| Pârsig | B. | Negizeš | English | Deutsch | French | P. | Rišešenâsih | Prevalence |
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| •Pendâre | n. | پنداره: مفهوم | concept | Konzept | concept | Ϣiki-En | 1.0 | |
| •Bâftârmand | z. | بافتارمند: مفهومسازی شده | contextualized | kontextualisiert | contextualisé | Mehrbod i Vâraste | 1.0 | |
| •Resâ | z. | رسا: مفهوم; قابل درک | articulate; intelligible | artikulieren; verständlich | articuler; intelligible | 0.6 | ||
| •Farâyâft | n. | فرایافت: مفهومی (پندارهای) که خود از چند مفهوم دیگر ساخته شده باشد | concept | Konzept; Begriff | - | Ϣiki-De _Dehxodâ Ϣiki-En Mazdak i Bâmdâd Ϣiki-De | 1.0 | |
| •Durkarân | n. | دورکران: افق | horizon | Horizont | horizon | Avestâ | برای افق در اوستا واژه ی دورکران را پیدا کردم که از کران باریک بینانه تر مفهوم را می رساند ~ Amin Keykha اگر به یاد بدارید به این رسیده بودیم که «دورکران» کمی ناجور است چون آمایش «دورکرانهایِ دور[دست]» بخوبی کار نمیکند, ازینرو «افکران» را گزیدیم. ~ مهربد درسته٬ ولی واژه ی خوشگلی بود! ~ مزدک |
1.0 |
| •Farâdâdan -> farâdeh | k. | فرادادن: بیان کردن | to express | ausdrücken | exprimer | Dehxodâ | فراداد = بیان / فراده = بیان کننده فرایافت = مفهوم / فرایاب = مفهوم دهنده فراگرفت = اشغال+تصرف+مصادره+یاد گرفتن فرزام/ فراگیر = اشغال کننده، عمومی ، ... ~مزدک تنها در یک گزاره نگرش خود را به دین *فراده* - در فند هنرپیشگی بازیِ زیرپوستی *فراداد* قدرتمندتری از رل بازیِ نمایشی دارد - واکنش او *فراده* ی سهش درونی اش بود - در سخن گفتن *فراداد* درستی ندارد - هنری که از *فراداد* بی بهره باشد مانا نیست - *فراداد* هنری همانا پیوندِ همسوی سهش، اندیشه و فند است. - در *فرادادن* عقیده اش ناتوان بود - این واژه *فراده* ی این پدیده نیست. - گفته های او *فراده*ی این فرهود است که .... - در هنرهای دیداری برای *فراداد* بیشتر از رژ بهره گرفته می شود تا رنگ اگرچه هنرمندی مانند روتکو از رنگ نیز برای *فرادادنِ* سهش به خوبی سود برده است ~Nader Tabasian |
1.0 |