Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Pulkardan -> pulkon k. پولکردن: نقد کردن to liquidate liquidieren liquider Mazdak i Bâmdâd پولکرد
روانکرد
برای پیشگیری از ورشکستگی او ناچار از روانکرد زمینهای خود گردید.
من برای فروش و پولکرد داراییهای زمیوند ( زمین + بند = غیر منقول) خود نیاز به زمان دارم

~Mازداک
1.0
Ruzgożâr z. روزگذار: کفاف روزانه; بقدر احتیاج روز per-diem; daily; dailiness - -   بهره ٔ تو زین زمانه روزگذاری است
بس کن از او اینقدر که با تو شماراست
ناصرخسرو
1.0