Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Farzâm z. فرزام: کامل; بی عیب و نقص perfect perfekt parfait Ϣiki-De ϢDict-Pâ _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Farzân n. فرزان: حکمت wisdom Weisheit sagesse _Dehxodâ Ϣiki-En برساخته از پیشوند فرا با واژه‌یِ زان که چهره‌یِ دگرسته‌ای از دانایی باشد: فرادانی, بسیاردانی 1.0
Farzâne n. فرزانه: حکیم; خردمند; دانشمند; عاقل wise Weis weis _Dehxodâ Ϣiki-De Ϣiki-En ϢDict-Pâ   1.0
Farzâdan -> farzây k. فرزادن: تکثیر کردن/شدن; ازدیاد یافتن to proliferate; to multiplicate vervielfältigen proliférer Mazdak i Bâmdâd   1.0
Farzâyeš n. فرزایش: تکثیر multiplication Vervielfachung multiplication Mazdak i Bâmdâd فرزایش یاخته‌این = تکثیر سلّولی ~مهربد 1.0
Farzâmin z. n. فرزامین: کمالی perfect perfekt parfait Ϣiki-De Ϣiki-En   1.0
Farzâftan -> farzâm k. فرزافتن: کامل شدن to be perfected; to be completed - - MacKenzie   1.0
Farzânegi n. فرزانگی: خردمندی wiseness Weisheit wiseness _Dehxodâ ϢDict-Pâ   1.0
Nafarzâm   نافرزام: ناکامل; ناقص imperfect; incomplete unvollkommen; unvollständig imparfait; incomplet     1.0
Hamfarzâm z. همفرزام: مکمل complementary komplementär complémentaire Mehrbod i Vâraste   1.0
Farzâmdast z. n. فرزامدست: تام الاختیار plenipotent bevollmächtigt plenipotent Mazdak i Bâmdâd فرزام = کامل-تمام
دست-> نشانه ی آزادی در انجام دادن (یا ندادن) یک کار است.
دستم بازه/ دسترسی داشتن/

~Mazdak
1.0
Farzânegân z. فرزانگان: حکما the wise die Weisen sages     0.0
Hamfarzâftan -> hamfarzâm k. همفرزافتن: تکمیل کردن to complement ergänzen complément Mehrbod i Vâraste   1.0
Farzâmgerâyi n. فرزامگرایی: کمالگرایی perfectionism Perfektionismus perfectionnisme _Dehxodâ ~MacKenzie Ϣiki-En   1.0
Farâdâdan -> farâdeh k. فرادادن: بیان کردن to express ausdrücken exprimer Dehxodâ فراداد = بیان / فراده = بیان کننده
فرایافت = مفهوم / فرایاب = مفهوم دهنده
فراگرفت = اشغال+تصرف+مصادره+یاد گرفتن فرزام/ فراگیر = اشغال کننده، عمومی ، ...
~مزدک


تنها در یک گزاره نگرش خود را به دین *فراده*
- در فند هنرپیشگی بازیِ زیرپوستی *فراداد* قدرتمندتری از رل بازیِ نمایشی دارد
- واکنش او *فراده* ی سهش درونی اش بود
- در سخن گفتن *فراداد* درستی ندارد
- هنری که از *فراداد* بی بهره باشد مانا نیست
- *فراداد* هنری همانا پیوندِ همسوی سهش، اندیشه و فند است.
- در *فرادادن* عقیده اش ناتوان بود
- این واژه *فراده* ی این پدیده نیست.
- گفته های او *فراده*ی این فرهود است که ....
- در هنرهای دیداری برای *فراداد* بیشتر از رژ بهره گرفته می شود تا رنگ اگرچه هنرمندی مانند روتکو از رنگ نیز برای *فرادادنِ* سهش به خوبی سود برده است
~Nader Tabasian
1.0