Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Vāžegān z. n. واژگان: کلمات words Wörter mots     1.0
Fešangafzār n. فشنگافزار: مهمات ammunition Ammunition Munition Mazdak i Bâmdâd   1.0
Mātikān z. n. ماتیکان: کتاب آموزشیک textbook Lehrbuch manuel Ϣiki-Pâ   1.0
Behrāyešhā n. بهرایشه‌ا: تنظیمات settings Einstellungen réglages Mazdak i Bâmdâd   1.0
Xodkār z. خودکار: اتوماتیک automatic automatisch automatique   0.0
Sāmānik z. سامانیک: سیستماتیک systematic systematisch systématique     1.0
Mādigerāyi   مادیگرایی: ماتریالیسم materialism Materialismus matérialisme     1.0
Kāryārih n. کاریاری: خدمت; خدمات service Bedienung service Mazdak i Bâmdâd _Dehxodâ   1.0
Xodkāridan -> xodkār k. خودکاریدن: اتومات کردن to automate automatisieren automatiser Mehrbod i Vâraste   1.0
Barnāmenevisik z. برنامه‌نویسیک: پروگراماتیک programmatic programmatisch programmatique Mehrbod i Vâraste   1.0
Šurbarangiz n. شوربرانگیز: دراماتیزه‌کن dramatizer Dramatizer dramaturge Mehrbod i Vâraste   1.0
Šurbarangixtan -> šurbarangiz k. شعربرانگیختن: دراماتیزه کردن to dramatize dramatisieren dramatiser Mehrbod i Vâraste   1.0
Sāmāneš n. سامانش: سیستماتیزه کردن systematization Systematisierung systématisation     1.0
Kāryār   کاریار: خادم; خدمات دهنده service provider Dienstleister prestataire de services Mazdak i Bâmdâd   1.0
Xodkelid n. خودکلید: آفتومات; آفتامات relay regulator Relaisregler régulateur à relais     1.0
Porse n. پرسه: مجلس ختم; مجلس ترحیم; ماتم funeral Beerdigung funérailles   1.0
Sāxtmāye n. ساختمایه: ماتریال; پیرنگ کار material Werkstoff; Material matériel Mehrbod i Vâraste   1.0
Sāmānidan -> sāmān k. سامانیدن: اسلوب دادن; سیستماتیک کردن to systematize systematisieren systématiser Mehrbod i Vâraste   1.0
Māye n. مایه: ماده ی سازنده ی چیزی، گوهر درونی که پیکره ای بدان استوار است. بجای مانده از واژه ی "ماتک" پهلوی که واژه ی ماده هم از ان است. substance Substanz substance  Ϣiki-Pâ ϢDict-Pâ   1.0
Xodkārixtan -> xodkāriz k. خودکاریختن: اتوماتیزه کردن; خودکاریزه کردن; خودکارسازی کردن to automatize automatisieren automatiser Mehrbod i Vâraste   1.0
Šurnāk z. شورناک: دراماتیک dramatic dramatisch dramatique Mazdak i Bâmdâd صحنه ی دراماتیک = نگرسار شورناک ~Mazdak 1.0
Benāmide z. n. بنامیده: مشخص; واقعی concrete konkret concret Mazdak i Bâmdâd بـِـنامیدن [benāmidan] = benennen(Ger.) = denominate(Eng.) = نام نهادن ( توصیف و مشخص کردن); چیزی را بگونه ی مشخص و روشن معرفی کردن . برای نمونه میگوییم جانوران وحشی خطرناک هستند، اینجا یک گزاره ی کلان است و نمونه بنامیده ای نیاورده ایم ولی در این جا نمونه ی مشخص میاوریم: پلنگ یک نمونه ی مشخص از جانوران خطرناک وحشی است. پس اینجا با نام بردن یک جانور بیرام، یک نمونه ی بنامیده ( مشخص) بدست داده ایم. یا میگویند اقداماتی برای رفع بیکاری در دست اجراست، میپرسیم خب، چه اقداماتی؟ میگوید برای نمونه ساختن کارخانهای بیشتر. پس این میشود یک اقدام مشخص چون نام برده شده و برای شنونده دیگر گزاره ی کلان (کلی) نیست، یک نمونه ی عینی و بساویدنی و روشن است = بنامیده ~Mazdak 1.0
Rāypeyk n. رایپیک: دیپلومات diplomat Diplomat diplomate Mazdak i Bâmdâd رایْپـِیک= دیپلمات
روشنگری: اگر با این رویکرد که دیپلمات٬ فرستاده ی خردمند و هوشیاری است که برای گفتکو و رهگشایی از سوی یک کشور کار میکند٬( گرچه گاهی هم احمقند) و با نامه و نوشته هم سروکار دارد و با نگر بدینکه پیک همان فرستاده و نامه بر است و اینکه رای به چم خرد و هوش و چاره و ... هم آمده است میتوان برای نشان دادن کارکرد ویژه و جایگاه والای این «پیک» به او رایپیک گفت.
پس برای دیپلوماسی هم داریم: رایپیکار
برای دیپلوماتیک: رایپیکین

~Mazdak
1.0
Rāypeykin z. رایپیکین: دیپلوماتیک diplomatic diplomatisch diplomatique Mazdak i Bâmdâd رایْپـِیک= دیپلمات
روشنگری: اگر با این رویکرد که دیپلمات٬ فرستاده ی خردمند و هوشیاری است که برای گفتکو و رهگشایی از سوی یک کشور کار میکند٬( گرچه گاهی هم احمقند) و با نامه و نوشته هم سروکار دارد و با نگر بدینکه پیک همان فرستاده و نامه بر است و اینکه رای به چم خرد و هوش و چاره و ... هم آمده است میتوان برای نشان دادن کارکرد ویژه و جایگاه والای این «پیک» به او رایپیک گفت.
پس برای دیپلوماسی هم داریم: رایپیکار
برای دیپلوماتیک: رایپیکین

~Mazdak
1.0
Rāypeykār n. رایپیکار: دیپلوماسی diplomat Diplomat diplomate Mazdak i Bâmdâd رایْپـِیک= دیپلمات
روشنگری: اگر با این رویکرد که دیپلمات٬ فرستاده ی خردمند و هوشیاری است که برای گفتکو و رهگشایی از سوی یک کشور کار میکند٬( گرچه گاهی هم احمقند) و با نامه و نوشته هم سروکار دارد و با نگر بدینکه پیک همان فرستاده و نامه بر است و اینکه رای به چم خرد و هوش و چاره و ... هم آمده است میتوان برای نشان دادن کارکرد ویژه و جایگاه والای این «پیک» به او رایپیک گفت.
پس برای دیپلوماسی هم داریم: رایپیکار
برای دیپلوماتیک: رایپیکین

~Mazdak
1.0