| Pârsig | B. | Negizeš | English | Deutsch | French | P. | Rišešenâsih | Prevalence |
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| •Nešâne | n. | نشانه: علامت | sign; mark | Schild; Kennzeichen | signe; marque | Dehxodâ | 0.0 | |
| •Forumanešâne | b. | فرومنشانه: | - | - | - | 1.0 | ||
| •Tamuk | n. | تموک: نشانهیِ تیر و پیکان; هدف تیر | target | Ziel | - | Ϣiki-De Ϣiki-En _Dehxodâ ϢDict-Pâ | 1.0 | |
| •Simâdan -> simâ | k. | سیمادن: دلالت کردن بر; حاکی بودن از | to signify | bedeuten | signifier | Mazdak i Bâmdâd | نوشته ی شما میسیماید که ... سیما= نشانه، چهره ( از یونانی sema) ~مزدک |
1.0 |
| •Pârize | n. | پاریزه: ذره | particle | Teilchen | particule | Bahman i Heydari | پاریز (پاره+یزه=پاریز )مانند کنیز = کنیزک = کن(زن)+یزک یا یزه, پسوند و نشانه ی کوچک کردن) = زن یا دختر کوچک ~Bahman Heydari |
1.0 |
| •Pišânidan -> pišân | k. | پیشانیدن: پیشانی کردن; آمادگی برای جنگ و پس ننشستن | to accept a challenge | stirn bieten | - | Mazdak i Bâmdâd | رستمی باید که پیشانی کند با دیو نفس . ~فردوسی از همان ژست گاوهای نر میاید که پیشانی(شاخ) را به گاو دیگر نشان میدهند و نشانه ی آمادگی برای جنگ و پس ننشستن است ~مزدک |
1.0 |
| •Kažsanješ | n. | کژسنجش: قیاس معالفارق | false analogy | - | - | Mazdak i Bâmdâd | قیاس مع الفارق یک سنجش است که در آن دو سوی سنجش٬ از دیدگاه زابی که بدان سنجیده میشوند٬ دارای سامه ها (شرایط) یکسان نیستند. برای نمونه: رابین هود ادم بدی بود چون دزد بود. ممنوع کردن حجاب کار بدی است چون آزادی پوشاک را از میان میبرد. (رابین هود برپاد بهره کشان و دزدان زبردست میجنگید/ حجاب نشانه ی ایدیولوژیک دینی و سرکوب دینی است و نه یک پوشاک معمولی) = کژسنجش ~مزدک |
1.0 |
| •Andargir | z. | اندرگیر: دیالکتیک | dialectical | dialektisch | dialectique | Ϣiki-De Ϣiki-En | از آنجا که این واژه چه در گفتگو و چه در پیوند یک جور تاثیر متقابل چرخه ای و نهادینِ پیوسته را نشان میدهند ، میتوان بجای آن (زاب) گفت همدرگیر (همدر همان اندر با ورتش نوین است) بخش درگیر ، همان تاثیر متقابل را نشان میدهد "هم" ، نشانه ی هنباز بودن چند سو در این فرایافت است که بروی هم نشان میدهد که چیزی یا چیز هایی با هم در گیر و دار هستند، نون، چه یک گفت وستیز باشد و چه یک پیوند سازمانی ~مزدک |
1.0 |
| •Sâzgâr | z. | سازگار: موافق; مساعد | compatible; suitable | kompatibel; geeignet | compatible; adapté | Dehxodâ | سازگاری٬ یاری و موافقت کُـنشمند (active favoring)است و سازواری٬ وفق بیکُنش ( passive favorable) میباشد. سازگار در بیخ٬ چیزی است که شما را همراهی و یاری میکند تا کارتان راه بیفتد. ( گار نشانه ی فعال است: آموزگار=معلم) ≈ adaptive/benevolent مساعد مؤید سازوار چیزی است که به شما در راهتان کنشمندانه کمک نمیکند ولی سنگ راه هم نیست و بساکه همان هستی اش بسود کار و آماج شماست. ( وار #1 نشانه ی دارندگی مانند امیدوار) برای همین٬ سازوار چم برازنده و درخور ( متناسب و مناسب) را هم میدهد. ≈compatible /suitable ~Mazdak |
0.0 |
| •Farzâmdast | z. n. | فرزامدست: تام الاختیار | plenipotent | bevollmächtigt | plenipotent | Mazdak i Bâmdâd | فرزام = کامل-تمام دست-> نشانه ی آزادی در انجام دادن (یا ندادن) یک کار است. دستم بازه/ دسترسی داشتن/ ~Mazdak |
1.0 |
| •Barvâxt | n. | برواخت: تاکید | emphasis | Betonung | accentuation | Mazdak i Bâmdâd | واختن= نی(down) +واک( voice) + تن (نشانه ی کارواژه) برواختن= بر( over,above, up) + واک+ تن ≈to voice up=accentuate ازآن میشود بیرون کشید: برواک(مانای پژواک) برواخت( مانای نواخت) برواز( نواز) بروازش(نوازش) برواختار بروازا بروازیک بروازال بروازمند ~مزدک |
1.0 |
| •Zerangi | n. | زرنگی: دها | cleverness | Klugheit | - | Dehxodâ | ๏ داهی= زرنگ/ دها = زرنگی : رنگی از هوش در کار دارد چلِوِرنِسس/Kلعگهِت باید دانست که هوشمندی و تیزهوشی و هوشیاری با هم یکسان نمیباشند و هرکدام ویژگی دیگری را میرسانند. ๏ هوشیار : نشانه ها و سیجهای جهان بیرونی را بهتر و بیدار تر دریافت کرده و واکنش درخور نشان میدهد. ๏ هوشمند : دارای هوش "بسیار" است (بیش از ۱۲۰ ئق) و میتواند پرسمانهای پیچیده را پاسخگشایی نماید هرچند بایسته نیست که زود به پاسخ برسد ๏ تیزهوش : کسی است که "زودتر" از همتایان خود به پاسخ پرسمان میرسد ولی نیازانه و همواره از پس پرسمان های پیچیده بر نمیآید. ๏ باهوش: کسی که گول نیست و هوشی در تراز روالمند (۱۰۰ ئق) و شاید کمی بهتر ٬ دارد ๏ تیزویر : کسی است که داده پردازی تند تر به همراه "کاربرد ویر" ( مِمُری) دارد. درست مانند رایانه ای که دارای هارد-درایو تند تری میباشد. همچنین٬ زرنگی و زیرکی یکی نیستند؛ زیرک کمی آبزیرکاه است و در برابر٬ زرنگ کاری تر و کوشا تر است ~Mازداک |
0.0 |
| •Hošyâri | n. | هشیاری: کیاست | alertness | Wachsamkeit | - | Dehxodâ | ๏ کیاست/کیّاس = هوشیاری/هوشیار الِرتنِسس/ذاچهسامکِت باید دانست که هوشمندی و تیزهوشی و هوشیاری با هم یکسان نمیباشند و هرکدام ویژگی دیگری را میرسانند. ๏ هوشیار : نشانه ها و سیجهای جهان بیرونی را بهتر و بیدار تر دریافت کرده و واکنش درخور نشان میدهد. ๏ هوشمند : دارای هوش "بسیار" است (بیش از ۱۲۰ ئق) و میتواند پرسمانهای پیچیده را پاسخگشایی نماید هرچند بایسته نیست که زود به پاسخ برسد ๏ تیزهوش : کسی است که "زودتر" از همتایان خود به پاسخ پرسمان میرسد ولی نیازانه و همواره از پس پرسمان های پیچیده بر نمیآید. ๏ باهوش: کسی که گول نیست و هوشی در تراز روالمند (۱۰۰ ئق) و شاید کمی بهتر ٬ دارد ๏ تیزویر : کسی است که داده پردازی تند تر به همراه "کاربرد ویر" ( مِمُری) دارد. درست مانند رایانه ای که دارای هارد-درایو تند تری میباشد. همچنین٬ زرنگی و زیرکی یکی نیستند؛ زیرک کمی آبزیرکاه است و در برابر٬ زرنگ کاری تر و کوشا تر است ~Mازداک |
0.0 |
| •Barafruxtegi | n. | برافروختگی: عصبانیت | rage | Rage | rage | Mazdak i Bâmdâd | Hormoz and 3 others manage the membership, moderators, settings, and posts for کارگاه واژهیابی، واژهگزینی و واژهسازی پارسی. ما واژه ی برافروختگی را بایست برای عصبانیت بکار ببریم و خشم را برای غضب. عصبانیت دارای نشانه های بیرونی مانند برآشفتگی و/یا بانگ زدن و/یا درشت گویی و اینهاست.=rage/fury(E)-≈Wut(G) خشم ولی میتواند درونی و خاموش باشد و دیرتر برای کسی که خشمیده ) مغضوب) است٬ پیامدهای ناخوشایند را از سوی خشمنده ببار آورد= wrath/anger(E)-Zorn(G) ~Mazdak |
1.0 |
| •Pâyešgerâ | z. n. | پایشگرای: محافظهکار | conservative | konservativ | conservateur | Mazdak i Bâmdâd | واژه ی «پای» هم نشانه ی پایندگی ( کنسرو) و هم نشانه ی پاییدن ( محافظت) میتواند باشد و برای همین٬ پایشگرا یا پایشگر میتواند جایگزین درخوری برای کنسرواتیو/محافظه کار بشمار رود. ~مزدک | 1.0 |
| •Barvâxtan -> barvâž | k. | برواختن:
برواختن: تکیه دادن; تاکید کردن |
to emphasize
to accentuate |
betonen
akzentuieren |
-
- |
Mazdak i Bâmdâd
Mazdak i Bâmdâd |
واختن= نی(down) +واک( voice) + تن (نشانه ی کارواژه) برواختن= بر( over,above, up) + واک+ تن ≈to voice up=accentuate ازآن میشود بیرون کشید: برواک(مانای پژواک) برواخت( مانای نواخت) برواز( نواز) بروازش(نوازش) برواختار بروازا بروازیک بروازال بروازمند ~مزدک |
1.0 |
| •Pâyešgerâi | n. | پایشگرایی: محافظهکاری | conservatism | Konservatismus | conservatisme | Mazdak i Bâmdâd | واژه ی «پای» هم نشانه ی پایندگی ( کنسرو) و هم نشانه ی پاییدن ( محافظت) میتواند باشد و برای همین٬ پایشگرا یا پایشگر میتواند جایگزین درخوری برای کنسرواتیو/محافظه کار بشمار رود. ~مزدک | 1.0 |