| Pârsig | B. | Negizeš | English | Deutsch | French | P. | Rišešenâsih | Prevalence |
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| •Došvâr | z. n. | دشوار: مشکل; صعب | difficult | schwer | difficile | Dehxodâ | 0.0 | |
| •Došvâri | n. | دشواری: اشکال; مشکل | difficulty | Schwierigkeit | difficulté | Dehxodâ | 0.0 | |
| •Tuham | توهم: مشکل دار; مضطرب | troubled | beunruhigt | troublé | 0.0 | |||
| •Dowmân | n. | دومان: شک | doubt | Zweifel | doute | Mazdak i Bâmdâd | گمان= vi+mân vi=2=separate میتوان این واژه را ورتید و گفت: دومان=شک [dowmân] دوماندن=شک داشتن دومانیدن= شک کردن دومانده= مشکوک ~Mazdak |
1.0 |
| •Halapand | n. | هلپند: لُمپن; لمپن | lumpen | - | - | Dehxodâ | چو او ماه شکافید، شما ابر چرایید؟ 9 چو او چُست و ظریف است، شما چون هلپندید؟ (مولوی۲: ۳۶۷). -- من به گمانم منبل بر وزن تنبل را مولانا بکار برده بدک نیست ولی هلپند را هم مولانا دارد برای بیکاره و معنای نزدیکی دارد. ~Amin Keykha لومـپِــن در واژه به چم یک تکه پارچه کهنه و کثیف و ژنده است، به قاب دستمال هم گفته میشود. مارکس با آوردن این واژه در کنار پرولتاریا بر آن بار ویژه ای نهاده که ویکیپدیا به گستردگی در باره آن نوشته. ~MM ومپِنپرولتاریا, زبانزد مارکس و انگلس برای طبقه ای از همبود است (پرولتاریای ژنده) که برخلاف بورژوازی و پرولتاریا در تولید نقشی ندارد و در حاشیه اجتماع از راههای مشکوک مانند گدایی و واسطهگری و کلاهبرداری امرار معاش میکند. ولی در نگاهی دیگر طبقه ای از همبود که با پیشرفت و دگرگونی های بنیادین همبودین علاقه ای ندارد وبیشتر با هم سفرگی و وابستگی به طبقه های تولیدگر، شاغل و کارگر و پولدار می زید. ~Sony Hamedanchi |
1.0 |