Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Âzarang n. آذرنگ: فتنه intrigue; sedition Intrigen; Aufruhr intrigue; sédition   فتنه به پارسی میشود آذرنگ. و آن آزمون آتش بوده ٬ که در گذشته برای یافتن بیگناهان از گنهکاران٬ گنهبار (متهم) را بدان میافکنده اند. در قران هم به همین چم آزمون آتش آلود آمده. فتان ها = فتنه افکنان همان آتش افکنان ‌و دچار کنندگان به رنج آزمونین بودند.

~مزدک
1.0
Dâdxwâste z. n. دادخواسته: متهم accused angeklagt - Ϣiki-De Ϣiki-En چون ما دادخواه ( ایستار کاروَر) و دادخواست را داریم، پیامد فرنودینش این است که به متهم هم بگوییم دادخواسته ( ایستار کارگیر)
ایستار کاروَر = حالت فاعلی
ایستار کارگیر = حالت مفعولی
پیامد فرنودین = logical consequence ( نتیجه ی منطقی) ~مزدک
1.0