Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Barpâ z. برپا: برقرار established etabliert établi Dehxodâ   0.3
Sâmenâme n. سامه‌نامه: قرارداد contract Vertrag contrat Ϣiki-De Ϣiki-En   1.0
Barpâyi n. برپایی: استقرار establishment Einrichtung établissement Dehxodâ   0.3
Peymânnameh n. پیمان-نامه: ‌نامه قرارداد contract Vertrag - Mazdak i Bâmdâd   1.0
Delvâpas   دلواپس: مضطرب و بیقرار anxious ängstlich anxieux Dehxodâ   1.0
Delhonây z. دله‌نای: تحت تاثیر قرار دهنده touching; affecting - affectant Mehrbod i Vâraste بسان دلگشای و دلنواز, آنچه دل را می‌هُناید. ~مهربد 1.0
Sâyeafkandan -> sâyeafkan k. سایهافکندن: تحت الشعاع قرار دادن to overshadow überschatten - Dehxodâ جنگ ٬ پیمان دو کشور را سایه افکند/ سایفکن نمود ~مزدک 1.0
Delvâpasi n. دلواپسی: اضطراب و بیقراری; تشویش anxiety Ängstlichkeit anxiété Dehxodâ   1.0
Pâymâr n. پایمار: قرار; تاریخ ملاقات; دیدار appointment geplanter Termin rendez-vous MacKenzie Ϣiki-En   1.0
Barpâkardan -> barpâkon k. برپاکردن: برقرار کردن; انعقاد دادن; نصب کردن to raise erhöhen soulever Dehxodâ   0.0
Hamsangidan -> hamsang k. همسنگیدن: توازن برقرار کردن. تعادل دادن. هم وزن کردن to balance - - _Dehxodâ   1.0
Lutarâ n. لوترا: زبان قراردادی; زبان رازناک و ویژه; زبان زرگری cryptic language - - Ϣiki-Pâ ϢDict-Pâ   1.0
Budan -> bâš k. بودن: - to be sein être Dehxodâ Nyberg MacKenzie Dehxodâ بن کنون کارواژه‌یِ بودن باش میباشد. چند نمونه از کاربرد‌هایِ باش در ادبسار:

سعدی:
هزارم درد می‌باشد که می‌گویم نهان دارم
لبم با هم نمی‌آید چو غنچه روز بشکفتن
++
هر کو به همه عمرش سودای گلی بودست
داند که چرا بلبل دیوانه همی‌باشد
---------------------------
وحشی:
به این افسانه گفتن عاقبت افسانه خواهم شد
مگو وحشی کجا می‌باشد و منزل کجا دارد
--------------------------
خواجوی کرمانی
… چه نغمه ست کزین پرده‌سرا می‌آید
تاب آن سنبل پـُرتاب کرا می‌باشد
--------------------------
اوحدی:
سرم سودای او دارد، زهی سودا که من دارم!
از آن سر گشته می‌باشم که این سوداست در بارم
-------------------------
صائب تبریزی:
به زیر چرخ دل شادمان نمی‌باشد
گل شکفته درین بوستان نمی‌باشد
خروش سیل حوادث بلند می‌گوید
که خواب امن درین خاکدان نمی‌باشد
به هر که می‌نگرم همچو غنچه دلتنگ است
مگر نسیم درین گلستان نمی‌باشد؟
به طاقت دل آزرده اعتماد مکن
که تیر آه به حکم کمان نمی‌باشد
به یک قرار بود آب، چون گهر گردد
بهار زنده‌دلان را خزان نمی‌باشد
کناره کردن از افتادگان مروت نیست
کسی به سایهٔ خود سرگران نمی‌باشد
مکن کناره ز عاشق، که زود چیده شود
گلی که در نظر باغبان نمی‌باشد
هزار بلبل اگر در چمن شود پیدا
یکی چو صائب آتش‌زبان نمی‌باشد


—————————
باش ≠ باد
bâš ≠ bâwd

باد همان چهره‌یِ آرزوئین بودن است, چنانکه میگویند: ایدون باد (= باشد که اینجور شود)


~مهربد
0.0
Parânahâde n. پرانهاده: گونه‌ای از خویشاوندی آکوردها بر پایه‌ی فاصله‌ی سوم parallel chord Parallelklang - Bamdad Khoshghadami پیشوند «پرا» دارای ریشه یکسان با پارا در زبان‌های‌ اروپایی است و به چم هم‌راستا، در کنارِ ، به دور و ... است. و این همان پیشوند بکاربرده‌شده در واژه‌ی پاراللِل است. آکورد پرانهاده آکوردی است که در کنار و یک سوی آکورد مهادین نهاده‌شده‌است (قرار دارد). ~بامداد خوشقدمی 1.0