Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Sefr n. صفر: zero Null zéro   ریشه واژه صفر چیست؟ عربی‌ست؟ پارسی‌ست؟ یا از زبان دیگری وارد عربی شده و سپس به پارسی آمده؟؟

~Masoud Vosoughfar

فرایافتی از زبان سانسکریت ( سونیا = تهی) از راه دریانوردان به عرب رفته و از عرب به فرنگ، مانند Ziffer/Chiffre/Zero/cipher..

~مزدک
0.0
Nim n. نیم: نصف half Hälfte moitié Dehxodâ   0.0
Barg n. برگ: صفحه page Seite page Dehxodâ   0.0
Bejâ z. بجا: بموقع; مناسب

بجا: به صف
proper

set!
richtig

-
approprié

-
Dehxodâ

دیدین در آغاز پیشی‌جویی دویدن میگن:
. Ready
. Set
. Go!
در پارسی چه باید گفت؟
0.0
Foruze n. فروزه: صفت عالی virtue; characteristic Tugend - Dasâtir Ϣiki-En _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Zardâbdân n. زردابدان: کیسه صفرا gallbladder Gallenblase - Ϣiki-De Ϣiki-En   1.0
Nimâd n. نیماد: هیات منصفه jury Jury jury Mazdak i Bâmdâd   1.0
Pâludan -> pâlâ k. پالودن: تصفیه کردن

پالودن: پاد+آلودن; تمیز کردن; پاک کردن
to refine

to clear
bereinigen

klären
-

-


Ϣiki-En Ϣiki-En
  1.0
Nimâ   نیما: با انصاف; منصف fair - - Ϣiki-Pâ Ϣiki-En ϢDict-Pâ   1.0
Dadmaneš n. ددمنش: وحشی; حیوان‌صفت beastly scheußlich bestial     1.0
Ârun n. آرون: خصلت نیک; صفت خوب virtue; merit; good trait - - Ϣiki-En Ϣiki-En _Dehxodâ ϢDict-Pâ به آرون او نیست در بوم و رست
جهان را به آرون و آذین بست (کذا).
1.0
Padveštan -> padvis k. پدوشتن: صفت نسبت دادن to ascribe zuschreiben attribuer Mehrbod i Vâraste   1.0
Târbarg n. تاربرگ: صفحه‌یِ اینترنت webpage Webseite; Webdokument - Ϣiki-De Ϣiki-Pâ Ϣiki-En Ϣiki-De   1.0
Zâbvâže n. زابواژه: صفت (دستور زبان) adjective Eigenschaftswort adjectif Ϣiki-De Ϣiki-En   1.0
Zâb n. زاب: صفت; کوتاهیده‌یِ زابواژه

زاب: صفت
adjective

attribute
Eigenschaftswort

Eigenschaft
adjectif

-
ϢDict-Pâ _Dehxodâ Ϣiki-Pâ Ϣiki-De Ϣiki-En

Ϣiki-Pâ _Dehxodâ Ϣiki-En ϢDict-Pâ Ϣiki-De
  1.0
Dâv n. داو: ادعا claim Anspruch revendication Dehxodâ داو همان گویشی دیگر از دو ( دویدن ) است. برای نمونه بجای نوبت بازی میگفتند: حالا داو توست: = اکنون تو باید بدوی Your Run ! ، گرچه در بازی دویدن هم نباشد. داوطلب هم همین است، کسی که میخواهد داو/دو در دست او باشد. همچنین ادعا نیز با این واژه همپوشانی دارد برای انیکه کسی که چیزی را میگوید که بیرون از هنجار آروینی ( نورم تجربی) است، از رده (صف) بهنجار ها ( نورمالها) بیرون امده ( مانند یک داوطلب) و دست به دو/داو زده است:
Dehkhoda:
داو تمامی زدن ؛ دعوی کمال کردن . ادعای تمامی کردن :
اورنگ کو؟ گلچهر کو؟ نقش وفا و مهر کو؟
حالی من اندر عاشقی داو تمامی میزنم
(
ادعا به سخنی میگویند که بیرون از هنجار آروینی باشد:
نمونه :
١- شلوار من مال من است: یک داو نیست چون پُرگاه همیگونه است!
٢- شلوار شما مال من است: یک داو است و من باید پایور کنم ( با کاغذ خرید و ..) که شلواری که تن شماست، از آنِ من است.
)
~مزدک
0.0
Dâyeze n. دایزه: خاله aunt Tante tante Dehxodâ دایی و دایزه. در اصفهان به خاله میگویند دایزه. فکر کنم اگر دایی پارسی باشد, دایزه جایگزین درخوری برای خاله باشد.

~Elham Kondori
1.0
Vižesâr n. ویژه‌سار: انحصار exclusiveness Ausschließlichkeit exclusivité Nader Tabasian سار= جای چیزی
سار= زار، پسوند کثرت و فراوانی
سار= زار، زار. (پسوند) بمعنی مکان روئیدن باشد. (برهان قاطع).
سار= زار، بمعنی انبوهی و بسیاری هم آمده است . (برهان قاطع).
زار و سار جای انبوه بودن چیزی است .
سار = صفت، دیوسار؛ دیوصفت

ویژه‌سار برای انحصار شایسته است چون یک گستره‌ (محدوده) است که در آن ویژگی یک چیز برای یک چیز دیگر چشمگیر و مهند است.

انحصار. ...[اِ ح ِ ] (ع مص ) در اصطلاح مالیه محدود کردن ساخت یا توزیع یا فروش چیزی بدولت یا مؤسسه و یا شرکتی : انحصار دخانیات . || (اِمص ) محدودیت . (فرهنگ فارسی معین ). محصور شدگی . محبوس شدگی . تنگ کردگی . || بازداشتگی . || گنجیدگی در چیزی . || احاطه و محاصره . || ممانعت و منع. || تحدید. (ناظم الاطباء).

~نادر طبسیان
1.0
Âżingorizi n. آذینگریزی: مینیمالیسم (هنر) minimalism (art) - - Nader Tabasian مینیمالیسم در برابر هنر پرآذین باروک شکل گرفت و از آرایش و پرآذین کردن گریزان بود. در برابر پرآذینی معماری صفویه، معماری مسجد جامع نایین آذین گربز است. نقاشی باروک بسیار پرطمطراق است ولی خوان میرو در کارهایش به آذین گریزی رو آورد.

کمینه گرا هم درست نیست، چون در مینیمالیسم اندازه ها کم نیستند. یک موسیقی مینیمال می تواند ۱۰ دقیقه به درازا بکشد، بیشتر از یک قطعه ی موسیقی کلاسیک یا باروک ولی بازیوختن در آن بسیار است. بازیوختن چند گزاره. پس هنر مینیمال از آذین کردن و آراستن و زیورکردن می پرهیزد.

~Nader Tabasian
1.0