Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Keyfarguše n. کیفرگوشه: کرنر corner Ecke coin Mazdak i Bâmdâd   1.0
Narmdel z. n. نرمدل: رئوف kind-hearted gutherzig aimable Dehxodâ   0.0
Narmkat n. نرمکت: سوفا; اثاثه; کاناپه sofa Sofa sofa Dehxodâ Mehrbod i Vâraste   1.0
Honarvar z. n. هنرور: ارتیست artist Künstler artiste Dehxodâ   0.5
Narmdeli n. نرمدلی: رئوفت kind-heartedness Gutherzigkeit gentillesse Dehxodâ   0.0
Anrostan -> anruy k. انرستن: با هم رُستن و در پیوند تنگانگ بودن - zusammenwachsen; concresciren - Mehrbod i Vâraste   1.0
Honarigar n. هنریگر: سرگرم کننده; مفرح entertainer Entertainer artiste MacKenzie Ϣiki-En   1.0
Honarkade n. هنرکده: آتلیه atelier atelier atelier Dehxodâ   0.4
Soxanruy   سخنروی: مخاطب; شنونده - - -     1.0
Âsânrow n. آسانرو: آسانسور elevator Aufzug ascenseur Mazdak i Bâmdâd   1.0
Tavânrow n. توانرو: قلمرو اجراء purview Zuständigkeit compétence Mehrbod i Vâraste   1.0
Narandâm n. نراندام: - penis Penis pénis Masoumeh Hanifehzadeh   1.0
Naringerâ n. نرینگرا: ماسکولیست masculist Masculist masculist Ϣiki-En   1.0
Honarigâh n. هنریگاه: تفریحی; سرگرمی entertainment Unterhaltung divertissement Ϣiki-En MacKenzie   1.0
Azinruy   ازینروی: لذا; به این علت therefore deswegen donc     1.0
Kušešig z. کوششیگ: باانرژی energetic Energetisch énergique Ϣiki-En MacKenzie   1.0
Borunraft n. برونرفت: خروج exit Ausgang sortie Dehxodâ   1.0
Darunraft n. درونرفت: ورود entrance Eingang entrée     1.0
Jahânravâ z. جهانروا: عالمگیر; جامع; جهانشمول universal Universal- universel Dâryuš i šurih   1.0
Tavânravâ   توانروا: مقتدر authority; powerful mächtig autorité; puissant Bahman i Heydari   1.0
Zabânravâ z. زبانروا: مصطلح idiomatic; colloquial idiomatisch; umgangssprachlich idiomatique; familier Mazdak i Bâmdâd مصطلح = رایج در زبان٬ (کاری با فرایافت اصطلاح ندارد) = زبانروا ~Mazdak 1.0
Tavânrâne n. توانرانه: رانه‌یِ قدرت - - -     1.0
Farcinbâz n. فرچینباز: کلکسیونر collector Kollektor collectionneur Mehrbod i Vâraste   1.0
Naringerâyi n. نرینگرایی: ماسکولیسم masculism - - Ϣiki-En   1.0
Jahânravâi n. جهانروایی: جامعیت universality Universalität universalité Dâryuš i šurih   1.0
Tavânravâi n. توانروایی: اقتدار authority; power Macht autorité; puissance Bahman i Heydari   1.0
Laxtmâye n. لختمایه: جرم اینرسی inertial mass - - Ϣiki-En   1.0
Behanjâr z. b. به‌نجار: نرمال; عادی normal normal ordinaire Farhangestân   0.6
Simâpuy n. سیماپوی: اسکنر تصویری scanner Scanner scanner Mazdak i Bâmdâd   1.0
Miyânafzâr n. میانافزار: نرم‌افزار واسط middleware Middleware middleware Mehrbod i Vâraste   1.0
Nâbehanjâr z. b. نابه‌نجار: غیر عادی; غیر نرمال abnormal abnormal anormal     0.7
Ardam n. اردم: هنر و پیشه; حرفه craft; skill - - Ϣiki-En Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Qalamro n. قلمرو: ملک و مملکت; حوزه‌یِ فرمانروایی dominion Dominion dominion     1.0
Darunmarz z. درونمرز: داخله; وزیر (امروز) داخله -> وزیر درونرمز interior - intérieur Mehrbod i Vâraste Ϣiki-En   1.0
Hanjâreš n. هنجارش: فرایند نرمالسازی/هنجارسازی normalization - - Ϣiki-En   1.0
Tištar   تیشتر: شباهنگ (تیشتر، شعرای یمانی) پرنورترین ستاره آسمان در هر دو نیم‌کره آسمان است. این ستاره از ماه آبان رفته ‌رفته پا به آسمان شب در پهنای گیتاییِ ایران‌زمین مینهد. از همینرو نام این ستاره برجسته آسمان را ماه آبان یا همان تیشتر گذاشتند. sirius - - Ϣiki-En Ϣiki-Pâ Ϣiki-Pâ MacKenzie   1.0
Žakidan -> žak k. ژکیدن: در خود همی تندیدن وهمی گفتن نرم نرم به تندی و خشم آلودگی to grumble - - _Dehxodâ Ϣiki-En ϢDict-Pâ   1.0
Kârmâye n. کارمایه: انرژی; گوهره ای که کار انجام میدهد energy [f.] Energie - ϢDict-Pâ Ϣiki-De Ϣiki-En _Dehxodâ Ϣiki-Pâ   1.0
Tavânmâye n. توانمایه: انرژی پتانسیل; گوهره ی توانایی انجام کار potential energy Potentielle Energie - Ϣiki-En   1.0
Hanjâridan -> hanjâr k. هنجاریدن: نرمالسازی کردن; نرمال کردن; به هنجار درآوردن to normalize - - Ϣiki-En   1.0
Xumâye n. خومایه: مزاج temprament Temprament temprament Mazdak i Bâmdâd تمپرامنت خوی سرشتین و جانوری است ( که همیشه چیز خوبی نیست) که در پی فرهنگیدن درزیر لایه ی خوی همبودین و فرهنگی پنهان میگردد ( گاهی در برخی «فرهنگ» ها هم جانوری تر میشود !).
از اینرو «مایه» ~Mazdak
1.0
Qâleb n. قالب: template Vorlage modèle Dehxodâ قالب برگرفته از کالبد میباشد و میتوان آنرا همینگونه که است, بکار برد. ~مهربد 0.0
Âbân n. آبان: سیاره‌یِ نپتون; ایزد آبها neptune Neptun - Ϣiki-De _Dehxodâ Ϣiki-En نپتون و اورانوس در کهن شناخته شده نبودند چون نمیشد بی تلسکوپ
دید شان. از اینرو نپتون و اورانوس نمیتوانند نام کهن ایرانی داشته
باشند ولی میتوان نام همتا به آنها داد که نپتون همان آبان،
و اورانوس همان آسمان است. ~مزدک
0.0
Pišgu n. پیشگو: نبی oracle Orakel oracle Dehxodâ دگرسانی سروش با اوراکل این است که سروش یک هستی ایزدی و مینوی است ولی اوراکل ها آدم هایی بوده اند که مانند رمال ها و فالبین های خودمان یک پیشگویی هایی میکرده اند و هنرشان این بوده پیشگویی را جوری بکنند که همه جوره بتوان از ان برداشت نمود و همواره درست از آب در بیاید.

~Mazdak
0.0
Sâviz z. ساویز: نیکخو: دلربا شوخ باید و خونریز - نزد عاشق نه مشفق و ساویز. cheerful; cheery - - Ϣiki-En _Dehxodâ دلربا شوخ باید و خونریز - نزد عاشق نه مشفق و ساویز. ~علی فرقدی 1.0
Inun   اینون: در این لحظه this moment dieser Moment ce moment amin keykha Mazdak i Bâmdâd ام در امروز همان «این» است.
از اینرو میشود‌گفت:
اینون = این + نون= در این لحظه
آنون = آن + نون = در آن لحظه
آنون که آن رجها را مینوشتم بیادتان بودم و اینون که دارم این رجها را مینویسم نیز بیادتانم.

~Mazdak
1.0
Ânun   آنون: در آن لحظه that moment dieser Moment ce moment amin keykha Mazdak i Bâmdâd ام در امروز همان «این» است.
از اینرو میشود‌گفت:
اینون = این + نون= در این لحظه
آنون = آن + نون = در آن لحظه
آنون که آن رجها را مینوشتم بیادتان بودم و اینون که دارم این رجها را مینویسم نیز بیادتانم.

~Mazdak
1.0
Nešimandi n. نشیمندی: بی تحرکی sedentariness Sesshaftigkeit - Nader Tabasian با واژه‌ی نشیمندی برای sedentary برای زابی که زندگی یا آدمِ که بسیار نشیننده و بی‌جنبش را وامی‌کراند، هم داستانید؟
فیس‌بوک به نشیمندی دامن‌میزند و آدم را از جنبش وا‌می‌دارد.

~Nader Tabasian

sedentary ولی زابواژه است, ازینرو نشیمند

~مهربد
1.0
Disnegâre n. دیسنگاره: دسن (فرانسوی) drawing Zeichnung dessin Ϣiki-De Ϣiki-En Mazdak i Bâmdâd دگرسانی دسن و دیزاین در این است که دسن همواره یک drawing بهمراه دارد ولی دیزاین برای خانه و جز انیها یک گذرگاه کلان تر است. از اینرو نگار /نگارش ~مزدک 1.0
Vâcekândan -> vâcekân k. واچکاندن: تقطیر کردن to dilute verdünnen diluer Mazdak i Bâmdâd De=وا
Still= چکه
واچکاندن
آب مقطر= آب واچکان(ده)
برای واچکاندن الکل از مـِی٫ باید از دمای ۷۰ ْبالاتر نرفت.

~Mazdak
1.0
Durkarân n. دورکران: افق horizon Horizont horizon Avestâ برای افق در اوستا واژه ی دورکران را پیدا کردم که از کران باریک بینانه تر مفهوم را می رساند

~ Amin Keykha

اگر به یاد بدارید به این رسیده بودیم که «دورکران» کمی ناجور است چون آمایش «دورکران‌هایِ دور[دست]» بخوبی کار نمیکند, ازینرو «افکران» را گزیدیم.
~ مهربد

درسته٬ ولی واژه ی خوشگلی بود!
~ مزدک
1.0
Zarârâyi n. زرآرایی: تذهیب gilding Vergoldung dorure Mazdak i Bâmdâd ذهب = زر
تذهیب = زرّینش /زرّینیدن
هنر تذهیب = هنر زرآرایی

~Mazdak
1.0
Vandnegâr n. وندنگار: گراف graph Graph - Mazdak i Bâmdâd وند همان بند و از بستن میاید و اندام یا پیوند ارگانیک را میرساند. برای نمونه در نام تیره های ایرانی، مانند کارن-وند، ( مانند مازیار کارن-وند) یا هم اکنون در نام خاندان های لر و کرد و .. مانند پولادوند و اینها دیده میشود. در واژه های پسوند و پیشوند همان عضو هایی از واژه را میرساند که در پس یا پیش میایند. در نگره گردآیه ها ( مجموعه ها) هم فرایافتی بنام عضو یا همان وند/هموند را داریم و از آنجایی که گراف از پیوند میان هموند های یک گردایه سخن میگوید، میتوان آنرا نگاره ی ویژه ای که گویای وابستگی این وندهاست دانست و کوتاه سخن، بدان وندنگاره گفت.

~مزدک
1.0
Rajestân n. رجستان: منطقه region Region région Mazdak i Bâmdâd rajestân? rajbandih šode?
~Mehrbod

هم انکه گفتید و هم رج /راج/rex/reg به چم فرمانروایی است که region هم از آن آمده
~Mazdak
1.0
Âzangârdan -> âzangâr k. آزنگاردن: صیقل دادن; جلاء دادن to burnish; to gloss aufpolieren - Mazdak i Bâmdâd زنگزدایی کردن
~مهربد

آهنی را که موریانه بخورد
نتوان زدودنش از زنگ
بر سیه دل چه سود گفتن پند
نرود میخ آهنین در سنگ
~مزدک
1.0
Hamnâd   همناد: شریک partner - - Mehrbod i Vâraste پیشنهاد من«همناد» است.
همناد کوتاهیده‌ی همنهاد است، به چم «روی هم نهادن»
اگر‌ نیک بنگرید «پارتنر» انگلیسی هم از پارت/بهره میآید، دو تن که در چیزی “سهم” دارند.
Hamnâdih = partnership / شراکت
Hamnâd = partner

~Mehrbod
1.0
Kažxuyi n. کژخویی: اعتیاد addiction Sucht dépendance Mazdak i Bâmdâd اعتیاد از عادت یا خود گرفتن میاید, ازهمینرو کژخویی را میتوان به «اعتیاد» وابسته‌گونه داد. 1.0
Ernegaristan -> ernegar k. ارنگریستن: شک بردن; ظن بردن; مظنون شدن to suspect vermuten - Mazdak i Bâmdâd ایرنگریستن = suspect = sub+ spect = under looking = ir + negarestan
er/ir ( PAH) = under, sub
ایرنگریستن
مانند ایراختن و برآختن
ایرنگر من این است که هنری، ریچارد را کشته است.
1.0
Dingomâšte n. دینگماشته: مبلغ مذهبی; میسیونر en=missioner (religious) En = Missionar (religiös) en = missionnaire (religieux) Mazdak i Bâmdâd Mission= ماموریت= گمارش/گماشتگی
میسیونر (مذهبی) = دینگماشته

~مزدک
1.0
Gerânvâr z. n. گرانوار: جدی solemn; serious; grave schwerwiegend; ernsthaft olennel; sérieux Mehrbod i Vâraste در پارسی میانه (پهلویک) «گِران»"جدی" هم میشده, ازینرو میتوان امروز «گرانوار» را بجای جدّی بکار بُرد.

~مهربد
1.0
... [15 entries omitted]