| Pârsig | B. | Negizeš | English | Deutsch | French | P. | Rišešenâsih | Prevalence |
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| •Safrang | n. | سفرنگ: معنی کردن نوشتههایِ دینی
سفرنگ: تفسیر |
exegesis
interpretation |
Exegese
Interpretation |
-
- |
_Dehxodâ Ϣiki-De Ϣiki-En ϢDict-Pâ
Ϣiki-De ϢDict-Pâ Ϣiki-En _Dehxodâ |
1.0 | |
| •Tokepâ | n. | توکپا: سفر مختصر | trip; outing | - | - | Dehxodâ | 0.1 | |
| •Bârnevis | n. | بارنویس: نظر | comment | Kommentar | commentaire | Mazdak i Bâmdâd | برای کامنت نوشتاری میشود گفت : بارنویس بار= لبه/کناره. در کهنسار٬ در لبه ی کناره ی نسک ها ( حاشیه ی کتابها) یادداشت یا سفرنگ (تفسیر) مینوشتند. ~مزدک |
1.0 |
| •Halapand | n. | هلپند: لُمپن; لمپن | lumpen | - | - | Dehxodâ | چو او ماه شکافید، شما ابر چرایید؟ 9 چو او چُست و ظریف است، شما چون هلپندید؟ (مولوی۲: ۳۶۷). -- من به گمانم منبل بر وزن تنبل را مولانا بکار برده بدک نیست ولی هلپند را هم مولانا دارد برای بیکاره و معنای نزدیکی دارد. ~Amin Keykha لومـپِــن در واژه به چم یک تکه پارچه کهنه و کثیف و ژنده است، به قاب دستمال هم گفته میشود. مارکس با آوردن این واژه در کنار پرولتاریا بر آن بار ویژه ای نهاده که ویکیپدیا به گستردگی در باره آن نوشته. ~MM ومپِنپرولتاریا, زبانزد مارکس و انگلس برای طبقه ای از همبود است (پرولتاریای ژنده) که برخلاف بورژوازی و پرولتاریا در تولید نقشی ندارد و در حاشیه اجتماع از راههای مشکوک مانند گدایی و واسطهگری و کلاهبرداری امرار معاش میکند. ولی در نگاهی دیگر طبقه ای از همبود که با پیشرفت و دگرگونی های بنیادین همبودین علاقه ای ندارد وبیشتر با هم سفرگی و وابستگی به طبقه های تولیدگر، شاغل و کارگر و پولدار می زید. ~Sony Hamedanchi |
1.0 |
| •Nurandidan -> nurand | k. | نورندیدن: ارائه دادن; درآوردن | to render | - | rendre | Dehxodâ ~Dasâtir | واژهی دساتیری نورند شاید با render همشیرازه باشد. اگر اینگونه باشد نورندن را میتوانیم برای to render بکار ببریم. ~Sony Hamedanchi نورند را دهخدا برای «ترجمه / تفسیر»آورده, ولی برای ایندو «ترزبان» و «سفرنگ» و «زندیدن» را داریم, نورند برای render گیرا میشود. ~Mehrbod |
1.0 |