Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Dârâi n. دارایی: مال property; wealth Eigentum; Reichtum propriété; richesse Dehxodâ   0.0
Xodâ n. خدا: مالک lord Herr seigneur Dehxodâ   0.0
Dârande z. n. دارنده: مالک holder; owner Halter; Eigentümer titulaire; propriétaire Dehxodâ   0.0
Šamâle n. شماله: شمع candle Kerze bougie _Dehxodâ Ϣiki-De Ϣiki-En ϢDict-Pâ   1.0
Farzâmin z. n. فرزامین: کمالی perfect perfekt parfait Ϣiki-De Ϣiki-En   1.0
Bâž n. باژ:: مالیات tax steuer - _Dehxodâ   1.0
Pâž n. پاژ: مالیات tax Steuer taxe Ϣiki-En _Dehxodâ Ϣiki-Pâ   1.0
Moštan -> mâl k. مشتن: مالیدن to rub reiben - ϢDict-Pâ Ϣiki-De _Dehxodâ Ϣiki-En MacKenzie   0.0
Xâvandi n. خاوندی: مالکیت ownership; possession Eigentum; Besitz - Ϣiki-De Ϣiki-En Dehxodâ _Dehxodâ Ϣiki-De Ϣiki-En   1.0
Gerâyandi n. گرایندی: احتمال probability Wahrscheinlichkeit probabilité Ϣiki-En   1.0
Dârâin z. n. دارائین: مالکیتی genitive Genetiv génitif Mehrbod i Vâraste Ϣiki-De Ϣiki-En   1.0
Kamânik z. کمانیک: شمالگان arctic - - Ϣiki-En Mazdak i Bâmdâd   1.0
Hamâlidan -> hamâl k. همالیدن: موافقت کردن to agree - -     1.0
Begerâyand   بگرایند: احتمالا likely; probably wahrscheinlich probablement Ϣiki-En Ϣiki-En   1.0
Kârbord n. کاربرد: استعمال usage Verwendung usage Dehxodâ   0.0
Gerâyandvâr z. n. گرایندوار: احتمالا likely; probably - - Ϣiki-En Ϣiki-En   1.0
Azânidan -> azân k. ازانیدن: مالک شدن to own - - Ϣiki-En   1.0
Xwišânidan -> xwišân k. خویشاندن: مالک شدن to make one's - - MacKenzie از آن خویش کردن ~مهربد 1.0
Nežand z. نژند: مالیخولیا

نژند: مهموم
melancholic

sorrow
-

-
-

-
_Dehxodâ ϢDict-Pâ Ϣiki-En

_Dehxodâ Ϣiki-En ϢDict-Pâ
  1.0
Dârâk n. داراک: ثروت; مال wealth Reichtum richesse Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Farzâmgerâyi n. فرزامگرایی: کمالگرایی perfectionism Perfektionismus perfectionnisme ~MacKenzie _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Gerâyandin z. گرایندین: احتمالاتی probabilistic probabilistisch probabiliste Mehrbod i Vâraste Ϣiki-En   1.0
Nâhamâlidan -> nâhamâl k. ناه‌مالیدن: مخالفت کردن to disagree - -     1.0
Gerâyandinvâr z. n. گرایندینوار: احتمالاتي probabilistically - - Ϣiki-En Ϣiki-En   1.0
Kohankise z. n. کهنکیسه: مالدارقدیم well-off; affluent Wohlhabend bien aisé; affluent Dehxodâ   1.0
Âżingoriz   آذینگریز: مینیمالیست minimalist - - Nader Tabasian   1.0
Pasafkandan -> pasafkan k. پسافکندن: اهمال کردن to procrastinate zögern tergiverser Mehrbod i Vâraste   1.0
Bašgir   بشگیر: حوله; رومال towel - - Ϣiki-En   1.0
Behanjâr z. b. به‌نجار: نرمال; عادی normal normal ordinaire Farhangestân   0.6
Andudan -> andu k. اندودن: آغشتن; مالیدن to smear verschmieren - _Dehxodâ MacKenzie ϢDict-Pâ Ϣiki-En   1.0
Gerâyandidan -> gerâyand k. گرایندیدن: احتمالمند بودن to be probable - -     0.0
Ruygerâyandi n. رویگرایندی: احتمال رویدادن likelihood Wahrscheinlichkeit probabilité Ϣiki-En Mehrbod i Vâraste   1.0
Nâbehanjâr z. b. نابه‌نجار: غیر عادی; غیر نرمال abnormal abnormal anormal     0.7
Hanjâreš n. هنجارش: فرایند نرمالسازی/هنجارسازی normalization - - Ϣiki-En   1.0
Vâraste n. وارسته: زاهد; آزاد; عاتق; فارغ البال; بی اعتنا به مال دنیا ascetic Asket ascète Dehxodâ   0.0
Pasafkanidan -> pasafkan k. پسافکنیدن: دست روی دست گذاشتن; اهمال کردن; به دیرتر انداختن to procrastinate - - Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Gerâyandixtan -> gerâyandiz k. گرایندیختن: گرایند کردن; احتمالاتی کردن; احتمالاتی ساختن to probabilize probabilisieren - Mehrbod i Vâraste   1.0
Hanjâridan -> hanjâr k. هنجاریدن: نرمالسازی کردن; نرمال کردن; به هنجار درآوردن to normalize - - Ϣiki-En   1.0
Rigâb n. ریگاب: واحه; واحه عربی نیست، مصری است و نام ویژه آبادی هایی ویژه ی همان شمال آفریکاست. بر این پایه نیاز به بازگردان ندارد. خود واژه ی oasis از همین واژه ی حامی ( مصری) اوآحا آمده است. اگر بخواهیم در پارسی برای آن همانندسازی نماییم، میشود " ریگاب" ~Aria oasis - - Mazdak i Bâmdâd Ϣiki-Pâ Ϣiki-En   1.0
Dâv n. داو: ادعا claim Anspruch revendication Dehxodâ داو همان گویشی دیگر از دو ( دویدن ) است. برای نمونه بجای نوبت بازی میگفتند: حالا داو توست: = اکنون تو باید بدوی Your Run ! ، گرچه در بازی دویدن هم نباشد. داوطلب هم همین است، کسی که میخواهد داو/دو در دست او باشد. همچنین ادعا نیز با این واژه همپوشانی دارد برای انیکه کسی که چیزی را میگوید که بیرون از هنجار آروینی ( نورم تجربی) است، از رده (صف) بهنجار ها ( نورمالها) بیرون امده ( مانند یک داوطلب) و دست به دو/داو زده است:
Dehkhoda:
داو تمامی زدن ؛ دعوی کمال کردن . ادعای تمامی کردن :
اورنگ کو؟ گلچهر کو؟ نقش وفا و مهر کو؟
حالی من اندر عاشقی داو تمامی میزنم
(
ادعا به سخنی میگویند که بیرون از هنجار آروینی باشد:
نمونه :
١- شلوار من مال من است: یک داو نیست چون پُرگاه همیگونه است!
٢- شلوار شما مال من است: یک داو است و من باید پایور کنم ( با کاغذ خرید و ..) که شلواری که تن شماست، از آنِ من است.
)
~مزدک
0.0
Pišgu n. پیشگو: نبی oracle Orakel oracle Dehxodâ دگرسانی سروش با اوراکل این است که سروش یک هستی ایزدی و مینوی است ولی اوراکل ها آدم هایی بوده اند که مانند رمال ها و فالبین های خودمان یک پیشگویی هایی میکرده اند و هنرشان این بوده پیشگویی را جوری بکنند که همه جوره بتوان از ان برداشت نمود و همواره درست از آب در بیاید.

~Mazdak
0.0
Vižesâr n. ویژه‌سار: انحصار exclusiveness Ausschließlichkeit exclusivité Nader Tabasian سار= جای چیزی
سار= زار، پسوند کثرت و فراوانی
سار= زار، زار. (پسوند) بمعنی مکان روئیدن باشد. (برهان قاطع).
سار= زار، بمعنی انبوهی و بسیاری هم آمده است . (برهان قاطع).
زار و سار جای انبوه بودن چیزی است .
سار = صفت، دیوسار؛ دیوصفت

ویژه‌سار برای انحصار شایسته است چون یک گستره‌ (محدوده) است که در آن ویژگی یک چیز برای یک چیز دیگر چشمگیر و مهند است.

انحصار. ...[اِ ح ِ ] (ع مص ) در اصطلاح مالیه محدود کردن ساخت یا توزیع یا فروش چیزی بدولت یا مؤسسه و یا شرکتی : انحصار دخانیات . || (اِمص ) محدودیت . (فرهنگ فارسی معین ). محصور شدگی . محبوس شدگی . تنگ کردگی . || بازداشتگی . || گنجیدگی در چیزی . || احاطه و محاصره . || ممانعت و منع. || تحدید. (ناظم الاطباء).

~نادر طبسیان
1.0
Halapand n. هلپند: لُمپن; لمپن lumpen - - Dehxodâ چو او ماه شکافید، شما ابر چرایید؟ 9 چو او چُست و ظریف است، شما چون هلپندید؟ (مولوی۲: ۳۶۷).


--
من به گمانم منبل بر وزن تنبل را مولانا بکار برده بدک نیست ولی هلپند را هم مولانا دارد برای بیکاره و معنای نزدیکی دارد.
~Amin Keykha

لومـپِــن در واژه به چم یک تکه پارچه کهنه و کثیف و ژنده است، به قاب دستمال هم گفته می‌شود.
مارکس با آوردن این واژه در کنار پرولتاریا بر آن بار ویژه ای نهاده که ویکیپدیا به گستردگی در باره آن نوشته.
~MM

ومپِن‌پرولتاریا, زبانزد مارکس و انگلس برای طبقه ای از همبود است (پرولتاریای ژنده) که برخلاف بورژوازی و پرولتاریا در تولید نقشی ندارد و در حاشیه اجتماع از راه‌های مشکوک مانند گدایی و واسطه‌گری و کلاهبرداری امرار معاش می‌کند. ولی در نگاهی دیگر طبقه ای از همبود که با پیشرفت و دگرگونی های بنیادین همبودین علاقه ای ندارد وبیشتر با هم سفرگی و وابستگی به طبقه های تولیدگر، شاغل و کارگر و پولدار می زید.

~Sony Hamedanchi
1.0
Ravešmandâne b. روشمندانه: علی القاعده typically in der Regel - Mehrbod i Vâraste این همان
In der Regel آلمانی برابر typically انگلیسی است و پیوند چندانی با rule ندارد. ببشتر بچم نورمال است normalerweise و نورمال در پارسی برابر بهنجار و هنجار برابر راه و روش ( معمول و پذیرفته) است. پس میشود بجای علی‌القاعده٬ روشمندانه یا روامند هم گفت ( هردو از رفتن)
نمونه کاربرد:
نمایندگان مردم (که علی القاعده باید نماینده مردم باشند و خواسته های آن ها را پیگیری کنند) بدنبال مسایل دیگر رفته اند.

~Mazdak
1.0
Âżingorizi n. آذینگریزی: مینیمالیسم (هنر) minimalism (art) - - Nader Tabasian مینیمالیسم در برابر هنر پرآذین باروک شکل گرفت و از آرایش و پرآذین کردن گریزان بود. در برابر پرآذینی معماری صفویه، معماری مسجد جامع نایین آذین گربز است. نقاشی باروک بسیار پرطمطراق است ولی خوان میرو در کارهایش به آذین گریزی رو آورد.

کمینه گرا هم درست نیست، چون در مینیمالیسم اندازه ها کم نیستند. یک موسیقی مینیمال می تواند ۱۰ دقیقه به درازا بکشد، بیشتر از یک قطعه ی موسیقی کلاسیک یا باروک ولی بازیوختن در آن بسیار است. بازیوختن چند گزاره. پس هنر مینیمال از آذین کردن و آراستن و زیورکردن می پرهیزد.

~Nader Tabasian
1.0