Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Sâv n. ساو: باژی که پادشاهان توانگر از پادشاهان کمتوانتر بگیرند; باج و خراج tribute Tribut hommage ϢDict-Pâ _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Sâviz z. ساویز: نیکخو: دلربا شوخ باید و خونریز - نزد عاشق نه مشفق و ساویز. cheerful; cheery - - Ϣiki-En _Dehxodâ دلربا شوخ باید و خونریز - نزد عاشق نه مشفق و ساویز. ~علی فرقدی 1.0
Pasâvand n. پساوند: قافیه rhyme Reim rime ϢDict-Pâ Ϣiki-De _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Disâvar   دیساور: طراح designer - - Ϣiki-En   1.0
Basâvidan -> basâv k. بساویدن: لمس کردن to touch berühren toucher Ϣiki-En   1.0
Resâvardâ n. رساوردا: تبلیغات گسترده propaganda - - Ϣiki-En   1.0
Resâvardan -> resâvar k. رساوردن: تبلیغ کردن to propagate propagieren propager Ϣiki-En   1.0
Disâvari n. دیساوری: طراحی design Entwerfen - Ϣiki-En   1.0
Disâvareš n. دیساورش: طراحی designing - - Ϣiki-En   1.0
Basâvpazir z. بساوپذیر: ملموس palpable; tangible tastbar; greifbar palpable; tangible Mehrbod i Vâraste   1.0
Nâbasâvidani n. نابساویدنی: ناملموس intangible immateriell intangible Ϣiki-En   1.0
Goharepasâvande z. n. گوهرپساونده: ذات حاسه - - - Pursinâ   1.0
Barâbarpâ z. n. برابرپا: متساوی الساقین isosceles; acute - - Ϣiki-En Ϣiki-En   1.0
Sangdeli n. سنگدلی: قساوت; بی رحمی stone-heartedness; cruelty Steinherzigkeit; Grausamkeit coeur de pierre; cruauté Dehxodâ   0.0
Barâbarpahlu z. n. برابرپهلو: متساوی الاضلاع equilateral - - Ϣiki-En   1.0
Barâbarxvâhi   برابرخواهی: برابری خواهی; مساوات طلبی; egalitarianism - - Ϣiki-En   1.0
Tanmâye n. تنمایه: جرم; مایه ای که تن بساویدنی ( جسم ملموس) را میسازد mass Masse masse Ϣiki-De Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Benâmide z. n. بنامیده: مشخص; واقعی concrete konkret concret Mazdak i Bâmdâd Ϣiki-En Ϣiki-De بـِـنامیدن [benâmidan] = benennen(Ger.) = denominate(Eng.) = نام نهادن ( توصیف و مشخص کردن); چیزی را بگونه ی مشخص و روشن معرفی کردن . برای نمونه میگوییم جانوران وحشی خطرناک هستند، اینجا یک گزاره ی کلان است و نمونه بنامیده ای نیاورده ایم ولی در این جا نمونه ی مشخص میاوریم: پلنگ یک نمونه ی مشخص از جانوران خطرناک وحشی است. پس اینجا با نام بردن یک جانور بیرام، یک نمونه ی بنامیده ( مشخص) بدست داده ایم. یا میگویند اقداماتی برای رفع بیکاری در دست اجراست، میپرسیم خب، چه اقداماتی؟ میگوید برای نمونه ساختن کارخانهای بیشتر. پس این میشود یک اقدام مشخص چون نام برده شده و برای شنونده دیگر گزاره ی کلان (کلی) نیست، یک نمونه ی عینی و بساویدنی و روشن است = بنامیده ~مزدک 1.0
Barznegâre n. برزنگاره: اتود study Studie étude Ϣiki-En اتود همان study انگلیسی است، یک جور برزش در دیساوری که برای دیس مهادین آماده و ورزیده شوند ~مزدک 1.0