Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Nāmhā n. نامه‌ا: اسامی names Namen des noms     0.0
Delnāme n. دلنامه: عاشقانه (ادبسار) romance Romanze romance Ϣiki-De Ϣiki-En   1.0
Cāpnāme n. چاپنامه: مطبوعات press Drücke presse Ϣiki-En   1.0
Gāhnāme n. گاهنامه: مجله magazine Zeitschrift magazine     1.0
Kušnāme n. کوشنامه: حماسه epic; epopee Epos; Epopee épique; épopée Mazdak i Bâmdâd دراما جابیست که سهشهای ژرف هومنی بینندگان ٬یکراست انگیخته و رخنمون میشوند.
در آن تنها اندوه یا مرگ کهرمانان ( مانند تراژدی) نیست٬ بساکه میتواند نگرانی یا دلهره یا خشم را برانگیزد.
برای همین شاید کاربرد واژه شور در ساختن واژه درخور باشد.
شورنامه
در کنار اپیک: کوشنامه
و لیریک = سرودنامه
~Mazdak

کوش که امروزه بجای سعی نشسته٬ در بیخ چم نبرد را دارد. در فربود٬ هر کوششی یک نبرد برپاد دشواریها و رهبند هاست.
~Mazdak
1.0
Pāžnāme n. پاژنامه: لقب epithet Beiname épithète _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Šurnāme n. شورنامه: دراما drama Drama drame Mazdak i Bâmdâd دراما جابیست که سهشهای ژرف هومنی بینندگان ٬یکراست انگیخته و رخنمون میشوند.
در آن تنها اندوه یا مرگ کهرمانان ( مانند تراژدی) نیست٬ بساکه میتواند نگرانی یا دلهره یا خشم را برانگیزد.
برای همین شاید کاربرد واژه شور در ساختن واژه درخور باشد.
شورنامه
در کنار اپیک: کوشنامه
و لیریک = سرودنامه

~Mazdak
1.0
Harznāme n. هرزنامه: اسپم spam Spam spam     1.0
Sowgnāme n. سوگنامه: تراژدی tragedy Tragödie la tragédie Farhangestān   1.0
Nāmehrbān z. n. نامهربان: بی رحم merciless gnadenlos sans merci Dehxodâ   0.0
Nāmehrmand z. n. نامهرمند: بی‌عاطفه unaffectionate nicht schädlich indifférent Mehrbod i Vâraste عاطفه = مهرمندی
عاطفی = مهرمندین
باعاطفه = مهرمند
بی عاطفه = بیمهر, نامهرمند

خلاء عاطفی = کمبود مهرمندی[ن]

~Mehrbod
1.0
Rāyānāme n. رایانامه: ایمیل email Email email _Dehxodâ Ϣiki-En Ϣiki-Pâ ϢDict-Pâ   1.0
Sāmenāme n. سامه‌نامه: قرارداد contract Vertrag contrat Ϣiki-De Ϣiki-En   1.0
Vāženāme n. واژه‌نامه: لغتنامه dictionary Wörterbuch dictionnaire     1.0
Bibarnāme z. n. بیبرنامه: بلاتکلیف undecided unentschieden indécis     0.0
Dānešnāme n. دانشنامه: دایرة المعارف encyclopedia Enzyklopädie encyclopédie Farhangestān   0.3
Gozārnāme n. گزارنامه: کتاب تفسیر خواب dream interpretation book Traumdeutung Buch livre d'interprétation des rêves Dehxodâ   1.0
Sepāsnāme n. سپاسنامه: تقدیرنامه letter of appreciation Dankesschreiben lettre d'appréciation Bahman i Heydari   1.0
Sorudnāme n. سرودنامه: شعر بزمی lyric lyrisch lyrique Mazdak i Bâmdâd   1.0
Nešastnāme n. نشستنامه: صورتجلسه proceedings Verfahren procédure Farhangestān   0.5
Ārmānnāme n. آرماننامه: مانیفست manifesto Manifest manifeste Ϣiki-En Ϣiki-De   1.0
Farābarnāme   فرابرنامه: فوق برنامه extracurricular außerhalb des Lehrplans périscolaire     0.5
Gozārešnāme n. گزارشنامه: تابلو اعلانات bulletin Bekanntmachung bulletin     1.0
Peyvandnāme n. پیوندنامه: مقاوله نامه concord Eintracht concorde Farhangestān Dehxodâ   1.0
Zendegināme n. زندگینامه: بیوگرافی biography Biografie biographie Dehxodâ   0.0
Barmanešnāme n. برمنشنامه: منشور اخلاقی code of conduct Verhaltensregeln code de conduite Mazdak i Bâmdâd   1.0
Farmanešnāme n. فرمنشنامه: منشور اخلاقی code of conduct Verhaltensregeln code de conduite Masoumeh Hanifehzadeh   1.0
Diftārnāme n. دیفتارنامه: مستندات برنامه‌نویس coding documentation Codierung Dokumentation documentation de codage Mehrbod i Vâraste   1.0
Nivyādnāme n. نیویادنامه: حماسه اسکاندویناوی saga Saga saga Dehxodâ Mazdak i Bâmdâd   1.0
Kārbordnāme n. کاربردنامه: اپلیکیشن

کاربردنامه: اپلیکشن
application

software application
Applikation

Computerprogramm
application

application logicielle
Mehrbod i Vâraste

Mehrbod i Vâraste
به application بتنهایی «کاربرد» میگوییم, نرمافزار کاربردی را میتوانیم کاربُردنامه, هماهنگ با برنامه (program) بخوانیم:
application = kārbordnāme
app = kārbor

~Mehrbod
1.0
Peymānnameh n. پیمان-نامه: ‌نامه قرارداد contract Vertrag se contracter Mazdak i Bâmdâd   1.0
Farāmanešnāme n. فرامنشنامه: منشور اخلاقی code of conduct Verhaltensregeln code de conduite Mazdak i Bâmdâd   1.0
Sarneveštnāme n. سرنوشتنامه: بیوگرافی life history Lebensgeschichte l'histoire de la vie     1.0
Darxwāstnāme n. درخواستنامه: عریضه petition Petition pétition     1.0
Dādxwāstnāme n. دادخواستنامه: عریضه; عرضحال petition Petition pétition Ϣiki-En Ϣiki-De   1.0
Barnāmenevisik z. برنامه‌نویسیک: پروگراماتیک programmatic programmatisch programmatique Mehrbod i Vâraste   1.0
Diftār n. دیفتار: کدنویس; برنامه‌نویس coder codierer codeur Mehrbod i Vâraste   1.0
Yādnegāšt n. یادنگاشت: وفاتنامه; نوشته روی سنگ قبر epitaph Epitaph épitaphe Mahmood Moosadoost این واژه تنها به نوشتهی روی گور گفته نمیشود، به نگاشته های هنری که به دیوار کلیسا به یاد درگذشته میشود هم گفته میشود. از اینرو نباید حتما گور باشد. همان <یادنبشت> ( و یا شاید <یادنگاشت> ) درخور تر است. در زیر Epitaph ی که روی گور نوشته نشده:

~mm


یادنگاره, یادنگار به یاد یادگاری هم گیرااند.
~مهربد

از یادنگار شما خوشم آمد ولی یادنگاشت بهتره چون نگار تنها نقاشی را بیاد میاورد ولی نگاشت نوشته هم دارد و ما نمخواهیم از «نوشته» بسی دور بشویم
~Mazdak
1.0
Fažāg z. فژاگ: فژاکن، فژاک (لغت نامه اسدی) شوخگن، چرک، چرکین، مردار و نکبتی را گویند. (برهان قاطع); پلشت filthy; unclean schmutzig; unrein sale; impur     1.0
Suš n. سوش: زاویه degree (of arc) Grad (von Bogen) degré (d'arc) به هر سوش دیوی دژاگاه بود
به هر گوشه صد غول گمراه بود.

(گرشاسبنامه ب 265).
1.0
Vād   واد: اصل; ایل و تبار; بنیاد origin; lineage; foundation Ursprung; Abstammung; Grundlage origine; lignée; fondation   پسوند یا واژه ی واد = اصل، ایل و تبار، بنیاد
برای نمونه:
خانواده = خانه + واد+ ه = بنیاد و اصل و مردم درون یک خانه
هفتواد = هفت ایل ( هپتالیان مغول)
کدواده = بنای دیوار عمارت و خانه را گویند.
کشواد ( نام پهلوان شاهنامه ای:) ~ (شاید) = کشانی از نژاد کشان ( کوشانی)

~Mazdak
0.0
Batar n. بتر: شر evil böse mal Marzbānnāme بدتر -> بتر.
چون بدی پیش آید از بتر بترس. ~مرزباننامه
1.0
Tāt v. pav. تات: یا امروزین‌تر, داد ity -ität (Suffix) -ité (suffixe) Bartholomae Ϣiki-Pâ پسوند dād/tāt در پارسی باستان همان است که اکنون در اسپانیایی یا فرانسه و انگلیسی شده : -te, -ty برای نمونه واژهی اوستایی drava = سالم میباشد، و dravatāt = سلامتی است که امروزه شده «درود». (واژهنامهیِ زبان کهنِ ایرانی از بارتولومی). این پسوند نامساز بوده و نامهایِ مادینه میساخته است.

~Mazdak
0.0
Vāde n. واده: اصل و بنا و ماده‌یِ هرچیز; خانه+واده=خانواده basis; principle Grundlage; Prinzip base; principe Ϣiki-En Ϣiki-En ϢDict-Pâ _Dehxodâ پسوند یا واژه ی واد = اصل، ایل و تبار، بنیاد
برای نمونه:
خانواده = خانه + واد+ ه = بنیاد و اصل و مردم درون یک خانه
هفتواد = هفت ایل ( هپتالیان مغول)
کدواده = بنای دیوار عمارت و خانه را گویند.
کشواد ( نام پهلوان شاهنامه ای:) ~ (شاید) = کشانی از نژاد کشان ( کوشانی)

~Mazdak
1.0
Fardāin z. فردایین: مربوط به فردا; پادواژه‌یِ امروزین tomorrow-related auf morgen bezogen relatif à demain Dehxodâ رنج امروزین آسودن فردایین بود و آسودن امروزین رنج فردایین. ~فارسنامه 1.0
Xonyāin z. خنیایین: موزیکال musical musikalisch musical Dehxodâ Mehrbod i Vâraste رنج امروزین آسودن فردایین بود و آسودن امروزین رنج فردایین. ~فارسنامه 1.0
Sarāqāz n. سراغاز: مقدمه; شروع commencement; beginning Beginn; Anfang commencement; début Dehxodâ ای نام نو بهترین سراغاز
بی نام تو نامه کی کنم باز
0.0
Kārpic n. کارپیچ: لفافه wrapper Verpackung enveloppe Dehxodâ این واژه را میتوان در بافتار برنامهنویسی بکار بست ~مهربد 1.0
Kārbor n. کاربر: اپ app App app Mehrbod i Vâraste به application بتنهایی «کاربرد» میگوییم, نرمافزار کاربردی را میتوانیم کاربُردنامه, هماهنگ با برنامه (program) بخوانیم:
application = kārbordnāme
app = kārbor

~Mehrbod
1.0
Mehrmand z. n. مهرمند: باعاطفه; عاطفی affectionate zärtlich affectueux Mehrbod i Vâraste عاطفه = مهرمندی
عاطفی = مهرمندین
باعاطفه = مهرمند
بی عاطفه = بیمهر, نامهرمند

خلاء عاطفی = کمبود مهرمندی[ن]

~Mehrbod
1.0
Mehrmandih n. مهرمندی: عاطفه affection Zuneigung affection Mehrbod i Vâraste عاطفه = مهرمندی
عاطفی = مهرمندین
باعاطفه = مهرمند
بی عاطفه = بیمهر, نامهرمند

خلاء عاطفی = کمبود مهرمندی[ن]

~Mehrbod
1.0
Mehrmandin z. مهرمندین: عاطفی affectional zärtlich affectueux Mehrbod i Vâraste عاطفه = مهرمندی
عاطفی = مهرمندین
باعاطفه = مهرمند
بی عاطفه = بیمهر, نامهرمند

خلاء عاطفی = کمبود مهرمندی[ن]

~Mehrbod
1.0
Candih n. چندی: مقدار value Wert valeur Dehxodâ در برنامهنویسی value مقدار چیزیست که در خود نگه میدارد, آنجا میشود به value گفت «چندی».

~Mehrbod
0.0
Forugaštan -> forugard k. فروگشتن: غرق شدن

فروگشتن:
to go under

to explore; to travel throughly
untergehen

erkunden; bereisen
sombrer; couler

explorer; parcourir
Dehxodâ

Dehxodâ
یکی از چم های پیشوند فرو، همان سراسر و تا به پایان (کلّ و تمامی) است . مانند فروگرفتن (مصادره-اشغال)= گرفتن همه جا/ همه چیز
فروگشتن : اگر گشتن را همان سیر و سیاحت بگیریم، میشود سراسر چیزی را گشتن و گردیدن .
اگر گشتن را برابر شدن بگیریم، این فرو به چم پایین است و میشود غرق شدن یا پنهان شدن و ....
اینهایی که در آنها فرو برابر سراسر و تا به پایان است، نیاز به کارگیر دارند:
چنگیز چین را فروگرفت
او خراسان را فروگشت و مردم نیشابور را فروکُشت.
فرستاده، نامه ی را بر پادشاه فروخواند
...
آنجایی که گشتن برابر شدن است کارگیر نیاز نیست:
کیخسرو در میان برف البرزکوه فروگشت ( غیب شد/غرق شد)

~Mazdak
1.0
Rāypeyk n. رایپیک: دیپلومات diplomat Diplomat diplomate Mazdak i Bâmdâd رایْپـِیک= دیپلمات
روشنگری: اگر با این رویکرد که دیپلمات٬ فرستاده ی خردمند و هوشیاری است که برای گفتکو و رهگشایی از سوی یک کشور کار میکند٬( گرچه گاهی هم احمقند) و با نامه و نوشته هم سروکار دارد و با نگر بدینکه پیک همان فرستاده و نامه بر است و اینکه رای به چم خرد و هوش و چاره و ... هم آمده است میتوان برای نشان دادن کارکرد ویژه و جایگاه والای این «پیک» به او رایپیک گفت.
پس برای دیپلوماسی هم داریم: رایپیکار
برای دیپلوماتیک: رایپیکین

~Mazdak
1.0
Rāypeykin z. رایپیکین: دیپلوماتیک diplomatic diplomatisch diplomatique Mazdak i Bâmdâd رایْپـِیک= دیپلمات
روشنگری: اگر با این رویکرد که دیپلمات٬ فرستاده ی خردمند و هوشیاری است که برای گفتکو و رهگشایی از سوی یک کشور کار میکند٬( گرچه گاهی هم احمقند) و با نامه و نوشته هم سروکار دارد و با نگر بدینکه پیک همان فرستاده و نامه بر است و اینکه رای به چم خرد و هوش و چاره و ... هم آمده است میتوان برای نشان دادن کارکرد ویژه و جایگاه والای این «پیک» به او رایپیک گفت.
پس برای دیپلوماسی هم داریم: رایپیکار
برای دیپلوماتیک: رایپیکین

~Mazdak
1.0
Rāypeykār n. رایپیکار: دیپلوماسی diplomat Diplomat diplomate Mazdak i Bâmdâd رایْپـِیک= دیپلمات
روشنگری: اگر با این رویکرد که دیپلمات٬ فرستاده ی خردمند و هوشیاری است که برای گفتکو و رهگشایی از سوی یک کشور کار میکند٬( گرچه گاهی هم احمقند) و با نامه و نوشته هم سروکار دارد و با نگر بدینکه پیک همان فرستاده و نامه بر است و اینکه رای به چم خرد و هوش و چاره و ... هم آمده است میتوان برای نشان دادن کارکرد ویژه و جایگاه والای این «پیک» به او رایپیک گفت.
پس برای دیپلوماسی هم داریم: رایپیکار
برای دیپلوماتیک: رایپیکین

~Mazdak
1.0
Tizfarhang n. تیزفرهنگ: ویکیپدیا wikipedia Wikipedia wikipédia Mazdak i Bâmdâd ویکی= تند/چابک/تیز
Pedia= آموزش/فرهنگش (فرهنگنامه)
ویکیپدیا= تیزفرهنگ
--
مهند نیست. ویکیپپیا یک فرهنگنامه ی اندرتاری تیزیاب است و میتوان از روی کارکرد آنهم گفت:
تیزفرهنگ

~Mazdak
1.0
Zādserešt n. زادسرشت: سرشت بنیادین/زادین basic instinct Urtrieb instinct fondamental Masoumeh Hanifehzadeh سرشت خودش یک چیز زادی است و افزون زاد بدان به ما یاری چندانی نمیکند.
در آلمانی هم درست میگویند زاد+ رانه ( Naturtrieb )
درختی که تلخ است وی را سرشت
گرش برنشانی به باغ بهشت
سرنجام گوهر بکار آورد
همان میوه ی تلخ بار آورد ( برنامه ریزی ژنتیک )
خود رانه هم فزون بر این، در فیزیک هم بجای قوه ی محرکه ( برای نمونه در فنر) میتواند بکار رود.
پس:
رانه = Trieb/ driving force
پیشرانه = Anrieb/ urge
سرشت = Natur/nature طبیعت (ژنتیک)
نیش عقرب نه از ره کین است
اقتضای طبیعتش این است (رفتار ژنتیک)
---
و برای اینکه میان دو اردوگاه و دو آموزه ی روانشناسیک درگیری نشود:
رانه ی طبیعی = زادرانه = Naturtrieb/Instinct = غریزه ١
سرشت بنیادین (جانوران- برنامه ریزی ژنتیک) = زادسرشت = Urtrieb/ basic Instinct = غریزه ٢
~Mazdak
1.0
Rusestān n. روسستان: روسیه russia Russland russie   برخی از خود نامهای این کشورها هم نادرست اند. برای نمونه آلمان یا سوئد نامهایی اند که فرانسه ها به این کشور داده اند . اگر بخواهیم درست کار کنیم باید نام آنها را از زبان خودمان درست کنیم. مانند هندوستان٬ لهستان ( سرزمین لخ ها) برای روسیه که بروش تازی ساخته شده باید گفت روسستان . به ترکیه باید گفت تورکستان نو. به آلمان باید گفت دوچستان.
تنها نامهای کهن مانند چین و مصر و .. نباید دگرگون شوند.

~Mazdak
1.0
... [2 entries omitted]