| Pârsig | B. | Negizeš | English | Deutsch | French | P. | Rišešenâsih | Prevalence |
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| •Mardomin | z. n. | مردمین: عمومی | public | Öffentlichkeit | public | Mehrbod i Vâraste | با جداسازی مردمی از مردمین, میتوانیم از مردمی در جایگاه درست آن که «بشریت» باشد نیز بهره بگیریم. ~مهربد | 1.0 |
| •Hâmgostar | z. | هامگستر: عمومی | general | allgemein; generell | général | Mehrbod i Vâraste | 1.0 | |
| •Hanj | هنج: معمولی | normate | - | - | Ϣiki-Pâ | 1.0 | ||
| •Hamevâr | z. n. | همهوار: معمولی | ordinary | gewöhnlich | - | Ϣiki-En | 1.0 | |
| •Sotunik | ستونیک: عمودی; ستون | vertical | vertikal | verticale | Mehrbod i Vâraste | 1.0 | ||
| •Parvahân | z. | پروهان: آشکارا، در انظار عمومی | appearently; public | öffentlich, anscheinend | - | Ϣiki-En _Dehxodâ | 1.0 | |
| •Amaregân | n. | امرگان: عمومیت; همگانیتاد | generality; commonality | - | - | Ϣiki-En Ϣiki-En MacKenzie | 1.0 | |
| •Hâmpezešk | n. | هامپزشک: پزشک عمومی; دکتر عمومی | general practitioner (gp) | Hausarzt | Médecin généraliste | Masoumeh Hanifehzadeh | 1.0 | |
| •Rawâlomand | z. n. | روالمند: عادی، طبق عادت، طبق تجربه ی معمولی ، طبق معمول | routine | gewohnheitsmäßig;schematisch;Standard;Routine | - | 1.0 | ||
| •Rawâl | n. | روال: شیوه ای که رواست ,معمول، طبق معمول = بروال گذشته | usual | - | - | _Dehxodâ | 1.0 | |
| •Rawâlin | z. | روالین: معمولی چیزی یا روشی که همه جا رواستاز روال، از کارواژه ی رفتن | usual | gewöhnlich | - | 1.0 | ||
| •Dâdyâr | z. n. | دادیار: وکیل | lawyer | - | - | Dehxodâ | "مهربد گرامی، دادیار زیباتر از دادپرداز نیست؟" ~Masoumeh Hanifzadeh دادیار یافت خوبی است; پیشترها, چنانکه دهخدا آورده, به دادستان میگفتهاند دادیار, ولی امروز نه, پس شاید بتوان به آن چم وکیل شخصی بجای وکیل عمومی بخشید. ~مهربد |
1.0 |
| •Kažsanješ | n. | کژسنجش: قیاس معالفارق | false analogy | - | - | Mazdak i Bâmdâd | قیاس مع الفارق یک سنجش است که در آن دو سوی سنجش٬ از دیدگاه زابی که بدان سنجیده میشوند٬ دارای سامه ها (شرایط) یکسان نیستند. برای نمونه: رابین هود ادم بدی بود چون دزد بود. ممنوع کردن حجاب کار بدی است چون آزادی پوشاک را از میان میبرد. (رابین هود برپاد بهره کشان و دزدان زبردست میجنگید/ حجاب نشانه ی ایدیولوژیک دینی و سرکوب دینی است و نه یک پوشاک معمولی) = کژسنجش ~مزدک |
1.0 |
| •Ravešmandâne | b. | روشمندانه: علی القاعده | typically | in der Regel | - | Mehrbod i Vâraste | این همان In der Regel آلمانی برابر typically انگلیسی است و پیوند چندانی با rule ندارد. ببشتر بچم نورمال است normalerweise و نورمال در پارسی برابر بهنجار و هنجار برابر راه و روش ( معمول و پذیرفته) است. پس میشود بجای علیالقاعده٬ روشمندانه یا روامند هم گفت ( هردو از رفتن) نمونه کاربرد: نمایندگان مردم (که علی القاعده باید نماینده مردم باشند و خواسته های آن ها را پیگیری کنند) بدنبال مسایل دیگر رفته اند. ~Mazdak |
1.0 |
| •Farâdâdan -> farâdeh | k. | فرادادن: بیان کردن | to express | ausdrücken | exprimer | Dehxodâ | فراداد = بیان / فراده = بیان کننده فرایافت = مفهوم / فرایاب = مفهوم دهنده فراگرفت = اشغال+تصرف+مصادره+یاد گرفتن فرزام/ فراگیر = اشغال کننده، عمومی ، ... ~مزدک تنها در یک گزاره نگرش خود را به دین *فراده* - در فند هنرپیشگی بازیِ زیرپوستی *فراداد* قدرتمندتری از رل بازیِ نمایشی دارد - واکنش او *فراده* ی سهش درونی اش بود - در سخن گفتن *فراداد* درستی ندارد - هنری که از *فراداد* بی بهره باشد مانا نیست - *فراداد* هنری همانا پیوندِ همسوی سهش، اندیشه و فند است. - در *فرادادن* عقیده اش ناتوان بود - این واژه *فراده* ی این پدیده نیست. - گفته های او *فراده*ی این فرهود است که .... - در هنرهای دیداری برای *فراداد* بیشتر از رژ بهره گرفته می شود تا رنگ اگرچه هنرمندی مانند روتکو از رنگ نیز برای *فرادادنِ* سهش به خوبی سود برده است ~Nader Tabasian |
1.0 |