Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Moxt n. مخت: عهده

مخت: رجاء
responsibility

faith; hope
-

Glauben; Hoffnung
-

foi; espoir


Dehxodâ
واژه مُخْتْ که در خراسان و در زبان دری جایگزین «عهده» می باشد
ور مخت : بر عهده

~Sheyda Sadeghi
1.0
Âse n. آسه: مختصه axis Achse - Ϣiki-En   1.0
Gozinemandi n. گزینه‌مندی: مختاری optionality Wahlweise optionnalité     1.0
Tokepâ n. توکپا: سفر مختصر trip; outing - - Dehxodâ   0.1
Gunâgun z. b. گوناگون: متنوع; مختلف diverse vielfältig diverse Dehxodâ   0.0
Jurvâjur z. b. جورواجور: متنوع; مختلف assorted; miscellaneous - assorti Dehxodâ   0.0
Degarsân z. دگرسان: متفاوت; مختلف different anders différent     1.0
Karâšidan -> karâš k. کراشیدن: تباه شدن کار; پریشان و آشفته و پاشیده! گشتن

کراشیدن: مختل شدن; اختلال یافتن
to deteriorate

to crash; to perturbate
-

-
-

-
ϢDict-Pâ _Dehxodâ Ϣiki-En

Dehxodâ
  1.0
Kutahidan -> kutah k. کوتهیدن: مختصر کردن; کوتاه کردن to shorten verkürzen raccourcir Mehrbod i Vâraste   1.0
Xodaki n. خودکی: عکسی که کس از خود میاندازد selfie Selfie selfie Mazdak i Bâmdâd در سلفى (واژه مورد نظر من) مهم این دو مورد است كه ١-فرد از خودش به تنهایى و یا با چند نفر دیگر ٢-عكس بگیرد.
به صورتى: از خود/خودشان + فعل عكس گرفتن
Selfie is a self portrait photography
بنابراین شاید:
عكس خودنگاره
ولى خودك هم نو بودن و كوتاه بودن را دارد و هم مثل واژه سلفى فراخ است به متنهاى مختلف راحت تر گره میخورد و در عین حال «خود-سلف» را هم دارد. ~مرجان شیرازی

چون سلفی یک واژه ی (زاب ونام) هام‌ساخته و کوتاهیده ی نوازش کرده ( مانند حسنی بجای حسن) میباشد٬ بهتر است بگوییم:
خودکی khodaki
یک خودکی گرفتم
روانتر است تا گفتن : یک خودک گرفتم

~مزدک
1.0
Darham z. n. دره‌م: مختلط intermingled verwirbelten entremêlés Dehxodâ مختلط را چه می‌گویید ؟ نمونه: خانه سالمندان هنوز مختلطه
~Masoumeh Hanfizadeh

واژه رایج در میان میوه فروشان «درهم» است که فکر می کنم اینچا هم می شود استفاده کرد
~Mojtaba Talaian
0.0