Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Xodin z. خودین: شخصی personal persönlich personnel Mehrbod i Vâraste   1.0
Kistâd n. کیستاد: شخصیت personality Persönlichkeit - Mazdak i Bâmdâd   1.0
Nârowšan   ناروشن: نامشخص unclear unklar pas clair     0.0
Tâg z. n. تاگ: فرد; شخص

تاگ: فرد
individual

odd
-

-
-

-
Ϣiki-En

Ϣiki-En
  1.0
Xodbahrest n. خودبهرست: نفع شخصی self-interest Eigennutz intérêt personnel Mehrbod i Vâraste   1.0
Vižegunidan -> vižegun k. ویژه‌گونیدن: مشخص کردن to specify angeben spécifier Mazdak i Bâmdâd   1.0
Xodviže z. خودویژه: محرمانه; شخصی private privat - Ϣiki-En Mazdak i Bâmdâd   1.0
Vâlâsar z. n. والاسر: شخص بسیار مهم VIP VIP VIP Mehrbod i Vâraste   1.0
Zubarâne b. زوبرانه: به صراحت; مشخصا explicitly - - Mazdak i Bâmdâd بهتر است بگوییم زوبرانه برای
explicit.
چون هزبرانه در گاه گویش با ازبرانه ( از حفظ) کژامیغ میشود

~مزدک
1.0
Xwištanparvari n. خویشتنپروری: رشد و پیشرفت شخصی self-growth Selbst-Wachstum auto-croissance Mehrbod i Vâraste   1.0
Yekomkas z. n. یکمکس: اول شخص; اول شخص first-person erste Person première personne Mehrbod i Vâraste   1.0
Dovvomkas z. n. دومکس: شخص دوم; دوم شخص second-person zweite Person deuxième personne Mehrbod i Vâraste   1.0
Sevvomkas z. n. سومکس: شخص سوم; سوم شخص third-person dritte Person troisième personne Mehrbod i Vâraste   1.0
Maneš n. منش: شخصیت; خوی و سرشت character; nature - - Ϣiki-En Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Vâkarândan -> vâkarân k. واکرانیدن: تعریف کردن; مشخص کردن to define definieren; abgrenzen définir Mazdak i Bâmdâd Mehrbod i Vâraste   1.0
Benâmidan -> benâm k. بنامیدن: نام نهادن; توصیف و مشخص کردن to denominate benennen - Ϣiki-En _Dehxodâ یکی رنج ره را بنامیده گنج - یکی گنج خود را بخوانیده رنج 1.0
Dâdyâr z. n. دادیار: وکیل lawyer - - Dehxodâ "مهربد گرامی، دادیار زیباتر از دادپرداز نیست؟" ~Masoumeh Hanifzadeh
دادیار یافت خوبی است; پیشترها, چنانکه دهخدا آورده, به دادستان میگفته‌اند دادیار, ولی امروز نه, پس شاید بتوان به آن چم وکیل شخصی بجای وکیل عمومی بخشید. ~مهربد
1.0
Kistâ n. کیستا: شخصیت character Charakter caractère Mazdak i Bâmdâd من برای واژه ی شخصیت بسیار اندیشیدم و یک فراورده ی این اندیشه، واژه ی کیستا بود. ( به آهنگ چیستا)
برای نمونه، از واژه ی چه-> چیست-> چیستان درست شده که یک نامواژه است = معما. پس از کی ( who ) نیز میتوان واژه ساخت. در پارسی میگویند یارو برای خودش کسی است، آدم بی شخصییت یا ناکس است یا کسی نیست ! پس کس یا کی در پیوند با فرایافت شخصیت اند. فزون بر این، دیریست که واژه ی کیستی را برای هویت داریم.
شخصیت در چم دیگر خود که به رفتار برمیگردد، میتواند با واژه ی منش، منشنمدی ( بی منشی) برآورده شود.

~مزدک
1.0
Benâmide z. n. بنامیده: مشخص; واقعی concrete konkret concret Ϣiki-De Mazdak i Bâmdâd Ϣiki-En بـِـنامیدن [benâmidan] = benennen(Ger.) = denominate(Eng.) = نام نهادن ( توصیف و مشخص کردن); چیزی را بگونه ی مشخص و روشن معرفی کردن . برای نمونه میگوییم جانوران وحشی خطرناک هستند، اینجا یک گزاره ی کلان است و نمونه بنامیده ای نیاورده ایم ولی در این جا نمونه ی مشخص میاوریم: پلنگ یک نمونه ی مشخص از جانوران خطرناک وحشی است. پس اینجا با نام بردن یک جانور بیرام، یک نمونه ی بنامیده ( مشخص) بدست داده ایم. یا میگویند اقداماتی برای رفع بیکاری در دست اجراست، میپرسیم خب، چه اقداماتی؟ میگوید برای نمونه ساختن کارخانهای بیشتر. پس این میشود یک اقدام مشخص چون نام برده شده و برای شنونده دیگر گزاره ی کلان (کلی) نیست، یک نمونه ی عینی و بساویدنی و روشن است = بنامیده ~مزدک 1.0