Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Mozd n. مزد: حقوق; اجرت wage Lohn salaire Dehxodâ   0.0
Mozdur z. n. مزدور: اجیر hireling Mietling mercenaire Dehxodâ   0.0
Cešmzad   چشمزد: طرفه العین blink of an eye; bit; instant - - Ϣiki-En Ϣiki-En   1.0
Kârmozd n. کارمزد: حق‌العمل; اجرت fee Gebühr frais Dehxodâ   0.1
Pâymozd n. پایمزد: حق القدم honorárium Honorar - Dehxodâ   1.0
Ruzmozd n. روزمزد: کارگری که برای هر کار روزانه دستمزد میگیرد, بی آنکه چشمداشت کار بیشتر در آینده را داشته باشد. day labor; day worker Tagelöhner - Ϣiki-De Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Dastmozd   دستمزد: اجرت pay; wage Bezahlung; Lohn rémunération Dehxodâ   0.0
Mazdâik z. n. مزدائیک: ریاضیات mathematics Mathematik mathématiques Daftarche.com   1.0
Mazdâhik z. مزداهیک: ریاضیات mathematics - - Daftarche.com   1.0
Mazdâikin z. مزدائیکین: ریاضیاتی mathematical mathematisch mathématique     1.0
Mazdâikdân n. مزدائیکدان: ریاضیدان mathematician Mathematiker mathématicien Ϣiki-De Ϣiki-En   1.0
Gerânsangi n. گرانسنگی: ( مزدائیک) مانند گرانسنگی بیکرانگی cardinality Kardinalität cardinalite Mazdak i Bâmdâd   1.0
Tis n. تیس: مورد

تیس: چیز
item

thing
Artikel

Sache; Ding
article; item

chose
~MacKenzie

MacKenzie
پیشنهاد مزدک 1.0
Run n. رون: سوی verse - -   بیرون, وارون, ... ~مزدک 1.0
Arz n. ارز: قدر value Wert valeur   ارز زر زرگر شناسد ارج گوهر گوهری ~مزدک 0.0
Riv n. ریو: مکر insidiousness Betruegen - Ϣiki-Pâ ϢDict-Pâ این یک زاب نایسته است، چرا که از دوستی و نیک‌گمانی کسی کژبهره میبرد.

~مزدک
1.0
Tarz n. ترز: طرز manner; fashion Art und Weise manière   طرز عربی از پارسی است ~مزدک 1.0
Binud z. n. بینود: خنثی neutral neutral neutre Mazdak i Bâmdâd بینود= بی+هنود ~مزدک 1.0
Vâd   واد: اصل; ایل و تبار; بنیاد - - -   پسوند یا واژه ی واد = اصل، ایل و تبار، بنیاد
برای نمونه:
خانواده = خانه + واد+ ه = بنیاد و اصل و مردم درون یک خانه
هفتواد = هفت ایل ( هپتالیان مغول)
کدواده = بنای دیوار عمارت و خانه را گویند.
کشواد ( نام پهلوان شاهنامه ای:) ~ (شاید) = کشانی از نژاد کشان ( کوشانی)

~مزدک
0.0
Tât v. pav. تات: یا امروزین‌تر, داد ity - - Ϣiki-Pâ Bartholomae پسوند dâd/tât در پارسی باستان همان است که اکنون در اسپانیایی یا فرانسه و انگلیسی شده : -te, -ty برای نمونه واژه‌ی اوستایی drava = سالم میباشد، و dravatât = سلامتی است که امروزه شده «درود». (واژه‌نامه‌یِ زبان کهنِ ایرانی از بارتولومی). این پسوند نام‌ساز بوده و نام‌هایِ مادینه میساخته است.

~مزدک
0.0
Dâv n. داو: ادعا claim Anspruch revendication Dehxodâ داو همان گویشی دیگر از دو ( دویدن ) است. برای نمونه بجای نوبت بازی میگفتند: حالا داو توست: = اکنون تو باید بدوی Your Run ! ، گرچه در بازی دویدن هم نباشد. داوطلب هم همین است، کسی که میخواهد داو/دو در دست او باشد. همچنین ادعا نیز با این واژه همپوشانی دارد برای انیکه کسی که چیزی را میگوید که بیرون از هنجار آروینی ( نورم تجربی) است، از رده (صف) بهنجار ها ( نورمالها) بیرون امده ( مانند یک داوطلب) و دست به دو/داو زده است:
Dehkhoda:
داو تمامی زدن ؛ دعوی کمال کردن . ادعای تمامی کردن :
اورنگ کو؟ گلچهر کو؟ نقش وفا و مهر کو؟
حالی من اندر عاشقی داو تمامی میزنم
(
ادعا به سخنی میگویند که بیرون از هنجار آروینی باشد:
نمونه :
١- شلوار من مال من است: یک داو نیست چون پُرگاه همیگونه است!
٢- شلوار شما مال من است: یک داو است و من باید پایور کنم ( با کاغذ خرید و ..) که شلواری که تن شماست، از آنِ من است.
)
~مزدک
0.0
Dâdnehâd n. دادنهاد: لایحه [legal] bill Gesetzesvorlage facture juridique Mazdak i Bâmdâd پیشنهاد دادیک ~مزدک 1.0
Bahr n. بهر: پرس [غذا] portion Portion portion MacKenzie پرس کوتاهیده ی پورسیون است= بهر
برای من یک بهر چلوکباب برگ با نیم بهر چلوی ساده بیاورید.

~مزدک
0.0
Afhešt n. افه‌شت: نشانی از مبداء; آفست offset Offset offset Mazdak i Bâmdâd افهشت
افهشتن مانند افسردن

~مزدک
1.0
Mânak n. مانک: شمایل icon Ikone icône   مانک.
Icon:
PIE *weik- (3) "to be like.

~مزدک
1.0
Gomârâd n. گماراد: کمیسیون commision Kommission commission Mazdak i Bâmdâd میسیون=گمارش(ماموریت)

~مزدک
1.0
Âbân n. آبان: سیاره‌یِ نپتون; ایزد آبها neptune Neptun - Ϣiki-De Ϣiki-En _Dehxodâ نپتون و اورانوس در کهن شناخته شده نبودند چون نمیشد بی تلسکوپ
دید شان. از اینرو نپتون و اورانوس نمیتوانند نام کهن ایرانی داشته
باشند ولی میتوان نام همتا به آنها داد که نپتون همان آبان،
و اورانوس همان آسمان است. ~مزدک
0.0
Sefr n. صفر: zero Null zéro   ریشه واژه صفر چیست؟ عربی‌ست؟ پارسی‌ست؟ یا از زبان دیگری وارد عربی شده و سپس به پارسی آمده؟؟

~Masoud Vosoughfar

فرایافتی از زبان سانسکریت ( سونیا = تهی) از راه دریانوردان به عرب رفته و از عرب به فرنگ، مانند Ziffer/Chiffre/Zero/cipher..

~مزدک
0.0
Vâde n. واده: اصل و بنا و ماده‌یِ هرچیز; خانه+واده=خانواده basis; principle - - Ϣiki-En ϢDict-Pâ Ϣiki-En _Dehxodâ پسوند یا واژه ی واد = اصل، ایل و تبار، بنیاد
برای نمونه:
خانواده = خانه + واد+ ه = بنیاد و اصل و مردم درون یک خانه
هفتواد = هفت ایل ( هپتالیان مغول)
کدواده = بنای دیوار عمارت و خانه را گویند.
کشواد ( نام پهلوان شاهنامه ای:) ~ (شاید) = کشانی از نژاد کشان ( کوشانی)

~مزدک
1.0
Šurnâk z. شورناک: دراماتیک dramatic dramatisch dramatique Mazdak i Bâmdâd صحنه ی دراماتیک = نگرسار شورناک ~مزدک 1.0
Bišine n. بیشینه: أكثر major Haupt majeur   majority of people = بیشینه ی مردم ~مزدک 1.0
Zadâr n. زدار: ضربه strike Streik grève Mazdak i Bâmdâd برگردان ضربه کمی سخت است ولی با دستور « بن گذشته+آر» میشود گفت زَدار

~مزدک
1.0
Kalât n. کلات: قلعه (معرب شده‌یِ کلات) castle Burg château _Dehxodâ ϢDict-Pâ Ϣiki-Pâ Ϣiki-En Ϣiki-De واژه ی قلعه یا همان قلعة (قلعت) تازی، از واژه ی کلات پارسی گرفته شده است. ~مزدک 1.0
Râžidan -> râž k. راژیدن: حکومت کردن to govern regieren gouverner Mazdak i Bâmdâd راژیدن = regieren
راج=rex=شاه
~مزدک
1.0
Sepantâd n. سپنتاد: قداست sanctity Heiligkeit sainteté Mazdak i Bâmdâd سپنتاد ( -اد/-تاد = -ity) ~مزدک 1.0
Angre n. انگره: شر evil böse mal Dehxodâ برابر راستین برای شر همان انگره (evil) است. اهریمن همان انگره‌مینو است. انگره در آن «اَهره» شده است.

~مزدک
1.0
Porfarâvard n. پرفرآورد: پرحاصل productive - - Mazdak i Bâmdâd مانند پرشیر, پرمایه ~مزدک 1.0
Âvand n. آوند: دلیل; حجت; برهان واضح; بینات reason; sake; argument Grund; Beweis; Beweisgrund raison; preuve Dehxodâ آفتاب آمد آوند آفتاب!
~مهربد

برای خوشاهنگی چامه باید گفت:
آفتاب آمد اَوَندِ آفتاب
فَرنُد ار خواهی٬ ز تاب اش رخ متاب
~مزدک
1.0
Serât   سرات: مسیر; جاده road Straße route Ϣiki-En واژه ی صراط عربی نیست و از زبان پهلوی سرات به عربی رفته است و این واژه با واژه های لاتین strata و واژه ای انگلیسی و آلمانی street و strasse هم ریشه میباشد. ≈road

~مزدک
1.0
Vazir   وزیر: - vizier; minister - - Ϣiki-En Ϣiki-Pâ Ϣiki-En وزیر در مهاد یک واژه پارسیک است که از وئسئر در زبان پهلوی و پارسی میانه گرفته شده که آنهم از واژه وئچئرا در پارسی باستان که چمِ داور و میانجی میداده گرفته شده است ~مزدک 0.0
Xâvdis   خاودیس: oval oval - Mazdak i Bâmdâd MacKenzie اووال= خاودیس
( خاو در خاویار هم بچم تخم ‌ovum بکار رفتست)

~مزدک
1.0
Pasvâxtan -> pasvâz k. پسواختن: بدرقه کردن to escort begleiten escorte Mazdak i Bâmdâd پسواز کردن, ‌وارون پیشواز! ~مزدک 1.0
Šarmu z. n. شرمو: خجالتی shy schüchtern - Milad Kiyan از ترس، ترسو رو داریم. میتونیم از شرم هم شرمو رو بگیریم بجای خجالتی ؟
~میلاد کیان

درسته. شرمو بهتر است چون ترس و شرم پرگاه باهم بکار میروند و پیوند فرایافتین دارند.ترسو\شرمو\خشمو\رشکو(رشک‌ورز) ...
~مزدک
1.0
Farzamân z. فرزمان: زمان واقعی real-time echtzeit temps réél Mehrbod i Vâraste فرزمان [farzamân]= زمان فربودین

~مزدک
1.0
Padâyand n. پدایند: ظهور advent Advent avènement Mazdak i Bâmdâd پد = ad
vent/venir = آمدن-> آیند

~مزدک
1.0
Barsimâ n. برسیما: آیکون; شمایل

برسیما: آیکون; شمایل
icon

icon
Ikone

Ikone
-

-
Mazdak i Bâmdâd

Mazdak i Bâmdâd
بر= high سیما= face, image ( sema in Grk.) ~مزدک 1.0
Parhonud n. پره‌نود: اثر جانبی side-effect Nebenwirkung effet secondaire Mazdak i Bâmdâd پر= ارُعند/سئدِس
هنود(هنایش)= اثر

~مزدک
1.0
Âzdâš n. آزداش: آز+داشن award Auszeichnung prix Ϣiki-De Ϣiki-En New persian form not existing, but could be âzdâš or hazdâd |
دهیشن (دهش) همان هبه یا کمابیش هدیه و .. است. پاد+دهشن = پاداش = دهش در برابر کاری نیکو = vreward
جایزه = ex +wader و ex * = هز ( مانند هزینه ( expense )
پس جایزه یا همان آوارد میشود در پارسی هزدهش یا هزداش ( به همانندی پاداش) ~مزدک
1.0
Hutâd n. هوتاد: کیفیت quality Qualität qualité Ϣiki-En Mazdak i Bâmdâd واژه ی کوالیته از ریشه کوا است که ل از برای آوایی بودن پایان کوا بجای میانوند روان سازی گویش بدان چسبیده + ایته = تات و کوا که به چم تراز خوبی است که همان «خوب» یا «هو» در پارسی است.

...براین پایه، خوبیّت خودش به چم کوالیته است. در پارسی درست میشود هوبیداد، یا ساده تر هوداد. و کوالیتاتیو میشود هودادین (خوبیّتی) ~مزدک
1.0
Âhesteravi n. آهسته‌روی: تامل deliberation; contemplation Überlegung; Betrachtung délibération; contemplation Mazdak i Bâmdâd آهسته‌روی ( وارون تندروی)

~مزدک
1.0
Kistâ n. کیستا: شخصیت character Charakter caractère Mazdak i Bâmdâd من برای واژه ی شخصیت بسیار اندیشیدم و یک فراورده ی این اندیشه، واژه ی کیستا بود. ( به آهنگ چیستا)
برای نمونه، از واژه ی چه-> چیست-> چیستان درست شده که یک نامواژه است = معما. پس از کی ( who ) نیز میتوان واژه ساخت. در پارسی میگویند یارو برای خودش کسی است، آدم بی شخصییت یا ناکس است یا کسی نیست ! پس کس یا کی در پیوند با فرایافت شخصیت اند. فزون بر این، دیریست که واژه ی کیستی را برای هویت داریم.
شخصیت در چم دیگر خود که به رفتار برمیگردد، میتواند با واژه ی منش، منشنمدی ( بی منشی) برآورده شود.

~مزدک
1.0
Bârgar n. بارگر: شارژر charger Ladegerät chargeur Mazdak i Bâmdâd شارژ= بار (نامواژه)
شارژ= بار کردن(کارواژه)
کار شارژ/کار شارژر= بارگری
-er = ـگر

~مزدک
1.0
Patize n. پتیزه: بلیط; بلیت ticket Fahrkarte billet Mazdak i Bâmdâd اگر از خود بلیت ( billette= small bill) رویکرد نماییم میشود گفت:
۱-پدیزه = پته+ چه

~مزدک
1.0
Bâznây n. بازنای: فضای کار leeway Spielraum marge de manœuvre Mazdak i Bâmdâd بازنا
به مانند تنگنا.
باز هم بازی را فرا یاد میآورد و هم از گشودگی و باز بودن راه, سخن گویاست.

~مزدک
1.0
Nikdâš n. نیکداش: جایزه bonus Bonus - Ϣiki-En Ϣiki-De bonus from bon = niik (xoshgel+khoob) (f.e. bonita = Beauty )
thus:
Bonus = nikdâsh( nik+dahesh) ~مزدک
1.0
Simâdan -> simâ k. سیمادن: دلالت کردن بر; حاکی بودن از to signify bedeuten signifier Mazdak i Bâmdâd نوشته ی شما میسیماید که ...
سیما= نشانه، چهره ( از یونانی sema)

~مزدک
1.0
Âmuridan -> âmur k. آموریدن: دیباگ کردن to debug debuggen à déboguer Mazdak i Bâmdâd مور= (مورچه) بجای سوسک(bug)
آ = پیشوند نایشگر

~مزدک
1.0
Diftan -> dib k. دیفتن: کد کردن to code kodieren coder Mazdak i Bâmdâd کـُـد یک جور نوشته آگاهی‌دار یا دبیره است ( از ریشه ی لاتین codex = نسک قانون) ، شاید بتوان از ریشه ی دبیره ( دپ/دیپی/دب) چیزی یافت مانند
~مزدک
1.0
Bararz n. برارز: ارزش استفاده use value Gebrauchswert valeur d'usage Mazdak i Bâmdâd در این آمایش ها، بر نشانگر میوه و بهره و سود و آنچه است که میخوریم و می گساریم (use) ، و باز نشانگر چرخه و چندبارگی (تعویض و مبادله و تبدیل)

~مزدک
1.0
Bâzarz n. بازارز: ارزش مبادله exchange value Tauschwert la valeur d'échange Mazdak i Bâmdâd در این آمایش ها، بر نشانگر میوه و بهره و سود و آنچه است که میخوریم و می گساریم (use) ، و باز نشانگر چرخه و چندبارگی (تعویض و مبادله و تبدیل)

~مزدک
1.0
... [102 entries omitted]