Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Gošâdan -> gošây k. گشادن: فتح; افتتاح کردن to open öffnen ouvert Dehxodâ   0.1
Râhnemâi n. راهنمایی: ارشاد guidance Beratung orientation Dehxodâ   0.0
Šâdbâš n. شادباش: تبریک; تهنیت congratulations Herzliche Glückwünsche félicitations à vous Dehxodâ   0.1
Šâdruz n. شادروز: عید holiday Feiertag vacances Mazdak i Bâmdâd   1.0
Šâdiruz n. شادیروز: عید; روز تعطیل holiday Feiertag - Mehrbod i Vâraste Ϣiki-De Ϣiki-En   1.0
Šâdošang z. n. شادوشنگ: کیفور; متمتع mirthful; blithesome - rieuse; joyeux Mehrbod i Vâraste شادوشنگ را میشود به خود «کیفور» داد, کسیکه هم شاد است و هم شنگول.

~Mehrbod
1.0
Ziyânšâd z. n. زیانشاد: - schadenfroh - Mazdak i Bâmdâd بازگردان یکراست از آلمانیschadenfroh میشود « زیان‌شاد» که بسیار هم زیباست! ~مزدک 1.0
Koruž n. کروژ: شادی; طرب gaiety - - _Dehxodâ Ϣiki-Pâ Ϣiki-En   1.0
Râmânidan -> râmâney k. رامانیدن: آشتی و شادی دادن to give peace; to give peaceful pleasure Ruhe und Frieden geben; Frieden schencken -     1.0
Râmidan -> râm k. رامیدن: شادی و آشتی یافتن to have peace; to have peaceful pleasure sich ruhen; friedvoll werden; friedfertig sein -     1.0
Râmeš n. رامش: شادی و آشتی; عیش و طرب peace; peaceful pleasure; ease Frieden, friedvolle Ruhe - ϢDict-Pâ Ϣiki-Pâ _Dehxodâ   1.0
Pasâdast n. پسادست: نسیه; دربرابر پیشادست و دستادست credit - - _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Râmešgar n. رامشگر: مطرب

رامشگر: کسیکه پیشه اش خوشی همراه شادی و آشتی دادن است (همچون خنیاگر {موسیقی‌دان}, ...)
entertainer

one whose profession is to give peaceful pleasure (such as a musician; who plays happy and peaceful music ...)
Entertainer

Eine Person deren Beruf ist, Frieden und Zufiedenhein zu erzeugen, z.B. ein Musiker der berühigende und schöne Lieder und Stücke spielt...)
artiste

-
Dehxodâ

Ϣiki-Pâ ϢDict-Pâ _Dehxodâ
(آنچئِنت) ءنتِرتائنِر, شهُ چُعلد سئنگ, پلای معسئچ, تِلل تالِس, ... ~مزدک 1.0
Con   چون: به عنوان; مثل as als - Dehxodâ چو شادی بکاهد بکاهد روان
خرد ناتوان گردد اندر میان

~فردوسی
0.0
Budan -> bâš k. بودن: - to be sein être Dehxodâ Dehxodâ MacKenzie Nyberg بن کنون کارواژه‌یِ بودن باش میباشد. چند نمونه از کاربرد‌هایِ باش در ادبسار:

سعدی:
هزارم درد می‌باشد که می‌گویم نهان دارم
لبم با هم نمی‌آید چو غنچه روز بشکفتن
++
هر کو به همه عمرش سودای گلی بودست
داند که چرا بلبل دیوانه همی‌باشد
---------------------------
وحشی:
به این افسانه گفتن عاقبت افسانه خواهم شد
مگو وحشی کجا می‌باشد و منزل کجا دارد
--------------------------
خواجوی کرمانی
… چه نغمه ست کزین پرده‌سرا می‌آید
تاب آن سنبل پـُرتاب کرا می‌باشد
--------------------------
اوحدی:
سرم سودای او دارد، زهی سودا که من دارم!
از آن سر گشته می‌باشم که این سوداست در بارم
-------------------------
صائب تبریزی:
به زیر چرخ دل شادمان نمی‌باشد
گل شکفته درین بوستان نمی‌باشد
خروش سیل حوادث بلند می‌گوید
که خواب امن درین خاکدان نمی‌باشد
به هر که می‌نگرم همچو غنچه دلتنگ است
مگر نسیم درین گلستان نمی‌باشد؟
به طاقت دل آزرده اعتماد مکن
که تیر آه به حکم کمان نمی‌باشد
به یک قرار بود آب، چون گهر گردد
بهار زنده‌دلان را خزان نمی‌باشد
کناره کردن از افتادگان مروت نیست
کسی به سایهٔ خود سرگران نمی‌باشد
مکن کناره ز عاشق، که زود چیده شود
گلی که در نظر باغبان نمی‌باشد
هزار بلبل اگر در چمن شود پیدا
یکی چو صائب آتش‌زبان نمی‌باشد


—————————
باش ≠ باد
bâš ≠ bâwd

باد همان چهره‌یِ آرزوئین بودن است, چنانکه میگویند: ایدون باد (= باشد که اینجور شود)


~مهربد
0.0
Yâdruz n. یادروز: مناسبت occasion Anlass - AJ Shamce شادروز (عید ها) و یادروز (مناسبت ها)

~AJ Shamce
1.0
Behruzgâr n. بهروزگار: سعادتمند blissful glückselig bienheureux Dehxodâ همیشه بزی شاد و به روزگار
همیشه خرد بادت آموزگار.

فردوسی
1.0