Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Šenâsândan -> šenâsân k. شناساندن: معرفی کردن to make known; to introduce bekannt machen; kundtun - Dehxodâ   0.0
Šenâxtšenâs n. شناختشناس: معرفت‌شناس epistemologist Erkenntnistheoretiker épistémologue     1.0
Šenâxtšenâsâne b. شناختشناسانه: معرفت‌شناسانه (فلسفه) epistemologically erkenntnistheoretisch épistémologiquement Ϣiki-En Ϣiki-De   1.0
Šenâxtšenâsi n. شناختشناسی: معرفت‌شناسی; دانشی که به شناخت خود شناخت میپردازد epistemology Erkenntnistheorie; Gnoseologie épistémologie Ϣiki-Pâ Ϣiki-En   1.0
Hâmravâ z. هامروا: عرفی common verbreitet commun Mazdak i Bâmdâd هامرای را میتوان بجای "عقل سلیم" و هامروا را میتوان بجای " عرفی = مطابق با عقل سلیم " دانست و بدینسان بجای عـُرف هم " هامروایی"

~مزدک
1.0
Hâmravâi n. هامروایی: عرف common law; custom; practice - - Mazdak i Bâmdâd هامرای را میتوان بجای "عقل سلیم" و هامروا را میتوان بجای " عرفی = مطابق با عقل سلیم " دانست و بدینسان بجای عـُرف هم " هامروایی"

~مزدک
1.0
Benâmide z. n. بنامیده: مشخص; واقعی concrete konkret concret Ϣiki-De Mazdak i Bâmdâd Ϣiki-En بـِـنامیدن [benâmidan] = benennen(Ger.) = denominate(Eng.) = نام نهادن ( توصیف و مشخص کردن); چیزی را بگونه ی مشخص و روشن معرفی کردن . برای نمونه میگوییم جانوران وحشی خطرناک هستند، اینجا یک گزاره ی کلان است و نمونه بنامیده ای نیاورده ایم ولی در این جا نمونه ی مشخص میاوریم: پلنگ یک نمونه ی مشخص از جانوران خطرناک وحشی است. پس اینجا با نام بردن یک جانور بیرام، یک نمونه ی بنامیده ( مشخص) بدست داده ایم. یا میگویند اقداماتی برای رفع بیکاری در دست اجراست، میپرسیم خب، چه اقداماتی؟ میگوید برای نمونه ساختن کارخانهای بیشتر. پس این میشود یک اقدام مشخص چون نام برده شده و برای شنونده دیگر گزاره ی کلان (کلی) نیست، یک نمونه ی عینی و بساویدنی و روشن است = بنامیده ~مزدک 1.0