَمایش، نـُمایش یا نِمایش گفت و هر سه درست بشمار میروند.

~Mazdak
1.0
Vâdenâm n. واده‌نام: نام خانوادگی family name Familienname Nom de famille Mazdak i Bâmdâd برای نام خانوادگی میتوان گفت وادنام vâdenâm ( از واژه ی واده = اصل و دوده که در خانه+ واده هم ددیه میشود) ، که روی هم میشوند : نام و وادنام 1.0
Farâvâžik z. فراواژیک: مجازی figurative übertragen; figürlich - Mazdak i Bâmdâd چمی از یک واژه که فرای چم بُنواژه آن است، همان چم figurative آن است. برای نمونه میگوییم: او نان آور خانواده است ، در اینجا آن کس، همواره و براستی با خود نان نمیآورد، بساکه فردید همان است که او نیاز های خانواده را فراهم میسازد. پس در اینجا این واژه یک چم واژیک دارد و یک چم فراواژیک. 1.0